﻿WEBVTT

00:00:20.000 --> 00:00:25.000
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

00:00:25.608 --> 00:00:27.402
ممنونم

00:00:28.987 --> 00:00:32.991
ممنونم. خیلی ممنون

00:00:34.200 --> 00:00:36.202
دمتون گرم

00:00:38.163 --> 00:00:42.709
خب، من که عالیم. امم

00:00:42.792 --> 00:00:44.419
همه چی عالیه

00:00:44.502 --> 00:00:47.255
میدونید، اولش یه کم شک داشتم

00:00:47.338 --> 00:00:51.342
وقتی گفت که می‌خواد دوباره همه چیز رو عالی کنه

00:00:51.426 --> 00:00:54.304
ولی واو، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر قرار باشه عالی بشه

00:00:54.387 --> 00:00:58.892
یعنی هر روز آدم با خودش میگه مگه از این عالی‌تر هم میشه؟

00:01:01.144 --> 00:01:04.022
همین‌طور قراره عالی‌تر بشه

00:01:04.105 --> 00:01:07.734
با این حُقه‌بازِ جامعه‌ستیز

00:01:07.817 --> 00:01:10.779
شاهِ دلقک و رفقاش

00:01:10.862 --> 00:01:15.366
اون میلیاردرِ اوتیستیکِ تکنو-فاشیست

00:01:15.450 --> 00:01:16.534
و یه جوری، بالاخره

00:01:16.618 --> 00:01:18.745
تونست یه نازیِ یهودیِ واقعی پیدا کنه

00:01:18.828 --> 00:01:21.081
واسه معاونتِ ستاد

00:01:23.041 --> 00:01:25.919
یارو واقعاً استعداد‌یابِ خوبیه

00:01:29.964 --> 00:01:31.132
و طرفداراش

00:01:31.216 --> 00:01:33.593
یعنی یه ارتش از آدم‌فروش

00:01:33.676 --> 00:01:38.014
و پادو و کلاهبردار و همدست

00:01:38.098 --> 00:01:42.060
نِردایِ عقده‌ایِ نفرت‌پراکن

00:01:44.604 --> 00:01:48.108
ناسیونالیستای سفیدپوست و اسکلایِ کریپتو

00:01:48.191 --> 00:01:51.569
فاشیستایِ مسیحیِ دیوونه

00:01:51.653 --> 00:01:53.446
آره، میدونید، بعدش هم حدود

00:01:53.530 --> 00:01:55.949
میلیون نفر هستن که تصمیم گرفتن ۵۰

00:01:56.032 --> 00:02:00.078
فقط از پسره خوشم میاد

00:02:00.161 --> 00:02:01.996
و راستشو بخواید، من از اینا بیشتر از بقیه متنفرم

00:02:02.080 --> 00:02:03.832
اگه بخوام باهاتون صادق باشم

00:02:11.464 --> 00:02:14.259
از اون جمهوری‌خواه‌های تک-موضوعی هم خوشم نمیاد

00:02:14.342 --> 00:02:15.552
چون با خودم میگم

00:02:15.635 --> 00:02:18.054
وقتی رفتی تو لجن، دیگه تا تهش رفتی، مگه نه؟

00:02:23.476 --> 00:02:26.020
و همکارهایی دارم، آدمایِ تو حرفه‌یِ خودم

00:02:26.104 --> 00:02:29.023
که جمهوری‌خواه‌هایِ تک-موضوعی بودن

00:02:29.107 --> 00:02:31.401
و دردشون هم دو تا چیز بود

00:02:31.484 --> 00:02:33.403
یعنی اونا "آنتی-ووک" بودن، میدونید

00:02:33.486 --> 00:02:35.530
مخالفِ هر قانون یا حرفی

00:02:35.613 --> 00:02:37.282
که به آدمایِ آسیب‌پذیر کمک کنه یه پله بیان بالا

00:02:37.365 --> 00:02:39.075
و خدا میدونه که چقدر منطقیه

00:02:39.159 --> 00:02:42.495
ولی در عین حال خیلی هم نگرانِ

00:02:42.579 --> 00:02:43.580
آزادی بیانشون بودن

00:02:43.663 --> 00:02:45.123
نمی‌خواستن به آزادی بیانشون

00:02:45.206 --> 00:02:48.793
تعرض بشه، که البته هیچ‌وقت هم نشد

00:02:48.877 --> 00:02:49.919
یعنی یه چیزایی می‌گفتن

00:02:50.003 --> 00:02:51.671
و جامعه بهشون واکنش نشون می‌داد

00:02:51.754 --> 00:02:54.757
و اینا صداشون در می‌اومد که "نباید اجازه بدید اینا حرف بزنن."

00:02:56.759 --> 00:02:58.595
ولی در نهایت، تمامِ چیزی که می‌خواستن

00:02:58.678 --> 00:03:01.097
این بود که بتونن بدونِ ترس از مجازات، بگن "عقب‌مانده"

00:03:01.181 --> 00:03:04.642
واسه همین بود که رای دادن

00:03:04.726 --> 00:03:06.603
ولی در کنارش، خب، فروپاشیِ

00:03:06.686 --> 00:03:08.938
دولت فدرال و بی‌ثباتیِ

00:03:09.022 --> 00:03:10.940
اقتصاد جهانی و ده‌ها هزار نفر

00:03:11.024 --> 00:03:12.734
که دارن به جاهایی دیپورت میشن

00:03:12.817 --> 00:03:14.110
که شاید اصلاً مالِ اونجا نباشن هم میاد

00:03:14.194 --> 00:03:16.029
سرکوبِ واقعیِ بیان

00:03:16.112 --> 00:03:18.781
و حقوقِ ال‌جی‌بی‌تی‌ها و زن‌ها

00:03:18.865 --> 00:03:20.575
و بالا اومدنِ دیکتاتوری

00:03:20.658 --> 00:03:22.243
و بعضی وقتا دلم می‌خواد ازشون بپرسم

00:03:22.327 --> 00:03:24.537
"ارزششو داشت، مرتیکه‌یِ عقب‌مانده؟"

00:03:35.381 --> 00:03:36.466
و لابد بعضیاشون هم میگن

00:03:36.549 --> 00:03:38.301
"آره داشت، چون حالا توی پادکست‌مون

00:03:38.384 --> 00:03:41.679
می‌تونیم با شجاعت واقعیت رو بکوبیم سرِ حقیقت."

00:03:45.642 --> 00:03:48.645
حالا که حقیقت دیگه نمیتونه از خودش دفاع کنه

00:03:50.605 --> 00:03:55.109
حالا باید با مزخرف‌ترین کِندی سر و کله بزنیم

00:03:55.193 --> 00:03:57.612
یعنی واقعاً میشه گفت

00:03:57.695 --> 00:03:58.947
همه‌ی کِندی‌ها یه مشکلی داشتن

00:03:59.030 --> 00:04:02.659
ولی این یکی دیگه قطعاً مزخرف‌ترین کِندیه

00:04:04.953 --> 00:04:06.663
و حالا قراره سوالایی بشنویم

00:04:06.746 --> 00:04:09.540
که خیلی وقته نشنیدیم، مثلاً

00:04:09.624 --> 00:04:12.043
"اوه لعنتی رفیق، فلج اطفال گرفتی؟"

00:04:14.420 --> 00:04:16.965
خیلی ضایع‌ست پسر

00:04:17.048 --> 00:04:20.969
خب، میدونی که تسلا داره ریه‌یِ مصنوعی می‌سازه؟

00:04:21.052 --> 00:04:22.262
یه کم زمخته

00:04:22.345 --> 00:04:24.138
ولی ضدگلوله‌ست

00:04:24.222 --> 00:04:25.765
و قلابِ یدک‌کش هم داره

00:04:25.848 --> 00:04:27.850
که بتونی با ما بیای بیرون

00:04:31.145 --> 00:04:34.732
چون ما تو ماشین ماسک نمی‌زنیم رفیق

00:04:37.277 --> 00:04:38.903
سوالای دیگه‌ای که لابد می‌شنویم

00:04:38.987 --> 00:04:41.948
مثلاً چیزی مثلِ "هِی، پاریس چطور بود؟"

00:04:42.031 --> 00:04:46.869
نمیدونم، فکر کنم قبل اینکه بشه جزوِ روسیه بهتر بود

00:04:46.953 --> 00:04:49.747
صف‌هایِ نون باگت‌ش خیلی طولانیه

00:05:03.094 --> 00:05:05.513
و ببینید، من واقعاً نمی‌دونم چیکار باید کرد

00:05:05.596 --> 00:05:06.931
راه حلی ندارم

00:05:07.015 --> 00:05:08.516
ولی خب، این‌قدر اتفاقایِ مختلف داره می‌افته

00:05:08.599 --> 00:05:10.393
که آدم اصلاً نمیدونه علیه کدومشون اعتراض کنه

00:05:10.476 --> 00:05:12.061
فکر کنم فقط میشه یه تابلو درست کرد

00:05:12.145 --> 00:05:17.442
که روش نوشته: "خواهش می‌کنم فقط تمومش کنید. این دیوونه‌بازیه."

00:05:17.525 --> 00:05:20.111
و شاید کلمه‌ی "تمومش کنید" و "دیوونه‌بازی" رو پررنگ کنی

00:05:20.194 --> 00:05:22.113
و بعد دورش هم یه کم نقاشی بکشی

00:05:22.196 --> 00:05:25.325
یه جورایی مالِ خودت کنِش. جواب میده

00:05:25.408 --> 00:05:26.534
نمیدونم چیکار کنم

00:05:26.617 --> 00:05:27.994
از بقیه پرسیدم، میدونید، "باید چیکار کنیم؟"

00:05:28.077 --> 00:05:30.621
و یکی از دوستام گفت: "خب، فقط باید

00:05:30.705 --> 00:05:32.665
یه آدمِ حسابی باشی

00:05:32.749 --> 00:05:35.084
با بقیه با احترام رفتار کنی

00:05:35.168 --> 00:05:38.421
و زندگیت رو با هدف و معنا پیش ببری."

00:05:38.504 --> 00:05:42.967
بعد من با خودم میگم "نه بابا، لعنتی، اه..."

00:05:43.051 --> 00:05:45.511
چی به زندگی من معنا میده؟

00:05:45.595 --> 00:05:48.431
خب، فکر کنم کارهایِ روزمره. کارهایِ الکی

00:05:50.600 --> 00:05:53.061
مثلاً اگه روزی چند تا کارِ بیرونِ درست‌حسابی داشته باشم

00:05:53.144 --> 00:05:56.022
از نظرِ هدف و معنا خیالم راحته

00:05:58.775 --> 00:06:00.485
یه سری‌ها دارن "تارگت" رو تحریم می‌کنن

00:06:00.568 --> 00:06:03.821
تسلا رو تحریم می‌کنن، آمازون رو تحریم می‌کنن

00:06:03.905 --> 00:06:05.990
آره، موفق باشید با اون یکی

00:06:06.074 --> 00:06:09.327
سعی کن اگه آمازون رو تحریم کردی، یه خریدِ ساده انجام بدی

00:06:09.410 --> 00:06:11.204
اون بیرون، توی دنیایِ واقعیِ خشتی و گِلی

00:06:11.287 --> 00:06:13.206
ممکنه هفته‌ها طول بکشه

00:06:13.289 --> 00:06:14.832
شاید مجبور شی تا خودِ چین بری

00:06:14.916 --> 00:06:16.542
واسه یه سرخ‌کنِ بدونِ روغن

00:06:18.961 --> 00:06:20.713
من اون بیرون، تو اون دنیا بودم

00:06:20.797 --> 00:06:24.008
و تصمیم گرفتم برم و، میدونید، یه جاروبرقی بخرم

00:06:24.092 --> 00:06:27.678
با هدف و معنا

00:06:27.762 --> 00:06:29.305
یکی خریدم و آوردمش خونه

00:06:29.389 --> 00:06:30.848
و دقیقاً روی بدنش

00:06:30.932 --> 00:06:33.935
حک کردم: "این جاروبرقی فاشیست‌ها رو می‌کُشه."

00:06:38.022 --> 00:06:40.483
آره، منم دارم سهمم رو ادا می‌کنم

00:06:40.566 --> 00:06:42.193
فکر کنم بعضی‌هاتون نگرفتید اشاره‌م به چی بود

00:06:42.276 --> 00:06:43.569
و همچنین یه سری‌تون هم احتمالاً

00:06:43.653 --> 00:06:45.738
هنوز تو شوکِ این هستید که

00:06:45.822 --> 00:06:47.824
من واقعاً کلمه‌ی "عقب‌مانده" رو به زبون آوردم

00:06:50.618 --> 00:06:51.828
من مخاطبام رو می‌شناسم

00:06:51.911 --> 00:06:55.957
احتمالاً فردا دو تا ایمیل می‌گیرم

00:06:57.834 --> 00:07:01.671
می‌دونم فکر می‌کنی استفاده از اون کلمه توی طنز مشکلی نداره

00:07:01.754 --> 00:07:03.172
ولی باز هم کلمه‌یِ آزاردهنده‌ایه

00:07:03.256 --> 00:07:05.967
آره، می‌فهمم. درک می‌کنم

00:07:06.050 --> 00:07:08.261
مترقی‌ها واقعاً باید یه فکری به حالِ

00:07:08.344 --> 00:07:10.972
این اخلاقِ حال‌گیرشون بکنن

00:07:14.183 --> 00:07:16.561
می‌دونم اینا مسائلِ مهمی‌ان

00:07:16.644 --> 00:07:18.688
ولی حالیتون هست که ما اون‌قدر رو اعصابِ

00:07:18.771 --> 00:07:20.690
یه آمریکاییِ معمولی پیاده‌روی کردیم که طرف رفت سمتِ فاشیسم؟

00:07:20.773 --> 00:07:24.277
حالیتون هست؟

00:07:31.701 --> 00:07:34.579
هیچ‌کس نمی‌تونه سریع‌تر از یه لیبرال گند بزنه به یه مهمونیِ باربیکیو

00:07:41.252 --> 00:07:42.837
"خب، چیزی از رو کباب‌پز می‌خوای؟"

00:07:42.920 --> 00:07:44.922
"پس نسل‌کشی چی میشه؟"

00:07:47.091 --> 00:07:48.509
"خب این مهمونی اصلاً واسه کمک

00:07:48.593 --> 00:07:49.886
به قربانیایِ نسل‌کشیه!"

00:07:49.969 --> 00:07:52.263
"باشه، برگرِ گیاهی داری؟"

00:07:52.346 --> 00:07:54.765
"نه، نداریم."

00:07:54.849 --> 00:07:56.726
"همبرگر می‌خوای؟" "من نمی‌تونم جنایت بخورم."

00:07:56.809 --> 00:08:00.396
"باشه، پس برو سرِ میزِ سالاد

00:08:00.480 --> 00:08:02.482
یه کم حمص بخور."

00:08:07.528 --> 00:08:08.821
نمیدونم. سخته که

00:08:08.905 --> 00:08:10.490
جالبه

00:08:10.573 --> 00:08:11.949
در موردِ، میدونید

00:08:12.033 --> 00:08:13.910
چپ‌گرا یا مترقی بودن یا هر چی

00:08:13.993 --> 00:08:15.161
میدونید، همه‌مون آدمایِ خوبی هستیم

00:08:15.244 --> 00:08:17.455
ولی گیرِ این چیزا می‌افتیم. هیچ اتحادِ واقعی‌ای نیست

00:08:17.538 --> 00:08:19.665
هیچ‌وقت تویِ آمریکا یه جناحِ چپِ واقعی نبوده

00:08:19.749 --> 00:08:21.876
که متحد عمل کنه

00:08:21.959 --> 00:08:23.794
فقط گیر می‌دید به این موضوعاتِ کوچیکی

00:08:23.878 --> 00:08:25.922
که کلِ زندگی‌تون رو پاش می‌ذارید

00:08:26.005 --> 00:08:29.467
و این باعث میشه احساسِ بهتری داشته باشید، که خب بیهوده هم نیست

00:08:29.550 --> 00:08:31.302
میدونید، یه جورایی فعالیته. نمی‌گم نیست

00:08:31.385 --> 00:08:36.641
ولی من-- ببینید، من می‌دونم معمایِ لیبرالی چیه

00:08:36.724 --> 00:08:39.352
چون، خب، اخیراً

00:08:39.435 --> 00:08:43.064
شروع کردم به استفاده از این شیرِ سویاها. باشه؟

00:08:43.147 --> 00:08:46.025
و یه جورایی قدیمی و "رترو" شده، شیرِ سویا

00:08:46.108 --> 00:08:47.693
ولی خب، من الان گیاه‌خوار شدم

00:08:47.777 --> 00:08:49.237
و، میدونید، واسه پروتئین بهش نیاز دارم

00:08:49.320 --> 00:08:51.697
واسه همین رفتم سراغِ یه شیر سویایِ قدیمی

00:08:51.781 --> 00:08:54.033
از این "ایدن‌سوی"هایِ پاکتی

00:08:54.116 --> 00:08:57.745
و خیلی هم ذوق داشتم که، میدونید، اونو گرفتم

00:08:57.828 --> 00:08:59.497
با خودم می‌گفتم "منابعش سالمه." واقعاً دارم

00:08:59.580 --> 00:09:01.791
از شیر سویایِ "ایدن‌سوی" لذت می‌برم

00:09:01.874 --> 00:09:03.417
و توی برنامه در موردش حرف می‌زنم

00:09:03.501 --> 00:09:06.295
و فرداش، خب معلومه، یه ایمیل می‌گیرم

00:09:06.379 --> 00:09:10.883
که توش نوشته: "شاید بد نباشه در مورد ایدن‌سوی تجدید نظر کنی."

00:09:10.967 --> 00:09:15.555
و یه لینک هم هست که ممکنه به هر جایی ختم بشه

00:09:15.638 --> 00:09:18.015
یه لینک تویِ-- میدونید از یه ایمیلی که نمی‌شناسی

00:09:18.099 --> 00:09:21.018
یا ممکنه ورشکستت کنه یا هویتت رو از دست بدی

00:09:21.102 --> 00:09:22.520
یا ممکنه بیفتی توی یه چاهی

00:09:22.603 --> 00:09:24.564
که تا آخر عمر دیوونت کنه

00:09:24.647 --> 00:09:27.650
ولی من با خودم گفتم "لعنتی، بازش کردم دیگه"، پس

00:09:30.987 --> 00:09:32.280
پس بازش کردم و یه مقاله بود

00:09:32.363 --> 00:09:34.907
و کلاً می‌گفت که، میدونید، "ایدن‌سوی"

00:09:34.991 --> 00:09:36.367
میدونید، یه شرکتِ قدیمیه

00:09:36.450 --> 00:09:39.120
منابعش خوبه ولی یه جورایی مذهبی‌ان

00:09:39.203 --> 00:09:40.454
مخالفِ سقط جنین‌ان

00:09:40.538 --> 00:09:41.831
حالا من موندم و اون موقعیت

00:09:41.914 --> 00:09:44.458
که همون معمایِ لیبرالیه که

00:09:44.542 --> 00:09:46.210
مثلاً، اوه، لعنتی

00:09:46.294 --> 00:09:49.964
میدونید، آخه من واقعاً از این کوفتی خوشم میاد، میدونید؟

00:09:50.047 --> 00:09:52.550
و بعد با خودت کل‌کل می‌کنی که

00:09:52.633 --> 00:09:55.052
"خب مگه واقعاً فرقی هم می‌کنه

00:09:55.136 --> 00:09:58.222
اگه من ازش استفاده نکنم؟" میدونید؟

00:09:58.306 --> 00:09:59.849
و این قصه چند ساعت ادامه داشت

00:09:59.932 --> 00:10:02.184
ولی، امم

00:10:02.268 --> 00:10:06.522
ولی هنوز دارم ازش استفاده می‌کنم

00:10:06.606 --> 00:10:10.151
اما دیگه ازش لذت نمی‌برم

00:10:10.234 --> 00:10:15.948
و فکر کنم این واقعاً یه پیروزیِ بزرگ واسه جنبشِ مترقی باشه

00:10:19.243 --> 00:10:20.995
و ببینید، من می‌دونم که ما، میدونید

00:10:21.078 --> 00:10:25.249
آدمایِ حساس و عصبانی و یه کم خودحق‌پندار هستیم

00:10:25.333 --> 00:10:28.336
ما ایراد داریم. راستش ما داغونیم

00:10:28.419 --> 00:10:30.713
و

00:10:30.796 --> 00:10:32.715
ولی ما به سمتِ چپ سقوط کردیم، میدونید؟

00:10:32.798 --> 00:10:36.093
پس حداقل آدم‌عوضی‌هایِ کینه‌ای نیستیم

00:10:36.177 --> 00:10:38.638
اینجا یه اتاقِ پر از معتادایِ همدلیه

00:10:38.721 --> 00:10:41.515
میدونید؟ مثلاً: "می‌تونم کمک کنم؟"

00:10:41.599 --> 00:10:42.892
"کاری از دستم برمیاد که کمک کنم؟"

00:10:42.975 --> 00:10:44.769
"نه، ما خوبیم." "ولی من می‌خوام کمک کنم."

00:10:44.852 --> 00:10:46.854
"فقط بذار کمک کنم."

00:10:50.024 --> 00:10:51.817
من مشکلاتِ دیگه‌ای هم دارم. همه‌مون داریم

00:10:51.901 --> 00:10:54.403
و، میدونید، من مسائلِ

00:10:54.487 --> 00:10:56.030
ذهنی دارم، مشکلاتی که باید بهشون برسم

00:10:56.113 --> 00:10:57.698
و واقعاً نمی‌دونم به چی برسم

00:10:57.782 --> 00:11:00.117
چون رفقا، مغزِ من مدام داره می‌چرخه

00:11:00.201 --> 00:11:01.911
و مردم میگن: "خب باید به ذهنت استراحت بدی."

00:11:01.994 --> 00:11:04.705
و من با خودم می‌گم: "اصلاً نمی‌فهمم چی گفتی

00:11:04.789 --> 00:11:06.499
حتی نمی‌دونم معنیش چیه."

00:11:06.582 --> 00:11:08.918
اگه مغزم فقط واسه سه ثانیه استراحت کنه

00:11:09.001 --> 00:11:10.127
یه بخشِ دیگه از مغزم میگه

00:11:10.211 --> 00:11:13.297
"می‌خوای پوشه‌یِ نگرانی‌ها رو باز کنم؟"

00:11:13.381 --> 00:11:15.800
"یه لیستِ بزرگ اینجا دارم. بیا انجامش بدیم"

00:11:15.883 --> 00:11:18.761
"دوست داری تمامِ روز به چی فکر کنی؟"

00:11:18.844 --> 00:11:20.721
من دچارِ افکارِ مزاحمِ فاجعه‌بار هستم

00:11:20.805 --> 00:11:22.139
مشکلم اینه

00:11:22.223 --> 00:11:23.140
ولی مطمئن نیستم که این واقعاً یه مشکل باشه

00:11:23.224 --> 00:11:24.517
مطمئن نیستم که غیرمنطقی باشه

00:11:24.600 --> 00:11:26.060
ولی من، مثلاً

00:11:26.143 --> 00:11:28.062
میشه این‌جوری استدلال کرد که اگه فکر کنی

00:11:28.145 --> 00:11:29.355
قراره بدترین اتفاق بیفته

00:11:29.438 --> 00:11:31.649
هر چیزی کمتر از اون یه پیروزی محسوب میشه

00:11:31.732 --> 00:11:33.734
ولی خب که چی؟

00:11:33.818 --> 00:11:34.819
میدونید؟ من خسته‌م

00:11:34.902 --> 00:11:36.696
ازش خسته‌م. دیگه نمی‌تونم کنترلش کنم

00:11:36.779 --> 00:11:38.114
مثلاً این یه مثالِ خوبه

00:11:38.197 --> 00:11:40.366
مثلاً همین الان اگه بهم ۳۰ ثانیه وقت بدید

00:11:40.449 --> 00:11:42.493
با خودم فکر می‌کنم، اوه نکنه بندِ پرده رو

00:11:42.576 --> 00:11:45.538
پایین گذاشتم تا گربه‌م چارلی خودش رو دار بزنه؟

00:11:48.082 --> 00:11:49.542
همین الان دارم بهش فکر می‌کنم

00:11:49.625 --> 00:11:50.835
دقیقاً الان داره اتفاق می‌افته

00:11:50.918 --> 00:11:53.170
و می‌تونم ساعت‌ها روی همین قفل بشم

00:11:53.254 --> 00:11:54.797
اگه دوست‌دخترم جوابِ پیامم رو نده

00:11:54.880 --> 00:11:56.757
مثلاً تا ۱۵ دقیقه بعد از اینکه پیام دادم

00:11:56.841 --> 00:11:59.885
می‌گم: "خب، اون حتماً توی ماشین مُرده"

00:11:59.969 --> 00:12:02.596
"حالا با سگش چیکار کنم؟"

00:12:02.680 --> 00:12:04.682
خیلی خب، پس

00:12:07.768 --> 00:12:10.062
فکر کنم این یه جور مکانیسمِ بقاست

00:12:10.146 --> 00:12:12.273
چون وقتی دنیا واقعاً به همین ترسناکیِ که هست هست

00:12:12.356 --> 00:12:14.817
توی تمامِ سطوح، فکر کنم مغزم میگه "خب

00:12:14.900 --> 00:12:17.778
اگه از تخیلمون استفاده کنیم، می‌تونیم زندگیت رو

00:12:17.862 --> 00:12:19.864
حسابی ترسناک و نکبت‌بار کنیم. چطوره این کار رو بکنیم؟"

00:12:19.947 --> 00:12:23.451
این‌جوری باهاش مقابله می‌کنیم. فکرِ خوبیه

00:12:23.534 --> 00:12:25.828
افتادم توی این عادتی که وقتی سوارِ هواپیما میشم

00:12:25.911 --> 00:12:28.539
سوارِ هواپیما میشم، و نسبتاً از پرواز می‌ترسم

00:12:28.622 --> 00:12:29.999
ولی مجبورم زیاد انجامش بدم اما حالا یه جورایی

00:12:30.082 --> 00:12:33.169
ترسناک‌تر هم شده چون الان همه‌یِ کنترلرها رو اخراج کردن

00:12:33.252 --> 00:12:34.920
پس حالا وقتی سوارِ هواپیما میشی

00:12:35.004 --> 00:12:36.547
فقط یه نفر رو اونجا تصور می‌کنی که میگه

00:12:36.630 --> 00:12:39.759
"من تنهایی نمی‌تونم این کار رو بکنم"

00:12:39.842 --> 00:12:42.511
"این دیوونه‌بازیه. پس بقیه کجان؟"

00:12:42.595 --> 00:12:43.846
"برام یه قهوه بیار

00:12:43.929 --> 00:12:45.431
نمی‌تونم چشم از صفحه بردارم

00:12:45.514 --> 00:12:47.516
خیلی شلوغ پلوغه، بدجوری شلوغه."

00:12:51.479 --> 00:12:53.272
ولی به یه دلیلی این عادت افتاده به سرم

00:12:53.355 --> 00:12:56.066
که وقتی سوار هواپیما می‌شم، همین‌طوری به آدمای دور و برم نگاه می‌کنم

00:12:56.150 --> 00:12:57.234
که دورم نشستن

00:12:57.318 --> 00:12:59.904
و بعد تو ذهنم تصور می‌کنم که هواپیما داره از آسمون سقوط می‌کنه

00:12:59.987 --> 00:13:02.406
همین‌طوری دور خودش می‌چرخه و میاد پایین. می‌دونی دیگه، مردم دارن گریه می‌کنن

00:13:02.490 --> 00:13:04.533
بالا میارن. بعضیا دارن دعا می‌خونن

00:13:04.617 --> 00:13:06.202
ماسک‌های اکسیژن آویزونن

00:13:06.285 --> 00:13:08.954
آب آبیِ توالت هم همه جا پخش و پلا می‌شه

00:13:09.038 --> 00:13:10.539
وقتی این مرحله رو رد می‌کنم، با خودم می‌گم:

00:13:10.623 --> 00:13:13.167
"خب، دیگه حاضرم پرواز کنیم." می‌دونی، انگار

00:13:13.250 --> 00:13:14.502
ولی واقعاً دارم خودم رو برای چی آماده می‌کنم؟

00:13:14.585 --> 00:13:16.253
آخه اگه واقعاً بدترین اتفاق بیفته

00:13:16.337 --> 00:13:17.755
و هواپیما در حال سقوط باشه چی؟

00:13:17.838 --> 00:13:21.258
مثلاً اون‌موقع می‌گم: "یه جورایی می‌دونستم این‌طوری می‌شه

00:13:21.342 --> 00:13:23.093
و می‌دونستم تو همونی هستی که می‌زنه زیر گریه

00:13:23.177 --> 00:13:25.012
می‌دونستم همون گریه‌کنِ داستانی می‌شی."

00:13:28.808 --> 00:13:30.935
و نمی‌دونم این طبیعیه یا نه

00:13:31.018 --> 00:13:31.936
واقعاً نمی‌دونم

00:13:32.019 --> 00:13:33.312
مشکلِ من با این مدلی بودنِ مغزم

00:13:33.395 --> 00:13:35.648
اینه که... خب، نمی‌دونم

00:13:35.731 --> 00:13:38.317
تمام خلاقیتم از همین‌جا میاد یا نه

00:13:38.400 --> 00:13:40.194
نمی‌دونم کارم فقط استخراجِ طلا

00:13:40.277 --> 00:13:41.862
از یه رودخونه‌ی پر از وحشته یا چی

00:13:41.946 --> 00:13:45.574
نمی‌دونم ماهیت خلاقیتم همینه؟

00:13:45.658 --> 00:13:47.034
چون دیگه از همه‌اش خسته شدم

00:13:47.117 --> 00:13:49.495
و تصمیم گرفتم برم پیش روان‌پزشک

00:13:49.578 --> 00:13:50.830
و رفتم برای درمانِ کامل

00:13:50.913 --> 00:13:52.248
تو زوم انجامش ندادم

00:13:52.331 --> 00:13:54.792
می‌خواستم روی کاناپه باشم و یه یارو روی صندلی نشسته باشه

00:13:54.875 --> 00:13:58.337
تا بتونم یک ساعت تمام قضاوتش کنم

00:13:58.420 --> 00:14:00.005
و در مورد دارو هم یه کمی وسواسی‌ام

00:14:00.089 --> 00:14:02.007
یه چیزی در مورد خوردنِ، می‌دونی

00:14:02.091 --> 00:14:04.218
داروهای ضدافسردگی هست که اذیتم می‌کنه

00:14:04.301 --> 00:14:05.636
حالا، می‌دونم واسه مردم جواب می‌ده

00:14:05.719 --> 00:14:06.762
و همیشه بهم می‌گن می‌دونی

00:14:06.846 --> 00:14:09.765
"داروهای ضدافسردگی رو نکوب." منم نمی‌کوبم

00:14:09.849 --> 00:14:13.143
فقط دارم در مورد خودم حرف می‌زنم. آخه... یه جورایی عجیبه

00:14:13.227 --> 00:14:15.187
بذارید یه مثال بزنم که بفهمید چه حسی به

00:14:15.271 --> 00:14:16.522
این جور داروها دارم

00:14:16.605 --> 00:14:20.150
من یه گربه دارم به اسم چارلی و چارلی مشکل داره

00:14:20.234 --> 00:14:22.736
وقتی می‌رم بیرون، چارلی گند می‌زنه

00:14:22.820 --> 00:14:26.991
به کل خونه؛ فکر کنم لج می‌کنه باهام

00:14:27.074 --> 00:14:28.325
و بقیه‌ی گربه‌ها رو هم می‌زنه

00:14:28.409 --> 00:14:29.660
فقط گند زدنِ معمولی نیست. منظورم اینه که اون

00:14:29.743 --> 00:14:32.329
وقتی من می‌رم، کل خونه رو اسهالی می‌کنه

00:14:32.413 --> 00:14:34.957
خلاصه وقتی برمی‌گردم خونه، قشنگ یه صحنه‌ی افتضاحیه

00:14:35.040 --> 00:14:37.668
و بقیه‌ی گربه‌ها هم همش واسه هم فیف و فاف می‌کنن

00:14:37.751 --> 00:14:39.795
یه کابوسه واقعاً

00:14:39.879 --> 00:14:43.132
آخرش زنگ زدم به دامپزشک و گفتم:

00:14:43.215 --> 00:14:44.508
"ببین، اون کل خونه رو به گند می‌کشه

00:14:44.592 --> 00:14:46.051
وقتی من نیستم بقیه‌ی گربه‌ها رو لت‌وپار می‌کنه."

00:14:46.135 --> 00:14:48.512
اونم گفت: "خب، اضطراب جدایی داره

00:14:48.596 --> 00:14:52.433
و این باعث کولیتِ ناشی از اضطراب شده."

00:14:52.516 --> 00:14:55.477
منم گفتم: "خب، حالا چیکار کنم؟"

00:14:55.561 --> 00:14:58.480
اونم گفت: "خب، معمولاً واسه گربه‌هایی که این‌طورین

00:14:58.564 --> 00:15:02.610
پروزاک تجویز می‌کنیم." منم گفتم: "نمی‌دونم

00:15:02.693 --> 00:15:05.070
نمی‌دونم با این قضیه زیاد راحت هستم یا نه."

00:15:05.154 --> 00:15:06.697
اونم گفت: "چی داری می‌گی؟

00:15:06.780 --> 00:15:11.702
کل خونه رو کثیف کرده

00:15:11.785 --> 00:15:13.746
و بقیه رو هم می‌زنه."

00:15:13.829 --> 00:15:16.749
منم گفتم: "آره، ولی می‌خوام خودش باشه، شخصیت واقعیش

00:15:16.832 --> 00:15:20.044
می‌دونی، مثلاً نمی‌خوام

00:15:20.127 --> 00:15:23.422
شخصیتش رو سرکوب کنم."

00:15:23.505 --> 00:15:25.257
پس ناگفته پیداست که چقدر منتظرم

00:15:25.341 --> 00:15:27.134
فردا برسم خونه

00:15:29.219 --> 00:15:31.931
ولی رفتم پیش روان‌پزشک

00:15:32.014 --> 00:15:33.599
و بهش گفتم چه خبره

00:15:33.682 --> 00:15:35.476
اونم گفت: "خب، تو افسرده نیستی."

00:15:35.559 --> 00:15:36.977
گفتم: "اینو که خودم می‌دونم."

00:15:37.061 --> 00:15:39.146
گفت: "تو اضطرابِ وسواسی داری."

00:15:39.229 --> 00:15:41.315
و چیز عجیبی که در مورد اضطراب و افسردگی هست

00:15:41.398 --> 00:15:43.651
اینه که فکر می‌کردم تو زندگیم افسرده‌م

00:15:43.734 --> 00:15:45.444
اما بعد فهمیدم که اگه

00:15:45.527 --> 00:15:48.322
خیلی مضطرب باشی، تهش به یه جایی می‌رسی

00:15:48.405 --> 00:15:51.283
اضطراب خسته‌ت می‌کنه و مغزت

00:15:51.367 --> 00:15:52.993
می‌گه: "بیا فقط غمگین باشیم."

00:15:54.912 --> 00:15:59.416
انگار اون نقطه‌ی امنِ تهِ مسیرِ اضطرابه

00:15:59.500 --> 00:16:01.377
ولی اون یارو می‌گه من اضطراب وسواسی دارم

00:16:01.460 --> 00:16:03.128
بهش گفتم نمی‌خوام داروی ضدافسردگی بخورم

00:16:03.212 --> 00:16:05.297
گفت: "خب، یه داروی دیگه هست

00:16:05.381 --> 00:16:07.633
ولی معمولاً واسه مردم جواب نمی‌ده."

00:16:09.843 --> 00:16:11.428
منم گفتم: "این دقیقاً همونیه که من می‌خوام

00:16:11.512 --> 00:16:12.805
خودِ جنسه

00:16:12.888 --> 00:16:15.224
انگار همون دارویی‌یه که لازم دارم."

00:16:15.307 --> 00:16:19.478
و جهت اطلاع بگم که اونم جواب نمی‌ده

00:16:21.146 --> 00:16:22.982
حالا ببینید، می‌دونم تو چه دنیایی داریم زندگی می‌کنیم

00:16:23.065 --> 00:16:25.526
و می‌دونم واسه ماهایی که منطقی و معقولیم

00:16:25.609 --> 00:16:28.696
چقدر سخت و ترسناکه

00:16:28.779 --> 00:16:30.614
و یه بخشی از وجودم... و این یه جورایی

00:16:30.698 --> 00:16:33.701
کشفی بود که چند هفته پیش بهش رسیدم

00:16:33.784 --> 00:16:35.327
به خودم گفتم: "مارک، چرا فقط سعی نمی‌کنی

00:16:35.411 --> 00:16:38.455
سرگرم‌کننده باشی؟ مردم به سرگرمی نیاز دارن."

00:16:38.539 --> 00:16:40.916
و این واسم تازگی داشت

00:16:41.000 --> 00:16:46.422
فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت برای سرگرم‌کننده بودن وارد این کار شده باشم

00:16:46.505 --> 00:16:48.966
فکر نمی‌کنم نقشه‌م این بود

00:16:49.049 --> 00:16:51.343
فکر کنم چیزهایی داشتم که می‌خواستم بگم

00:16:51.427 --> 00:16:53.679
و اگه اینجا می‌گفتمشون و مردم می‌خندیدن

00:16:53.762 --> 00:16:55.848
می‌فهمیدم که خب، تنها نیستم

00:16:55.931 --> 00:16:58.183
و قضیه هم خوب پیش می‌ره

00:16:58.267 --> 00:16:59.476
ولی بعد به خودم گفتم: "خب، می‌دونی

00:16:59.560 --> 00:17:00.602
تو خیلی وقته داری این کار رو می‌کنی

00:17:00.686 --> 00:17:02.438
چرا سعی نمی‌کنی، می‌دونی، سرگرم‌کننده باشی؟

00:17:02.521 --> 00:17:05.441
مردم تو این دوره زمونه به سرگرمی نیاز دارن."

00:17:05.524 --> 00:17:08.402
خیلی خب. حالا ببینید، شما منو می‌شناسید

00:17:08.485 --> 00:17:11.530
من از این آدمایی نیستم که استادیوم پر کنم

00:17:11.613 --> 00:17:15.284
همیشه پیشنهادهاشون رو رد می‌کنم

00:17:15.367 --> 00:17:17.453
فکر کنم فقط در صورتی بتونم یه استادیوم رو پر کنم که

00:17:17.536 --> 00:17:20.080
یه جای مرکزی تو کشور باشه

00:17:20.164 --> 00:17:22.374
و خودم طرفدارام رو با اتوبوس بیارم

00:17:22.458 --> 00:17:25.294
مثلاً اتوبوس‌هایِ "نمایشِ مارون" که از پارکینگ‌های

00:17:25.377 --> 00:17:27.838
فروشگاه‌های "هول فودز" تو این شهرها حرکت می‌کنن

00:17:30.382 --> 00:17:33.510
من مالِ برنامه‌های کازینو نیستم چون اصلاً کازینو نمی‌رم

00:17:33.594 --> 00:17:36.055
به نظرم اونا، می‌دونی، چندش‌آور و رو اعصابن

00:17:36.138 --> 00:17:38.474
کاری هست که بتونم انجام بدم، بهم پیشنهاد هم می‌شه

00:17:38.557 --> 00:17:40.350
ولی فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم از طرفدارای من

00:17:40.434 --> 00:17:42.728
از رویِ عمد برن وگاس

00:17:48.150 --> 00:17:50.694
فکر کنم اگه طرفدار من باشی و تو وگاس باشی

00:17:50.778 --> 00:17:53.363
احتمالاً داری اونجا قدم می‌زنی و یه چیزی می‌گی مثلِ

00:17:53.447 --> 00:17:55.240
"آخه کدوم خری به جنی گفت عروسیش رو اینجا بگیره؟"

00:17:55.324 --> 00:17:56.950
می‌دونی؟

00:18:00.704 --> 00:18:02.456
و فکر کنم حتی اگه بزرگترین طرفدارم باشی

00:18:02.539 --> 00:18:04.833
و پوستر منو تو کازینوی وگاس ببینی

00:18:04.917 --> 00:18:06.376
"مارک مارون، امشب در سالن نمایش"

00:18:06.460 --> 00:18:08.212
حتی اگه بزرگترین طرفدارم هم باشی

00:18:08.295 --> 00:18:12.257
می‌گی: "اوه، دیگه خیلی زیاده‌رویه‌ست

00:18:12.341 --> 00:18:13.467
می‌دونی، دوسش دارم، ولی فکر کنم

00:18:13.550 --> 00:18:14.885
اون قراره بیاد به همین کلابِ نزدیک خودمون

00:18:14.968 --> 00:18:16.095
می‌دونی، فعلاً تازه داریم با حال و هوایِ

00:18:16.178 --> 00:18:17.471
وگاس راه میایم، می‌فهمی؟"

00:18:17.554 --> 00:18:19.389
و درکتون می‌کنم. می‌فهمم

00:18:19.473 --> 00:18:22.976
ولی در مورد اون قضیه‌ی سرگرمی، واقعاً معتقدم

00:18:23.060 --> 00:18:24.937
که ما به سرگرمی نیاز داریم

00:18:25.020 --> 00:18:26.855
و فکر کنم می‌تونه، می‌دونی

00:18:26.939 --> 00:18:28.565
شاد و مفرح باشه

00:18:28.649 --> 00:18:31.485
پس حالا سعی می‌کنم همون کار رو بکنم

00:18:36.657 --> 00:18:38.575
آره

00:18:43.831 --> 00:18:49.294
خب، ما این آتیش‌سوزی‌های بزرگ رو تو لس‌آنجلس داشتیم

00:18:52.673 --> 00:18:55.175
خیلی بزرگ بودن. دوران ترسناکی بود

00:18:55.259 --> 00:18:56.718
آتیش‌سوزی‌های عظیم، خیلی گنده

00:18:56.802 --> 00:18:59.054
دو تا خیلی بزرگ و کلی آتیش‌سوزیِ کوچیک که هی راه می‌افتادن

00:18:59.138 --> 00:19:01.056
دورانِ وحشتناک و داغونی بود

00:19:01.140 --> 00:19:04.768
و همه این اپلیکیشن رو داشتن، فکر کنم اسمش Watch Duty بود

00:19:04.852 --> 00:19:06.228
یه اپلیکیشنی بود که می‌تونستی توش ببینی

00:19:06.311 --> 00:19:07.938
آتیش‌ها همون لحظه کجا دارن راه می‌افتن

00:19:08.021 --> 00:19:10.482
واسه همین همه‌ی مردم منطقه‌ی لس‌آنجلس داشتن رفرش می‌کردن

00:19:10.566 --> 00:19:11.942
هر سه دقیقه یه بار اپ رو چک می‌کردن

00:19:12.025 --> 00:19:13.193
و فقط همین آتیش‌های کوچیک رو می‌دیدی

00:19:13.277 --> 00:19:14.611
هیچ‌کدومشون هم قابل کنترل نبودن

00:19:14.695 --> 00:19:16.280
خیلی وحشتناک بود

00:19:16.363 --> 00:19:17.865
منم که اصلاً از اپلیکیشن سر در نمی‌آوردم

00:19:17.948 --> 00:19:19.032
کلی رنگ داشت

00:19:19.116 --> 00:19:21.201
طیف‌های مختلفی از رنگ‌ها

00:19:21.285 --> 00:19:23.287
یه قرمز بود که یعنی آتیشه

00:19:23.370 --> 00:19:26.540
یه قرمز که یعنی نزدیکه آتیش بگیره، یه قرمز هم یعنی

00:19:26.623 --> 00:19:28.167
داره به آتیش گرفتن فکر می‌کنه

00:19:28.250 --> 00:19:30.419
و بعد رنگ‌های دیگه‌ای هم بود

00:19:30.502 --> 00:19:32.004
یکی یعنی، می‌دونی، باید بری

00:19:32.087 --> 00:19:34.006
اون یکی یعنی به رفتن فکر کن

00:19:34.089 --> 00:19:36.758
و بقیه‌اش هم یعنی آماده باش که بری

00:19:36.842 --> 00:19:39.678
خلاصه هیچی از اپ سر در نمی‌آوردم

00:19:39.761 --> 00:19:41.930
تخلیه‌ی اجباری اعلام کرده بودن

00:19:42.014 --> 00:19:44.391
خیلی خیط بود. بگذریم

00:19:44.474 --> 00:19:49.521
وسط این آتیش‌سوزی، دو تا، سه تا آتیش

00:19:49.605 --> 00:19:52.149
چندین آتیش، قرار بود که

00:19:52.232 --> 00:19:53.650
مثلاً، صبح بود

00:19:53.734 --> 00:19:55.527
و قرار بود آشپزخونه‌م رو رنگ کنن

00:19:55.611 --> 00:19:56.737
سقف چکه کرده بود

00:19:56.820 --> 00:19:58.280
واسه همین یه یارو قرار بود ساعت ۷:۳۰

00:19:58.363 --> 00:20:00.199
صبح بیاد سقف آشپزخونه رو رنگ کنه

00:20:00.282 --> 00:20:02.075
منم به اپلیکیشنم نگاه کردم

00:20:02.159 --> 00:20:04.661
و تقریباً مطمئن بودم که بدبخت شدم

00:20:04.745 --> 00:20:06.121
با خودم گفتم: "لعنتی."

00:20:06.205 --> 00:20:08.957
بعد یارو ساعت ۷:۳۰ با رنگ‌هاش پیداش شد

00:20:09.041 --> 00:20:10.250
می‌گه: "می‌تونم رنگ کنم؟"

00:20:10.334 --> 00:20:14.087
منم گفتم: "پس آتیش‌سوزی چی؟"

00:20:14.171 --> 00:20:16.048
یارو گفت: "نه بابا، خیلی دوره."

00:20:16.131 --> 00:20:17.507
گفتم: "مطمئنی داداش؟"

00:20:17.591 --> 00:20:19.176
گفت: "آره، دورن."

00:20:19.259 --> 00:20:21.595
منم گفتم: "خیلی خب پس رنگ کن دیگه، لعنتی."

00:20:28.227 --> 00:20:29.228
بعد رفتیم دمِ وانتش

00:20:29.311 --> 00:20:30.395
که وسایلِ بیشتری از وانت برداریم

00:20:30.479 --> 00:20:32.147
و همین‌طور که تو خیابون ایستاده بودیم

00:20:32.231 --> 00:20:34.900
یه توده‌ی دود سیاه شروع کرد به

00:20:34.983 --> 00:20:36.652
پوشوندنِ کل محله

00:20:36.735 --> 00:20:38.111
هر دومون داشتیم بهش نگاه می‌کردیم

00:20:38.195 --> 00:20:39.613
و حالا اون نقاشِ بااعتمادبه‌نفس

00:20:39.696 --> 00:20:41.490
گفت: "اوه، بهتره بری."

00:20:43.367 --> 00:20:45.410
بعد هم وسایلش رو جمع کرد و رفت

00:20:45.494 --> 00:20:47.204
منم گفتم: "ای وای، پس قضیه جدی شد."

00:20:47.287 --> 00:20:49.915
کل وجودم رو وحشت گرفت. رفتم تو خونه

00:20:49.998 --> 00:20:52.876
حالا من سه تا گربه دارم و یه دونه باکس

00:20:52.960 --> 00:20:56.088
این یه فیلم خاک‌برسری نیست

00:20:56.171 --> 00:20:59.591
زندگیِ منه. سه تا گربه، یه دونه باکس

00:20:59.675 --> 00:21:01.260
حالا، آدمایی که گربه‌ها رو نمی‌شناسن

00:21:01.343 --> 00:21:03.303
می‌گن: "نمی‌شه همه‌شون رو بذاری تو یه باکس؟"

00:21:03.387 --> 00:21:05.430
منم می‌گم: "مگه عقلت رو از دست دادی؟"

00:21:07.516 --> 00:21:10.435
شانس بیارم اگه بتونم یه گربه رو بکنم تو باکس

00:21:10.519 --> 00:21:12.479
کلاً یه دونه باکس دارم چون هر بار فقط

00:21:12.562 --> 00:21:14.189
یه گربه رو می‌برم پیش دکتر

00:21:14.273 --> 00:21:15.983
و وقتی می‌خوام یه گربه رو ببرم دکتر

00:21:16.066 --> 00:21:19.236
باید از شب قبل خودم رو از لحاظ روانی آماده کنم

00:21:19.319 --> 00:21:21.905
و شاید مجبور شم باکس رو یه جایی تو خونه باز بذارم

00:21:21.989 --> 00:21:25.826
چون فقط یه بار فرصت دارم اون احمق رو بکنم توش

00:21:25.909 --> 00:21:27.411
و اگه اون گربه رو نندازم تو جعبه

00:21:27.494 --> 00:21:28.620
هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چرا

00:21:28.704 --> 00:21:30.914
داره تو کل خونه گند می‌زنه

00:21:30.998 --> 00:21:33.583
خلاصه تو خونه بودم و خونم پر از آدرنالین بود

00:21:33.667 --> 00:21:35.460
و می‌گن که، می‌دونی، می‌تونی یه ماشین رو از زمین بلند کنی

00:21:35.544 --> 00:21:36.920
اگه آدرنالین داشته باشی

00:21:37.004 --> 00:21:39.006
منم قشنگ تمرکز کرده بودم

00:21:39.089 --> 00:21:40.924
و تو یه ثانیه چارلی رو تپوندم تو باکس

00:21:41.008 --> 00:21:43.802
گفتم: "برو گمشو اون تو."

00:21:43.885 --> 00:21:45.887
و در رو بستم

00:21:50.642 --> 00:21:53.145
ولی هنوز سمی و باسترِ کودن مونده بودن

00:21:53.228 --> 00:21:54.688
و با خودم گفتم: "با این احمق‌ها چیکار کنم؟"

00:21:54.771 --> 00:21:57.441
بعد یادم افتاد تو ایوان

00:21:57.524 --> 00:21:59.318
یه سبد حصیریِ رخت‌چرک دارم که

00:21:59.401 --> 00:22:02.321
قرار بود ببرم بدم به خیریه

00:22:02.404 --> 00:22:04.031
گفتم: "سمی می‌ره تو اون."

00:22:04.114 --> 00:22:05.365
خلاصه آوردمش تو خونه

00:22:05.449 --> 00:22:07.951
سمی رو تپوندم تو ساک، یه سوراخ بالای سرش درست کردم

00:22:08.035 --> 00:22:09.619
و با سیم بستمش

00:22:09.703 --> 00:22:11.663
حالا باستر اونجا نشسته و می‌گه: "چه خبره؟"

00:22:11.747 --> 00:22:14.458
منم گفتم: "رفیق، نوبتِ جعبه‌ی آمازونه."

00:22:16.335 --> 00:22:18.628
باستر رو تپوندم تو جعبه‌ی آمازون

00:22:18.712 --> 00:22:22.382
و طوری چسب‌کاریش کردم که انگار می‌خوام پستش کنم یه جا

00:22:22.466 --> 00:22:25.344
و فقط با یه خودکار چند تا سوراخ بالای جعبه زدم

00:22:25.427 --> 00:22:26.511
خودم هم تعجب کرده بودم

00:22:26.595 --> 00:22:29.806
گفتم: "ایول، تموم شد. نگاه کن."

00:22:29.890 --> 00:22:31.641
بعد با خودم گفتم: خب، حالا چی؟

00:22:31.725 --> 00:22:34.144
بعد یادم افتاد که آره

00:22:34.227 --> 00:22:35.812
باید یه "ساکِ فرار" داشته باشی

00:22:35.896 --> 00:22:37.230
همه از این ساکِ فرار حرف می‌زنن

00:22:37.314 --> 00:22:39.524
ساکی که باید آماده دمِ دستت باشه واسه وقتی که اوضاع بی‌ریخت می‌شه

00:22:39.608 --> 00:22:41.026
من اصلاً درست نمی‌دونستم ساکِ فرار چیه

00:22:41.109 --> 00:22:43.403
تو گوگل سرچش کردم و اونایی که تو گوگل بود

00:22:43.487 --> 00:22:45.322
قطعاً واسه دورانِ بعد از پایانِ دنیا بود

00:22:45.405 --> 00:22:47.282
مثلاً رادیوی هندلی لازم داری

00:22:47.366 --> 00:22:50.535
چراغ نفتی لازم داری. غذای خشک لازم داری

00:22:50.619 --> 00:22:53.205
با خودم گفتم: "بابا من فقط دارم از تپه رد می‌شم برم هالیوود!"

00:22:53.288 --> 00:22:55.707
خلاصه تو ساکِ فرارم فقط دو تا شورت گذاشتم

00:22:55.791 --> 00:22:58.627
یه هودی و هر چی پول نقد تو خونه داشتم

00:22:58.710 --> 00:23:00.337
نمی‌دونم چرا پول نقدها رو برداشتم

00:23:00.420 --> 00:23:01.671
فکر کنم یه جایی تو مغزم می‌گفتم

00:23:01.755 --> 00:23:03.423
"شاید ایست بازرسی گذاشته باشن

00:23:03.507 --> 00:23:05.926
و مجبور شم سبیلِ یاروها رو چرب کنم."

00:23:06.009 --> 00:23:09.262
از این فیلما زیاد دیدم

00:23:09.346 --> 00:23:10.931
خلاصه داشتم همه این آشغال‌واشغال‌ها رو می‌چپوندم تو ماشین

00:23:11.014 --> 00:23:12.557
گربه‌ها تو باکس‌هاشون

00:23:12.641 --> 00:23:14.059
ساک فرار رو هم گذاشتم تو ماشین

00:23:14.142 --> 00:23:15.727
بعد به خونه‌ام نگاه کردم

00:23:15.811 --> 00:23:17.187
برای چیزی که فکر می‌کردم شاید آخرین بار باشه

00:23:17.270 --> 00:23:19.064
چون قرار بود بسوزه و خاکستر بشه

00:23:19.147 --> 00:23:21.316
یه بخشی از وجودم می‌گفت: «آخیش، بالاخره.»

00:23:23.693 --> 00:23:25.070
چون کلی وسیله تو اون خونه هست

00:23:25.153 --> 00:23:28.490
که ۴۰ ساله نتونستم دور بریزمشون

00:23:28.573 --> 00:23:31.118
مثلاً، می‌تونستم همه‌چی رو از صفر شروع کنم

00:23:31.201 --> 00:23:32.994
یعنی، هنوز کتاب‌های دوران دانشگاهم رو دارم

00:23:33.078 --> 00:23:35.580
که فکر می‌کنم یه روزی می‌خونمشون

00:23:35.664 --> 00:23:37.374
انگار یه بخشی از من فکر می‌کنه، مثلاً، قراره

00:23:37.457 --> 00:23:38.708
یه زمانی بشینم و کل مجموعه آثار

00:23:38.792 --> 00:23:41.378
الکساندر پوپ رو بخونم

00:23:41.461 --> 00:23:43.964
اون طنزپرداز خیلی مهمی تو زمان خودش بوده

00:23:44.047 --> 00:23:47.426
و من باید این چیزها رو بدونم

00:23:47.509 --> 00:23:49.594
خلاصه با خونه‌ام خداحافظی کردم. نشستم تو ماشین

00:23:49.678 --> 00:23:50.804
هیچ نقشه‌ای نداشتم

00:23:50.887 --> 00:23:53.348
فقط می‌خواستم از دود دور بشم

00:23:53.432 --> 00:23:56.893
و تو عرض پنج دقیقه، تمام گربه‌ها شکمشون رو خالی کردن

00:23:56.977 --> 00:24:02.023
و مثانه‌شون رو توی باکس‌های مربوطه‌شون خالی کردن

00:24:02.107 --> 00:24:05.777
حالا ماشینم بوی یه پناهگاهِ داغون و کثیف رو می‌داد

00:24:05.861 --> 00:24:07.946
و تنها فکری که تو سرم بود این بود که: «لعنتی، باید

00:24:08.029 --> 00:24:12.200
این ماشین رو بندازم دور»

00:24:12.284 --> 00:24:16.204
چون هر کثافتی که داره از باکسِ "باستر" نشت می‌کنه

00:24:16.288 --> 00:24:20.208
عمراً دیگه از اون صندلی پاک بشه

00:24:20.292 --> 00:24:21.877
خلاصه واقعاً نمی‌دونستم دارم کجا می‌رم

00:24:21.960 --> 00:24:23.170
و با خودم گفتم، خب شاید بهتر باشه بری

00:24:23.253 --> 00:24:25.755
برای اون دو تا گربه دیگه باکس درست‌وحسابی بخری

00:24:25.839 --> 00:24:27.632
می‌دونید، می‌خواستم برم "پت‌کو"

00:24:27.716 --> 00:24:30.093
و، خب، این چیزها رو بخرم

00:24:30.177 --> 00:24:32.053
فکر می‌کردم پت‌کو ساعت ۹ باز می‌کنه

00:24:32.137 --> 00:24:33.054
ولی ساعت ۱۰ باز می‌کرد

00:24:33.138 --> 00:24:35.849
حالا من تو پارکینگ پت‌کو بودم

00:24:35.932 --> 00:24:38.685
توی یه تویوتا که بوی گند می‌داد

00:24:38.768 --> 00:24:40.270
با سه تا گربه که ناله می‌کردن

00:24:42.731 --> 00:24:44.399
لحظه عجیبی بود

00:24:44.483 --> 00:24:46.151
چون فهمیدم این همون کسیه که هستم

00:24:46.234 --> 00:24:48.236
در پایان دنیا

00:24:50.780 --> 00:24:52.782
آخرش به اینجا ختم می‌شم

00:24:55.952 --> 00:24:58.830
خلاصه رفتم تو و دو تا باکس خریدم

00:24:58.914 --> 00:24:59.998
که باید سرهمشون می‌کردم

00:25:00.081 --> 00:25:02.584
خاک گربه، ظرف خاک و غذای گربه هم خریدم

00:25:02.667 --> 00:25:06.171
همه این آشغال‌هایی که ۱۵ دقیقه اون‌طرف‌تر داشتم

00:25:06.254 --> 00:25:09.174
ولی به عقلم نرسیده بود که یه ساک فرار برای گربه‌ها جمع کنم

00:25:09.257 --> 00:25:12.135
فکر کنم آدم خودخواهی‌ام

00:25:12.219 --> 00:25:14.304
حالا دارم رانندگی می‌کنم و هنوز واقعاً نقشه‌ای ندارم

00:25:14.387 --> 00:25:16.640
مردم می‌گن: «خب مگه خونه دوستی کسی نداری

00:25:16.723 --> 00:25:17.766
که بتونی بری اونجا بمونی؟»

00:25:17.849 --> 00:25:19.476
و من می‌گم: «آخه چرا باید همچین کاری کنم؟»

00:25:19.559 --> 00:25:21.436
چرا باید به هر دلیلی خونه یه دوست بمونم؟

00:25:21.520 --> 00:25:24.481
من اگه برای تعطیلات دعوتم کنن هم خونه کسی نمی‌مونم

00:25:24.564 --> 00:25:27.234
آخه وقتی پول هتل داری

00:25:27.317 --> 00:25:28.902
چرا باید خونه دوستت بمونی؟

00:25:28.985 --> 00:25:31.279
چرا باید خودت رو تو اون وضعیت قرار بدی؟

00:25:31.363 --> 00:25:32.989
که شب بیدار بمونی و با خودت فکر کنی، مثلاً

00:25:33.073 --> 00:25:34.407
می‌تونم از این حوله استفاده کنم؟

00:25:34.491 --> 00:25:38.870
آخه چرا باید این کار رو بکنی؟

00:25:38.954 --> 00:25:41.206
بعد صبح بیدار می‌شی و می‌بینی همه‌شون پایینن

00:25:41.289 --> 00:25:43.041
«ما صبحونه درست کردیم. پنکیک می‌خوری؟»

00:25:43.124 --> 00:25:45.210
منم می‌گم: «نه، پنکیک نمی‌خوام

00:25:45.293 --> 00:25:48.004
من هتل می‌خوام. این اطراف هتل هست؟

00:25:48.088 --> 00:25:51.091
نمی‌خوام بی‌ادبی کنم ولی فقط به فضای شخصی احتیاج دارم

00:25:51.174 --> 00:25:56.888
در ضمن تو اون حوله طبقه بالا جق زدم

00:25:56.972 --> 00:25:59.975
که تو هتل انجام دادنش اوکیه.»

00:26:02.394 --> 00:26:06.523
خلاصه یه "همپتون این" تو هالیوود پیدا کردم و زدم بغل

00:26:06.606 --> 00:26:08.817
کلی آدم دیگه هم اونجا بودن

00:26:08.900 --> 00:26:11.236
که داشتن تخلیه می‌کردن. جو یه جورایی متشنج بود

00:26:11.319 --> 00:26:13.989
رفتم سمت پذیرش و گفتم

00:26:14.072 --> 00:26:14.990
«اتاق دارید؟»

00:26:15.073 --> 00:26:16.324
زنه گفت: «آره، اتاق داریم.»

00:26:16.408 --> 00:26:17.576
گفتم: «حیوون خونگی هم قبول می‌کنید؟»

00:26:17.659 --> 00:26:19.286
گفت: «یه دونه قبول می‌کنیم.»

00:26:19.369 --> 00:26:21.413
گفتم: «اوکی، اوکی.»

00:26:21.496 --> 00:26:23.540
چون، خب، می‌دونستم فقط یه حیوون دارم

00:26:23.623 --> 00:26:25.208
که شبیه حیوون خونگیه. فقط یه دونه باکس داشتم، دیگه؟

00:26:25.292 --> 00:26:27.335
پس خواستم جلوی این زنه فیلم بازی کنم، می‌دونید؟

00:26:27.419 --> 00:26:30.422
که واقعاً مسخره بود چون اصلاً براش مهم نبود

00:26:30.505 --> 00:26:32.257
می‌دونید، مردم همیشه می‌گن کارکنان بخش خدمات

00:26:32.340 --> 00:26:33.842
دیگه به کارشون اهمیت نمی‌دن

00:26:33.925 --> 00:26:36.511
و من می‌گم: «آره، ولی این یه رویِ خوب هم داره

00:26:36.595 --> 00:26:39.806
دیگه به کارشون اهمیت نمی‌دن.»

00:26:39.889 --> 00:26:41.850
ولی باز هم فیلم بازی کردم. باکس رو برداشتم

00:26:41.933 --> 00:26:43.310
و گفتم: «این حیوون خونگیِ منه.»

00:26:43.393 --> 00:26:46.187
خلاصه "چارلی" رو بردم بالا تو اتاق

00:26:46.271 --> 00:26:49.274
بعد اون چرخ‌دستی رو آوردم و سبد رخت‌چرک رو گذاشتم روش

00:26:49.357 --> 00:26:52.819
همون باکسی که ساک فرار رو توش گذاشته بودم

00:26:52.902 --> 00:26:54.654
و یه جوری بودم که انگار: «این‌ها وسایل منه.»

00:26:54.738 --> 00:26:56.823
فهمیدید؟

00:26:56.906 --> 00:26:58.658
بعد یهو "سامی" از تو سبد زد بیرون

00:26:59.743 --> 00:27:00.869
منم گفتم: «نمی‌دونم این چیه

00:27:00.952 --> 00:27:02.495
خیلی عجیبه

00:27:02.579 --> 00:27:04.164
برسم تو اتاق یه فکری براش می‌کنم

00:27:04.247 --> 00:27:06.082
نمی‌دونم. واقعاً عجیبه.»

00:27:08.126 --> 00:27:10.545
خلاصه همه گربه‌ها رو بردم بالا تو اتاق

00:27:10.629 --> 00:27:12.464
حالا، دیگه باکس‌ها رو سرهم کردم

00:27:12.547 --> 00:27:13.715
همه‌شون رو کردم تو باکس‌های واقعی

00:27:13.798 --> 00:27:16.217
و همین‌طور رو تخت نشسته بودم. ساعت ۱۰:۳۰ صبحه

00:27:16.301 --> 00:27:17.719
رو تخت نشستم با سه تا گربه

00:27:17.802 --> 00:27:19.804
و باکس‌ها و پول نقد

00:27:21.598 --> 00:27:25.185
انگار قرار بود یه معامله کثیفِ گربه انجام بشه

00:27:25.268 --> 00:27:26.478
مثلاً، اون ارمنی‌ها با گربه‌هاشون

00:27:26.561 --> 00:27:29.898
کجان؟

00:27:29.981 --> 00:27:32.651
بیاید معامله رو جوش بدیم

00:27:32.734 --> 00:27:34.027
بعد فهمیدم که باید

00:27:34.110 --> 00:27:35.445
خب، بیارمشون بیرون

00:27:35.528 --> 00:27:37.405
چون باید غذا بخورن و برن دستشویی

00:27:37.489 --> 00:27:38.406
و وقتی گربه داری، خیلی عجیبه که

00:27:38.490 --> 00:27:40.283
بخوای تو یه محیط غریبه ولشون کنی

00:27:40.367 --> 00:27:41.576
چون یه جورایی استرس‌آوره

00:27:41.660 --> 00:27:43.161
می‌دونستم محیط بسته‌ست

00:27:43.244 --> 00:27:44.537
ولی نمی‌دونی چی پیش میاد

00:27:44.621 --> 00:27:47.248
می‌ترسیدم "باستر" خودشو بچپونه زیر تخت

00:27:47.332 --> 00:27:48.875
و دیگه نتونم بیارمش بیرون

00:27:48.958 --> 00:27:49.876
ولی مجبور بودم انجامش بدم

00:27:49.959 --> 00:27:51.378
خلاصه ولش کردم بیرون و سامی هم اومد بیرون

00:27:51.461 --> 00:27:53.755
و یه جوری بود که انگار: «نمی‌دونم چه خبره.»

00:27:53.838 --> 00:27:55.173
چارلی اومد بیرون و پنج دقیقه‌ای

00:27:55.256 --> 00:27:56.174
بالا و پایین پرید

00:27:56.257 --> 00:27:57.300
انگار می‌گفت: «یعنی الان اینجا زندگی می‌کنیم؟

00:27:57.384 --> 00:27:58.677
من می‌تونم اینجا زندگی کنم.»

00:27:58.760 --> 00:28:02.222
و باستر هم خودشو تپوند زیر تخت، پس

00:28:02.305 --> 00:28:04.099
خلاصه حالا گربه‌ها بیرون بودن و من حس می‌کردم

00:28:04.182 --> 00:28:06.559
انگار، می‌دونید، از پا افتادم. یه کم عصبی بودم

00:28:06.643 --> 00:28:07.852
ترسیده بودم

00:28:07.936 --> 00:28:09.312
می‌دونید، همه‌جا آتیش‌سوزی بود

00:28:09.396 --> 00:28:12.065
با اینکه تو هتل بودم ولی حالم یه جوری بود

00:28:12.148 --> 00:28:13.358
پس با خودم گفتم به دوست‌دخترم زنگ بزنم

00:28:13.441 --> 00:28:15.944
که فکر نکنم واقعاً از من خوشش بیاد

00:28:16.027 --> 00:28:17.737
نمی‌دونم چرا با زن‌هایی می‌گردم که واقعاً از من خوششون نمیاد

00:28:17.821 --> 00:28:20.740
لابد فکر می‌کنم حقم همینه. ولی خب، دختر بدی نیست

00:28:20.824 --> 00:28:22.992
تخس و کله‌خره، می‌دونید، بچه شیکاگوئه

00:28:23.076 --> 00:28:28.540
بهش زنگ زدم و گفتم: «هی عزیزم، ببین، من اوکی‌ام

00:28:28.623 --> 00:28:30.417
می‌دونی، یه کم ترسیدم

00:28:30.500 --> 00:28:32.711
ولی خب، تو اتاق هتلم.»

00:28:32.794 --> 00:28:35.839
اونم گفت: «خب، خوبه. کاری که باید می‌کردی رو کردی.»

00:28:38.133 --> 00:28:39.801
منم گفتم: «آره، آره، فقط زنگ زدم

00:28:39.884 --> 00:28:43.555
که بگم حالم خوبه.» اونم گفت: «اوکی، خوبه.»

00:28:43.638 --> 00:28:45.640
منم گفتم: «آره، فکر کنم به چند نفر دیگه هم

00:28:45.724 --> 00:28:47.726
زنگ بزنم.»

00:28:50.770 --> 00:28:53.398
خلاصه به هر کسی که تو لس‌آنجلس می‌شناختم زنگ زدم تا ببینم حالشون چطوره

00:28:53.481 --> 00:28:55.024
و خب، یه جورایی آروم شدم

00:28:55.108 --> 00:28:57.318
و داشتم حس خوبی پیدا می‌کردم

00:28:57.402 --> 00:28:59.028
و شب داشت از راه می‌رسید

00:28:59.112 --> 00:29:02.282
و بالاخره داشتم نسبتاً احساس آرامش می‌کردم

00:29:02.365 --> 00:29:04.617
داشتم از پنجره که طبقه چهارم بود بیرون رو نگاه می‌کردم

00:29:04.701 --> 00:29:06.327
رو به تپه‌های هالیوود بود

00:29:06.411 --> 00:29:07.829
و دقیقاً همون موقع که حس راحتی بهم دست داد

00:29:07.912 --> 00:29:11.291
کل دامنه تپه یهو منفجر شد و آتیش گرفت

00:29:11.374 --> 00:29:12.917
و من بلافاصله به خودم گرفتمش

00:29:13.001 --> 00:29:14.711
و گفتم: «آخه چرا این کثافت‌کاری باید واسه من اتفاق بیفته؟»

00:29:14.794 --> 00:29:16.755
و

00:29:16.838 --> 00:29:18.381
ولی به عنوان صاحبِ گربه، لحظه سرنوشت‌سازی بود

00:29:18.465 --> 00:29:20.300
می‌دونید، از این نظر که «حالا چیکار کنم؟»

00:29:20.383 --> 00:29:21.551
چون واقعاً با خودم فکر کردم، نمی‌دونم

00:29:21.634 --> 00:29:23.219
اصلاً جونش رو دارم که دوباره این گربه‌ها رو

00:29:23.303 --> 00:29:24.387
بکنم تو این قفس‌ها یا نه

00:29:24.471 --> 00:29:26.514
پس اگه قراره این‌طوری بمیریم

00:29:26.598 --> 00:29:30.143
با هم می‌میریم و همه‌چی اوکیه

00:29:30.226 --> 00:29:32.103
ولی یه سایت خبری رو تو گوشیم باز کردم

00:29:32.187 --> 00:29:34.230
و داشتم می‌دیدم که دارن همون آتیشی رو خاموش می‌کنن که من داشتم

00:29:34.314 --> 00:29:35.482
از فاصله یه مایلی، از لب پنجره می‌دیدم

00:29:35.565 --> 00:29:37.233
و خیلی سریع خاموشش کردن

00:29:37.317 --> 00:29:41.237
بالاخره اون‌قدر آروم شدم که بتونم یه کم بخوابم

00:29:41.321 --> 00:29:43.531
و صبح بیدار شدم و گفتم

00:29:43.615 --> 00:29:46.117
«خب، حالا چیکار کنم؟»

00:29:46.201 --> 00:29:48.661
نمی‌دونم واضح گفتم یا نه که

00:29:48.745 --> 00:29:52.624
این اصلاً یه تخلیه اجباری نبود

00:29:52.707 --> 00:29:55.919
من فقط هول شده بودم. من

00:29:56.002 --> 00:29:58.463
خونه‌ام اصلاً تو هیچ خطری نبود

00:29:58.546 --> 00:30:01.549
فقط بلد نبودم چطوری اپلیکیشن رو بخونم، پس

00:30:05.428 --> 00:30:07.639
همون‌جا وایساده بودم و گفتم: «فکر کنم بهتره فقط بریم

00:30:07.722 --> 00:30:11.017
برگردیم خونه، بچه‌ها.»

00:30:15.063 --> 00:30:18.691
خلاصه با ماشین برگشتیم خونه

00:30:18.775 --> 00:30:21.861
و داشتم گربه‌ها رو از ماشین پیاده می‌کردم

00:30:21.945 --> 00:30:24.113
که همسایه‌هام رو دیدم. داشتن می‌رفتن سر کار

00:30:27.325 --> 00:30:30.745
و من گفتم: «دیشب رو چطور گذروندید؟»

00:30:30.829 --> 00:30:34.415
اونا گفتن: «داری درباره چی حرف می‌زنی؟»

00:30:34.499 --> 00:30:39.295
منم گفتم: «خب، من دیشب خونه رو تخلیه کردم.»

00:30:39.379 --> 00:30:42.841
اونا گفتن: «واسه چی این کار رو کردی؟»

00:30:42.924 --> 00:30:47.345
گفتم: «نقاش... نمی‌دونم. نمی‌دونم

00:30:47.428 --> 00:30:48.763
نمی‌دونم چرا

00:30:48.847 --> 00:30:50.557
فکر کنم تا چند ماه آینده

00:30:50.640 --> 00:30:53.518
مدام این رو از خودم بپرسم.»

00:30:53.601 --> 00:30:55.520
و بعدش واقعاً مجبور شدم از خودم بپرسم: «خب

00:30:55.603 --> 00:30:57.730
از این قضیه چی گیرت اومد؟ چی یاد گرفتی؟»

00:30:57.814 --> 00:30:59.566
و خب، یاد گرفتم که می‌تونم، می‌دونید

00:30:59.649 --> 00:31:01.776
هر گربه‌ای رو خیلی سریع بکنم تو هر باکسی

00:31:06.990 --> 00:31:11.995
و یاد گرفتم که... خب، دو تا هم

00:31:12.078 --> 00:31:13.788
باکس جدید گیرم اومد

00:31:13.872 --> 00:31:18.418
و اون سبد رخت‌چرکِ داغون رو تو هتل جا گذاشتم

00:31:18.501 --> 00:31:22.797
پس این یکی کار رو هم از تو لیستِ کارهام خط زدم

00:31:26.301 --> 00:31:28.303
خوشحال بودم که برگشتم خونه، می‌دونید، چون اصلاً

00:31:28.386 --> 00:31:32.223
تازه خونه‌ام رو برای موش‌ها درزگیری کرده بودم

00:31:32.307 --> 00:31:34.309
این کاریه که می‌تونید انجام بدید

00:31:34.392 --> 00:31:35.852
آره، می‌دونم شما تو نیویورک موش دارید

00:31:35.935 --> 00:31:37.228
اوکی، شما هیچ‌وقت... عجیبه

00:31:37.312 --> 00:31:38.897
موش‌های لس‌آنجلس رو هیچ‌وقت نمی‌فهمی اونجان

00:31:38.980 --> 00:31:40.398
و وقتی یکی‌شون رو می‌بینی، می‌گی: «یا خدا.»

00:31:40.481 --> 00:31:44.360
می‌دونید، یه هیجانی داره ولی با ترس، اما

00:31:44.444 --> 00:31:47.363
من تو یه خونه قدیمی زندگی می‌کنم و یه فضای تنگِ زیرشیروانی زیرشه

00:31:47.447 --> 00:31:49.824
در واقع یه جور زیرزمینه. چیز زیادی اونجا نیست

00:31:49.908 --> 00:31:51.868
یه مبل، کارتن‌های کتاب، چندتا ابزار

00:31:51.951 --> 00:31:54.829
ولی قبلاً چند باری اونجا موش دیده بودم

00:31:54.913 --> 00:31:58.499
و معمولاً با تله‌های کشنده می‌گیرمشون

00:31:58.583 --> 00:31:59.918
و می‌دونم احتمالاً چند نفری اینجا هستن

00:32:00.001 --> 00:32:01.294
که دارن فکر می‌کنن، خب

00:32:01.377 --> 00:32:04.756
می‌دونی، تله‌های انسانی هم وجود داره

00:32:04.839 --> 00:32:09.385
و من قرار نیست یه موش رو با ماشین به جایی ببرم

00:32:19.479 --> 00:32:25.276
قرار نیست با یه موش تو یه ماشین باشم

00:32:27.195 --> 00:32:29.656
و با خودم فکر کنم چقدر باید برم

00:32:29.739 --> 00:32:33.743
تا دیگه راه خونه‌ام رو بلد نباشه

00:32:35.828 --> 00:32:37.330
و این احتمال ضعیف هم وجود داره

00:32:37.413 --> 00:32:42.210
که وسطای راه بهش وابسته بشم

00:32:42.293 --> 00:32:46.047
و باهاش مذاکره کنم که مثلاً می‌تونی تو خونه بمونی

00:32:46.130 --> 00:32:48.049
به شرطی که رفیق‌وفیقات رو نیاری

00:32:48.132 --> 00:32:50.218
اون‌طوری با هم کنار می‌آیم

00:32:50.301 --> 00:32:53.137
اما دلیلی که دارم درباره این موش‌ها حرف می‌زنم

00:32:53.221 --> 00:32:55.223
اینه که من تو ونکوور بودم

00:32:55.306 --> 00:32:59.519
واسه چند ماه، و می‌دونید، برگشتم

00:32:59.602 --> 00:33:02.021
و سه ماه بود که نرفته بودم تو اون زیرزمین

00:33:02.105 --> 00:33:04.649
رفتم اونجا و دیدم اونجا بیشتر از کل عمرم

00:33:04.732 --> 00:33:06.651
فضله موش ریخته

00:33:06.734 --> 00:33:08.611
حالا، کلی فضله موش رو تصور کنید

00:33:08.695 --> 00:33:11.698
حالا بیشترین مقداری که تو عمرتون دیدید رو تصور کنید

00:33:11.781 --> 00:33:12.865
وحشتناک بود

00:33:12.949 --> 00:33:15.910
و من با خودم گفتم: «چه خبره اینجا؟»

00:33:15.994 --> 00:33:21.082
خلاصه رفتم بالا و گوگل کردم: «یه موش چقدر می‌تونه برینه؟»

00:33:21.165 --> 00:33:23.292
خیلیه. خیلی بیشتر از چیزیه که فکر می‌کنید

00:33:23.376 --> 00:33:25.795
ولی حتی برای موشی که مشکل گوارشی هم داشته باشه

00:33:25.878 --> 00:33:27.880
این مقدار خیلی زیاد به نظر می‌رسید

00:33:27.964 --> 00:33:31.134
پس فرض کردم ۱۰۰ تا موش اون پایین هستن

00:33:31.217 --> 00:33:34.887
خلاصه همه اون ریدمانِ موش‌ها رو با جارو صنعتیم جمع کردم

00:33:34.971 --> 00:33:36.639
و البته، روز بعدش یه ایمیل گرفتم

00:33:36.723 --> 00:33:37.640
از یکی از شنونده‌ها که گفته بود

00:33:37.724 --> 00:33:39.767
«امیدوارم واسه اون کار ماسک زده باشی

00:33:39.851 --> 00:33:42.311
کلی هانتاویروس اون بیرون هست.»

00:33:42.395 --> 00:33:46.566
حالا من باید بگم: «ای لعنت بهت.»

00:33:46.649 --> 00:33:48.943
حالا باید هفته‌ها راه برم و هی سرفه کنم و بگم

00:33:49.027 --> 00:33:50.528
«ای تف به این زندگی.»

00:33:53.573 --> 00:33:56.617
هانتاویروس نگرفتم ولی حدود ده تا تله گذاشتم

00:33:56.701 --> 00:33:59.037
تو زیرزمین، همه جای اون پایین

00:33:59.120 --> 00:34:02.123
و یه هفته بعد رفتم پایین. هیچ موشی تو تله نیفتاده بود

00:34:02.206 --> 00:34:04.208
کثافت‌کاری بیشتر شده بود، ولی هیچ موشی تو تله نبود

00:34:04.292 --> 00:34:05.585
منم گفتم: «آخه چه اتفاقی داره می‌افته؟»

00:34:05.668 --> 00:34:07.712
بعد یه هفته دیگه صبر کردم. باز هم کثافت‌کاری بیشتر

00:34:07.795 --> 00:34:09.088
ولی خبری از موش تو تله نبود

00:34:09.172 --> 00:34:10.423
حالا دیگه داشتم یه کم دیوونه می‌شدم

00:34:10.506 --> 00:34:12.341
خلاصه فکر کردم باید به یه نفر که کارش موش‌گیریه زنگ بزنم

00:34:12.425 --> 00:34:14.719
واسه همین تو گوگل زدم "یارو موشیه"

00:34:14.802 --> 00:34:16.637
یه یارویی تو محله‌مون هست که کارش موشه

00:34:16.721 --> 00:34:19.390
از این شرکت‌مرکتی‌ها نیست. واسه خودش مغازه دفعِ موش داره

00:34:19.474 --> 00:34:21.851
و وقتی بهش زنگ می‌زنی

00:34:21.934 --> 00:34:23.686
خودِ اون یارو موشیه گوشی رو برمی‌داره

00:34:23.770 --> 00:34:24.687
بهش گفتم قضیه چیه

00:34:24.771 --> 00:34:25.813
اونم گفت: "می‌تونیم یه تیم بفرستیم اونجا."

00:34:25.897 --> 00:34:26.814
"خودم یه تیم برمی‌دارم می‌آرم."

00:34:26.898 --> 00:34:29.275
"تمام سوراخ‌سمبه‌های خونه رو واسه موش‌ها پلمب می‌کنیم."

00:34:29.358 --> 00:34:31.736
"یه سال هم گارانتیش می‌کنیم."

00:34:31.819 --> 00:34:33.196
منم گفتم: "ایول، عالیه."

00:34:33.279 --> 00:34:35.656
خلاصه می‌آد و می‌ره زیرِ خونه تو فضایِ تاسیسات رو نگاه می‌کنه

00:34:35.740 --> 00:34:36.866
چند تا سوراخ پیدا می‌کنه

00:34:36.949 --> 00:34:38.618
و می‌گه: "آره، باید این سوراخ‌ها رو بپوشونیم."

00:34:38.701 --> 00:34:39.744
بعد بهم می‌گه: "می‌دونی..."

00:34:39.827 --> 00:34:42.121
"موش می‌تونه از یه سوراخ به اندازه قطرِ مداد رد بشه."

00:34:42.205 --> 00:34:44.207
منم گفتم: "نه بابا، عمراً."

00:34:51.172 --> 00:34:53.049
گفتم: "بگو به اندازه یه سکه..."

00:34:53.132 --> 00:34:56.010
"تا باورم بشه."

00:35:00.014 --> 00:35:03.101
خلاصه چهار ساعت با یه تیم آدم وقت می‌ذاره

00:35:03.184 --> 00:35:04.685
تا خونه رو درزگیری کنه

00:35:04.769 --> 00:35:07.063
کارشون که تموم شد، باهاش رفتم تو زیرزمین

00:35:07.146 --> 00:35:08.815
و بهش گفتم، یعنی پرسیدم

00:35:08.898 --> 00:35:10.108
"ببین، یه سوال ازت دارم..."

00:35:10.191 --> 00:35:11.359
"اینا لای دیوارها هم زندگی می‌تونن بکنن؟"

00:35:11.442 --> 00:35:13.569
"چون فکر کنم صداشونو از تو دیوارها می‌شنوم."

00:35:13.653 --> 00:35:16.364
اونم گفت: "اونجا زندگی نمی‌کنن..."

00:35:16.447 --> 00:35:18.449
"ولی اون تو پلاس‌ان."

00:35:26.999 --> 00:35:28.459
گفتم: "منظورت چیه؟"

00:35:28.543 --> 00:35:30.253
گفت: "خب، از لای دیوارها رفت و آمد می‌کنن."

00:35:30.336 --> 00:35:31.671
"یه مدتی رو تو دیوارها می‌گذرونن..."

00:35:31.754 --> 00:35:32.713
"ولی اونجا زندگی نمی‌کنن."

00:35:32.797 --> 00:35:35.049
"فقط دارن از یه جا می‌رن یه جای دیگه."

00:35:35.133 --> 00:35:36.509
منم گفتم: "خب، من که همه جا تله گذاشته بودم..."

00:35:36.592 --> 00:35:37.802
"و اینا هنوزم..."

00:35:37.885 --> 00:35:40.304
و یهو یه حقیقت وحشتناکی رو فهمیدم

00:35:40.388 --> 00:35:43.683
یه لحظه‌ای بود که... فکر کنم از خجالت بود

00:35:43.766 --> 00:35:47.770
گفتم: "صبر کن ببینم، اینا فقط می‌آن اینجا که برینن؟"

00:35:55.111 --> 00:35:59.240
یارو گفت: "آره، فکر کنم همین‌طوره."

00:35:59.323 --> 00:36:00.700
بعد من گفتم: "آخه چرا خونه من؟"

00:36:00.783 --> 00:36:03.661
"چرا خونه من شده استراحتگاهِ بینِ‌راهیِ موش‌هایِ..."

00:36:03.744 --> 00:36:06.205
"کلِ این محله؟"

00:36:06.289 --> 00:36:07.915
گفت: "نمی‌دونم..."

00:36:07.999 --> 00:36:10.751
"ولی اینجا فضله‌های خیلی قدیمیِ موش پیدا کردم."

00:36:10.835 --> 00:36:12.753
خونه من ساختِ سال ۱۹۰۷ـه

00:36:12.837 --> 00:36:14.005
واسه همین پرسیدم: "چقدر قدیمی؟"

00:36:14.088 --> 00:36:18.759
گفت: "خب، دستگاهِ کربن‌سنج نداریم ولی خیلی قدیمیه."

00:36:18.843 --> 00:36:20.136
بعد با خودم فکر کردم، پسر

00:36:20.219 --> 00:36:23.389
حتماً تو دنیایِ موش‌ها چو افتاده

00:36:23.472 --> 00:36:25.183
مثلاً اگه یه موشی تا شعاعِ دو سه مایلیِ

00:36:25.266 --> 00:36:26.851
خونه من باشه و با بقیه موش‌ها بپلکه

00:36:26.934 --> 00:36:29.729
و یکی‌شون دستشوییش بگیره، اون یکی بهش می‌گه:

00:36:29.812 --> 00:36:32.899
"تا حالا خونه مارون رفتی؟ حتماً باید یه سر بری اونجا."

00:36:32.982 --> 00:36:35.318
"اون پایین یه کاناپه داره."

00:36:35.401 --> 00:36:36.944
"من نصفِ مجموعه آثارِ..."

00:36:37.028 --> 00:36:40.031
"الکساندر پوپ رو اونجا خوندم."

00:36:42.909 --> 00:36:45.912
"خونواده‌ام نسل‌اندرنسل می‌رن اونجا."

00:36:51.292 --> 00:36:53.294
من خوشحال نیستم

00:36:55.046 --> 00:36:57.131
شما هستید؟ یعنی

00:36:57.215 --> 00:36:59.050
اصلاً نمی‌دونم می‌تونم خوشحالی رو تشخیص بدم یا نه

00:36:59.133 --> 00:37:01.510
اصلاً نمی‌دونم اون حس چطوریه

00:37:01.594 --> 00:37:03.596
نمی‌دونم تفاوتِ بینِ

00:37:03.679 --> 00:37:06.057
"خوشحالم" و "اوه، عجب قهوه خوبیه" رو می‌فهمم یا نه

00:37:06.140 --> 00:37:08.434
نمی‌دونم

00:37:08.517 --> 00:37:10.228
نمی‌دونم می‌تونم خوشحالی رو تشخیص بدم یا نه

00:37:10.311 --> 00:37:13.272
و چند وقت پیش یه اتفاقی افتاد که قشنگ اینو نشون داد

00:37:13.356 --> 00:37:15.358
همین چند وقت پیش داشتم آبِ ظرفِ گربه‌هامو عوض می‌کردم

00:37:15.441 --> 00:37:16.651
نمی‌خوام پز بدم‌ها

00:37:16.734 --> 00:37:19.195
ولی داشتم آبِ گربه‌هامو عوض می‌کردم

00:37:19.278 --> 00:37:20.529
که یکی از ایرپادهام

00:37:20.613 --> 00:37:23.115
از گوشم افتاد صاف تو آب

00:37:23.199 --> 00:37:24.742
منم همون واکنشی رو نشون دادم که هر کسی نشون می‌داد

00:37:24.825 --> 00:37:27.954
که این بود: "اوه، لعنتی، گندش بزنن..."

00:37:28.037 --> 00:37:29.288
"امروز نه."

00:37:29.372 --> 00:37:32.583
هر روزی، ولی امروز نه

00:37:32.667 --> 00:37:33.751
ولی از تو آب درش آوردم

00:37:33.834 --> 00:37:35.169
با خودم گفتم

00:37:35.253 --> 00:37:37.421
"لعنت بهش، ریدم توش."

00:37:39.757 --> 00:37:44.011
گذاشتمش تو گوشم و دیدم کار می‌کنه

00:37:44.095 --> 00:37:45.930
و فکر نکنم تا حالا

00:37:46.013 --> 00:37:48.641
همچین خوشحالی‌ای رو تجربه کرده باشم

00:37:50.059 --> 00:37:54.772
با خودم گفتم: "وای خدای من، همه چی داره درست می‌شه."

00:37:54.855 --> 00:37:57.441
"شاید فاشیسم پیروز نشه."

00:37:57.525 --> 00:37:59.443
"شاید زمین خنک بشه."

00:37:59.527 --> 00:38:00.903
"امروز روزِ بزرگیه."

00:38:00.987 --> 00:38:05.783
"می‌تونم صدایِ پینک فلوید رو تو هر دو تا گوشِ پیرم بشنوم."

00:38:05.866 --> 00:38:06.826
گوش‌هام پیر شدن

00:38:06.909 --> 00:38:08.452
کلِ این بدنه داره پیر می‌شه

00:38:08.536 --> 00:38:10.496
سالگی. خیلی عجیبه ۶۱

00:38:10.579 --> 00:38:12.123
می‌دونم

00:38:15.209 --> 00:38:18.254
فکر نمی‌کردم به ۶۱ سالگی برسم

00:38:18.337 --> 00:38:20.548
و از اینکه رسیدم هم چندان ذوق‌زده نیستم

00:38:20.631 --> 00:38:22.383
کلی فرصت داشتم که غزلِ خداحافظی رو بخونم

00:38:22.466 --> 00:38:24.719
هیچ‌کدومشون عمدی نبودن ولی خب جور نشدن

00:38:24.802 --> 00:38:26.804
خلاصه حالا اینجا روبرویِ شما ایستادم

00:38:26.887 --> 00:38:28.014
و هرچی پیرتر می‌شم

00:38:28.097 --> 00:38:29.724
وسواسِ عجیبی رو طرزِ ایستادنم پیدا کردم

00:38:29.807 --> 00:38:31.976
مثلاً حس می‌کنم که باید صاف بایستم

00:38:32.059 --> 00:38:34.312
یه چیزی حدودِ اینجا، درسته؟

00:38:34.395 --> 00:38:36.564
چون آدم‌هایی رو می‌بینم که فقط چند سال از من

00:38:36.647 --> 00:38:38.733
بزرگترن، و فقط یه تغییرِ زاویه کوچیک پیدا کردن

00:38:38.816 --> 00:38:42.528
می‌دونی، از این حالت تبدیل شدن به "دیگه تمومه"

00:38:42.611 --> 00:38:43.863
و اون تازه شروعِ

00:38:43.946 --> 00:38:49.618
سقوطِ تدریجی به همون گودالیه که از قبل پولشو دادی

00:38:49.702 --> 00:38:51.078
بابام الان تو همین مایه‌هاست

00:38:51.162 --> 00:38:52.455
و من انگار دارم بهش می‌گم: "دیگه برو تو گودال دیگه، مرد."

00:38:52.538 --> 00:38:54.373
"دیگه برو تو."

00:38:54.457 --> 00:38:56.000
"بیا دیگه، بسه دیگه."

00:38:56.083 --> 00:38:57.293
"دیگه حرف‌هاتم حتی معنی نمی‌ده."

00:38:57.376 --> 00:38:59.378
"بیا تمومش کنیم."

00:39:01.964 --> 00:39:03.549
اصلاً نمی‌دونم دلم می‌خواد دفن بشم یا نه

00:39:03.632 --> 00:39:05.843
به نظرم یه جورایی چندش‌آوره و نمی‌دونم اصلاً به دردِ کی می‌خوره

00:39:05.926 --> 00:39:07.928
قطعاً به دردِ اون کسی که دفنش می‌کنی نمی‌خوره

00:39:08.012 --> 00:39:11.807
فکر کنم دفن کردن عمدتاً واسه اینه که نسل‌های بعدی

00:39:11.891 --> 00:39:15.019
بتونن از دور از کنار یه قبرستون رد بشن و یه بزرگتر بگه:

00:39:15.102 --> 00:39:17.897
"پدربزرگت اون بالا دفن شده."

00:39:17.980 --> 00:39:19.815
و یه بچه بگه: "می‌تونیم بریم اونجا؟"

00:39:19.899 --> 00:39:22.443
و اون بزرگتر بگه: "نه، امروز نه."

00:39:24.487 --> 00:39:27.406
سوزوندن هم یه گزینه‌ست چون اون‌وقت مردم می‌تونن بپرسن:

00:39:27.490 --> 00:39:29.075
"خب، با خاکسترهایِ مارون چیکار کردن؟"

00:39:29.158 --> 00:39:30.576
و تصور می‌کنم جوابش این باشه:

00:39:30.659 --> 00:39:32.536
"فکر کنم کم‌کم با غذایِ خیسِ گربه قاطیش کردن..."

00:39:32.620 --> 00:39:36.374
"تو یه بازه چند ماهه."

00:39:38.167 --> 00:39:39.502
"طیِ چند ماه."

00:39:39.585 --> 00:39:40.753
و بعد یکی می‌گه:

00:39:40.836 --> 00:39:44.256
"آره، این قشنگ به مارون می‌خوره."

00:39:44.340 --> 00:39:46.425
بعد در موردِ "تدفین سبز" خوندم. این جالبه

00:39:46.509 --> 00:39:48.135
یه جورایی سازگار با محیط زیسته و روشنفکرانه است

00:39:48.219 --> 00:39:50.221
این‌جوریه که یه بخشِ مشخصی

00:39:50.304 --> 00:39:52.848
از جنگل رو در نظر می‌گیرن که سنگ قبر نداره

00:39:52.932 --> 00:39:56.018
و فکر کنم فقط می‌ذارنت تو یه کیسه تجزیه‌پذیر

00:39:56.102 --> 00:39:58.729
و همون‌جا زیرِ یه درخت چالت می‌کنن

00:39:58.813 --> 00:40:01.190
ولی مغزِ من می‌گه، خب اون زمین که قرار نیست

00:40:01.273 --> 00:40:02.441
تا ابد واسه این کار بمونه

00:40:02.525 --> 00:40:05.277
بالاخره یه زمانی توش ساخت‌وساز می‌کنن

00:40:05.361 --> 00:40:07.029
که یعنی یه زمانی در آینده

00:40:07.113 --> 00:40:10.533
یه بچه‌ای ممکنه داشته باشه پشتِ خونه‌شون زمین رو می‌کنه

00:40:10.616 --> 00:40:13.869
و یهو بگه: "یه کله پیدا کردم!"

00:40:13.953 --> 00:40:15.454
یه بچه دیگه هم پایِ یه درختِ دیگه بگه:

00:40:15.538 --> 00:40:18.582
"اینجا هم یکی هست!"

00:40:18.666 --> 00:40:22.670
ولی فکر کنم همینو انتخاب کنم

00:40:22.753 --> 00:40:24.130
آخه مگه آدم چند بار فرصت پیدا می‌کنه

00:40:24.213 --> 00:40:27.216
که واقعاً زندگیِ یه بچه رو تغییر بده؟

00:40:29.468 --> 00:40:33.931
روزی که یه کله پیدا کنی، روزِ بزرگیه

00:40:34.014 --> 00:40:35.641
احتمالاً بزرگترین روزِ زندگیته

00:40:35.724 --> 00:40:36.725
این داغون‌ترین اتفاقیه

00:40:36.809 --> 00:40:38.853
که تو کلِ زندگیت ممکنه برات بیفته

00:40:38.936 --> 00:40:40.062
مهم نیست چقدر پیر بشی

00:40:40.146 --> 00:40:41.355
اگه یکی بپرسه "داغون‌ترین چیزی که..."

00:40:41.439 --> 00:40:42.356
"تا حالا برات اتفاق افتاده چیه؟"

00:40:42.440 --> 00:40:48.070
"داداش، هشت سالم بود که چند تا کله پیدا کردیم."

00:40:48.154 --> 00:40:49.613
"واو! باهاشون چیکار کردین؟"

00:40:49.697 --> 00:40:52.241
"گذاشتیم‌شون تو کیسه بردیم‌شون مدرسه."

00:40:54.702 --> 00:40:57.329
"مگه با کله کارِ دیگه‌ای هم می‌شه کرد؟"

00:41:01.459 --> 00:41:03.586
گفتم که بابام هنوز زنده‌ست

00:41:03.669 --> 00:41:07.631
سالشه و تازه مشاعرشو از دست داده ۸۶

00:41:07.715 --> 00:41:10.634
اوم، من دوست دارم این‌طوری بگم

00:41:10.718 --> 00:41:13.012
تا اینکه بگم زوال عقل داره، چون اون غم‌انگیزه

00:41:13.095 --> 00:41:14.680
می‌دونی، "تازه مشاعرشو از دست داده"

00:41:14.763 --> 00:41:15.973
مثلِ اینکه بگی "قراره چی بشه؟"

00:41:16.056 --> 00:41:17.683
می‌دونی؟

00:41:19.018 --> 00:41:22.271
چون قضیه قبل از اینکه غم‌انگیز بشه، عجیب می‌شه

00:41:22.354 --> 00:41:24.982
و واقعاً هم همین‌طوره. عجیب می‌شه

00:41:25.065 --> 00:41:26.609
ولی درگیرکننده‌ست. جالبه

00:41:26.692 --> 00:41:27.943
اگه بتونی اون آدمی که قبلاً بودن رو رها کنی

00:41:28.027 --> 00:41:29.278
و فقط با چیزی که الان هستن کنار بیای

00:41:29.361 --> 00:41:32.656
خیلی چیزها می‌شه ازش یاد گرفت

00:41:32.740 --> 00:41:34.950
چون بالاخره اون فیلتر از بین می‌ره

00:41:35.034 --> 00:41:37.328
محدودیتِ زمانی واسه چیزهایی که باید

00:41:37.411 --> 00:41:40.623
یا نباید به بچه‌شون بگن، دیگه تموم شده

00:41:40.706 --> 00:41:43.334
پس اگه مسائلِ حل‌نشده یا سوالی داری

00:41:43.417 --> 00:41:48.422
فقط کافیه دست کنی تو اون گردونه‌یِ شانسِ خاطرات

00:41:48.506 --> 00:41:50.633
و ببینی می‌تونی اون تیکه گمشده رو

00:41:50.716 --> 00:41:52.676
که تو رو به یه آدمِ کامل تبدیل می‌کنه، پیدا کنی یا نه

00:41:57.723 --> 00:41:58.891
چون ما پدر و مادرهامون رو نمی‌شناسیم

00:41:58.974 --> 00:42:00.351
واقعاً نمی‌شناسیم‌شون

00:42:00.434 --> 00:42:01.894
و گاهی اوقات خودمون رو هم نمی‌شناسیم

00:42:01.977 --> 00:42:04.438
منظورم اینه که همه ما مشکلاتی داریم که واقعاً نمی‌دونیم

00:42:04.522 --> 00:42:06.023
لزوماً از کجا می‌آن

00:42:06.106 --> 00:42:08.901
مثلاً من تو روابطم اصلاً خوب نیستم

00:42:08.984 --> 00:42:10.319
و طیِ این سال‌ها فهمیدم

00:42:10.402 --> 00:42:13.113
که دلیلِ خیلی خاصی داره

00:42:13.197 --> 00:42:15.950
من معمولاً خیلی به رابطه جنسی اهمیت می‌دم یا

00:42:16.033 --> 00:42:17.660
اونو تو اولویت می‌ذارم

00:42:17.743 --> 00:42:19.745
تو مغزِ من هیچ‌چیزی بهتر

00:42:19.828 --> 00:42:21.622
یا مهم‌تر از سکس کردن نیست

00:42:21.705 --> 00:42:24.250
حالا، آره، خب، نمی‌گم که مهم نیست

00:42:24.333 --> 00:42:25.501
ولی هرچی پیرتر می‌شی مردم می‌گن:

00:42:25.584 --> 00:42:27.127
"خب پس تکلیفِ مصاحبت و..."

00:42:27.211 --> 00:42:28.754
"اعتماد و صمیمیت چی می‌شه؟"

00:42:28.837 --> 00:42:31.215
منم می‌گم: "اِ، نمی‌دونم."

00:42:31.298 --> 00:42:32.550
به نظرم اگه تمرکز داشته باشی

00:42:32.633 --> 00:42:35.636
می‌تونی از لابلایِ صمیمیت هم سکس کنی

00:42:41.392 --> 00:42:43.811
ولی هرچی پیرتر می‌شم، می‌فهمم این راهِ خوبی واسه زندگی نیست

00:42:43.894 --> 00:42:46.522
بگذریم، داشتم با بابام ناهار می‌خوردم

00:42:50.109 --> 00:42:51.485
رفته بودم آلبوکرکی دیدنش

00:42:51.569 --> 00:42:52.570
و رفتیم به این رستورانِ چینی

00:42:52.653 --> 00:42:53.904
نشسته بودیم اونجا

00:42:53.988 --> 00:42:55.614
و پیش‌خدمت سوپ رو گذاشت رو میز

00:42:55.698 --> 00:42:57.157
و داشت می‌رفت

00:42:57.241 --> 00:43:02.705
که بابام گفت: "تو هیچ‌وقت از این چشم‌بادومی‌ها خوشت می‌اومد؟"

00:43:02.788 --> 00:43:04.123
آره، قرار نیست اون حرف رو اصلاحش کنیم، باشه؟

00:43:04.206 --> 00:43:07.084
حتی ارزش نداره در موردش بحث کنیم

00:43:07.167 --> 00:43:10.379
دیگه از اون زمان گذشته. بحث اصلاً این نیست

00:43:10.462 --> 00:43:13.048
ولی به یه دلیلی یه فرصتی اینجا دیدم

00:43:13.132 --> 00:43:16.051
و گفتم: "آره، قبلاً با زن‌هایِ آسیایی رابطه داشتم."

00:43:16.135 --> 00:43:18.637
و بعد به یه دلیلی به بابام نگاه کردم و گفتم:

00:43:18.721 --> 00:43:23.601
"چیزی بهتر یا مهم‌تر از سکس کردن هم وجود داره؟"

00:43:23.684 --> 00:43:27.271
و بابام، همون‌طور که داشت سوپ می‌خورد، گفت: "نوچ."

00:43:32.651 --> 00:43:34.236
و اونجاست که اون لحظه برات پیش می‌آد

00:43:34.320 --> 00:43:35.696
که با خودت می‌گی "آها، پس از اینجا به ارث بردم."

00:43:35.779 --> 00:43:38.824
"فهمیدم، اینو از بابام به ارث بردم."

00:43:43.162 --> 00:43:45.372
ولی فکر کنم تبعاتِ این موضوع

00:43:45.456 --> 00:43:48.375
یعنی ادامه دادن به این مدلی که هستم

00:43:48.459 --> 00:43:51.337
و ناتوانی در ایجادِ یه رابطه واقعی

00:43:51.420 --> 00:43:54.465
تبعاتِ این طرزِ فکر اینه که آخرش

00:43:54.548 --> 00:43:55.966
تنها می‌مونی. می‌دونی؟

00:43:56.050 --> 00:44:00.888
آخرش من می‌مونم و دودولم

00:44:00.971 --> 00:44:04.933
تو خونه می‌شینیم و می‌گیم: "نه، دمت گرم، از پسش براومدیم."

00:44:05.017 --> 00:44:06.894
"ایول. کلی چیزها رو با هم پشتِ سر گذاشتیم."

00:44:06.977 --> 00:44:08.729
"دمت گرم."

00:44:08.812 --> 00:44:10.189
ولی فکر کنم اگه به وضعیتِ بابام دچار بشم

00:44:10.272 --> 00:44:12.399
بیشتر این‌جوری می‌شه که: "تو دودولِ من نیستی."

00:44:15.027 --> 00:44:17.905
"دودولِ من کجاست؟ این دودولِ کیه؟"

00:44:17.988 --> 00:44:21.575
"کی دودولِ منو برداشته؟"

00:44:26.747 --> 00:44:28.874
ولی اون در واقع تو اون وضعیت نیست

00:44:28.957 --> 00:44:34.505
یه زنی داره که سال‌ها پیش اونو گروگان گرفته

00:44:34.588 --> 00:44:36.423
و اون زن داره ازش مراقبت می‌کنه

00:44:36.507 --> 00:44:38.300
این زن رو داره که حدوداً

00:44:38.384 --> 00:44:39.677
سال از خودش کوچیکتره ۱۵

00:44:39.760 --> 00:44:42.388
و یه زنِ لاتین‌تبارِ مسیحیه که دوباره غسلِ تعمید داده شده

00:44:42.471 --> 00:44:46.767
و یه جورایی طرفدارِ ترامپه. آره، ولی خب کی اهمیت می‌ده؟

00:44:46.850 --> 00:44:50.562
اون داره ازش مراقبت می‌کنه

00:44:50.646 --> 00:44:52.648
من که نمی‌خوام این کارو بکنم

00:44:54.942 --> 00:44:56.985
من به عیسی اعتقاد ندارم ولی هر روز

00:44:57.069 --> 00:44:59.697
واسه وجودِ رُزی از عیسی تشکر می‌کنم

00:45:03.742 --> 00:45:04.910
من و برادرم واقعاً هیچ

00:45:04.993 --> 00:45:08.122
نقشه خاصی واسه مراقبت‌هایِ بعدی نداریم و شاید اصلاً لازم‌مون نشه

00:45:08.205 --> 00:45:10.499
چون مکزیکی‌ها معمولاً تختِ بیمارستان رو

00:45:10.582 --> 00:45:12.793
صاف می‌آرن تو پذیرایی و بعد می‌تونن

00:45:12.876 --> 00:45:17.131
مراسمِ کریسمس رو دورِ یه یهودیِ در حالِ مرگ بگیرن

00:45:17.214 --> 00:45:20.759
فکر کنم یه جور تقارنِ شاعرانه تو این کار هست، ولی

00:45:26.849 --> 00:45:29.017
ولی ما واقعاً هیچ نقشه‌ای واسه مراقبت‌هایِ بعدی نداریم

00:45:29.101 --> 00:45:31.103
می‌دونم که من و برادرم باید یه فکری بکنیم

00:45:31.186 --> 00:45:32.521
چون بالاخره باید این آدم‌ها رو

00:45:32.604 --> 00:45:34.189
یه جایی بذاریم، مگه نه؟

00:45:34.273 --> 00:45:38.277
یه جور آسایشگاهی واسه آدم‌هایِ هم‌فکر

00:45:40.404 --> 00:45:42.740
جایی که بتونن کلِ روز رو با هم بپلکن و هی خودشونو

00:45:42.823 --> 00:45:45.993
به همدیگه معرفی کنن و هر بار که

00:45:46.076 --> 00:45:49.329
دوباره تو اون روز با همون آدم روبرو می‌شن، کلی ذوق کنن

00:45:49.413 --> 00:45:50.497
اینم خودش یه چیزیه

00:45:50.581 --> 00:45:53.459
منظورم اینه که، مگه زندگیت چقدر قراره حال بده؟

00:45:55.711 --> 00:45:57.045
یه کم از سابقه بابام براتون بگم

00:45:57.129 --> 00:45:59.381
حدود ۲۰ سال پیش یه شریک کاری داشت

00:45:59.465 --> 00:46:01.592
که ۲۰۰ هزار دلار کلاهشو برداشت

00:46:01.675 --> 00:46:03.177
خیلی وقت پیش بود

00:46:03.260 --> 00:46:07.264
ولی الان، بابام تنها کاری که می‌کنه اینه که درباره کشتن اون یارو حرف می‌زنه

00:46:13.437 --> 00:46:15.856
ما هم کلی خوشحالیم که بالاخره یه چیزی یادش مونده

00:46:15.939 --> 00:46:20.486
و یه ثباتی تو حافظه‌ش هست، حتی اگه فانتزیِ یه قتلِ انتقام‌جویانه باشه

00:46:20.569 --> 00:46:22.780
اگه این همون چیزیه که به واقعیت وصل نگهش داشته

00:46:22.863 --> 00:46:23.947
ما قبولش می‌کنیم. باشه؟

00:46:24.031 --> 00:46:27.785
این یه نعمته. واقعاً نعمته

00:46:27.868 --> 00:46:29.286
داستان یه کم پیچیده‌تر می‌شه

00:46:29.369 --> 00:46:31.079
همین چند وقت پیش برادرم بهم زنگ زد

00:46:31.163 --> 00:46:33.290
اون فلوریداست، من لوس‌آنجلسم

00:46:33.373 --> 00:46:34.833
بابام هم آلبوکرکیه. برادرم زنگ زد

00:46:34.917 --> 00:46:36.293
حسابی قاطی بود. گفت

00:46:36.376 --> 00:46:37.503
من گفتم: «چی شده؟»

00:46:37.586 --> 00:46:39.713
گفت: «والا رُزی همین الان زنگ زد

00:46:39.797 --> 00:46:41.340
بابا داره سرش داد و بیداد می‌کنه.»

00:46:41.423 --> 00:46:42.966
منم گفتم: «خب، آروم باش

00:46:43.050 --> 00:46:44.593
واسه چی داره سرش داد می‌زنه؟»

00:46:44.676 --> 00:46:48.806
برادرم گفت: «آخه واسه تفنگش فشنگ می‌خواد.»

00:46:48.889 --> 00:46:50.724
گفتم: «خب اون که فشنگ‌ها رو برداشته

00:46:50.808 --> 00:46:52.893
پس قاعدتاً مشکلی نیست.» گفت: «نه، اصلاً هم اوکی نیست

00:46:52.976 --> 00:46:54.269
اصلاً امن نیست

00:46:54.353 --> 00:46:56.021
وقتی رفتی اونجا باید سعی کنی

00:46:56.104 --> 00:46:57.356
اون تفنگ رو از خونه بندازی بیرون.»

00:46:57.439 --> 00:46:59.691
منم گفتم: «خب یه لحظه صبر کن. بیا منطقی حرف بزنیم

00:46:59.775 --> 00:47:04.738
احتمالاً فشنگ‌ها رو واسه کشتن اون یارو می‌خواد، درسته؟»

00:47:04.822 --> 00:47:06.448
برادرم گفت: «چه فرقی می‌کنه؟»

00:47:06.532 --> 00:47:10.035
گفتم: «اون یارو آدمِ جالبی نیست.»

00:47:12.996 --> 00:47:14.081
فقط گوش کن چی می‌گم

00:47:14.164 --> 00:47:16.708
فرض کن واسه بابا فشنگ بگیریم

00:47:16.792 --> 00:47:18.418
اونم بره یارو رو بکشه

00:47:18.502 --> 00:47:21.505
بندازنش زندان. این‌طوری کلی از بارِ مسئولیت ما کم می‌شه

00:47:26.218 --> 00:47:28.470
می‌گم بیا دندون اسب پیش‌کشی رو نشماریم

00:47:28.554 --> 00:47:31.932
می‌تونیم هزینه‌های نگهداری‌ش رو بندازیم گردن دولت

00:47:32.015 --> 00:47:33.225
و اگه زمان‌بندی‌مون درست باشه

00:47:33.308 --> 00:47:34.434
خودش هم اصلاً متوجه تفاوتش نمی‌شه

00:47:34.518 --> 00:47:37.437
داداش، این یه بازیِ دوسر برده

00:47:37.521 --> 00:47:40.440
اگه یکم متفاوت به قضیه نگاه کنی

00:47:40.524 --> 00:47:41.817
حالا، هر چقدر هم که این حرف خنده‌دار باشه

00:47:41.900 --> 00:47:46.655
که به نظر من واقعاً هست

00:47:46.738 --> 00:47:49.950
بابام واقعاً می‌خواد اون یارو رو بکشه

00:47:50.033 --> 00:47:52.494
پس این یعنی من مجبور بودم

00:47:52.578 --> 00:47:54.454
با پدرم در این مورد گپ بزنم

00:47:54.538 --> 00:47:55.956
این‌ها همون چیزهایی هستن که آدم مجبوره

00:47:56.039 --> 00:47:57.416
با والدینی که زوال عقل دارن درباره‌شون حرف بزنه

00:47:57.499 --> 00:47:59.585
حرف‌هایی که هیچ‌وقت فکرش رو نمی‌کردی بزنی

00:47:59.668 --> 00:48:02.588
مجبور شدم با بابام بشینم. بابام به زور راه می‌ره

00:48:02.671 --> 00:48:05.841
مجبور شدم بشینم و مرد و مردونه باهاش حرف بزنم

00:48:05.924 --> 00:48:07.217
درباره این وضعیت

00:48:07.301 --> 00:48:09.136
بهش گفتم: «خب بابا، چه خبر؟

00:48:09.219 --> 00:48:10.429
می‌خوای اون یارو رو بکشی؟»

00:48:10.512 --> 00:48:13.432
بابام گفت: «آره، می‌خوام اون کثافت رو بکشم.»

00:48:13.515 --> 00:48:15.517
گفتم: «نه با اون تفنگ.»

00:48:18.478 --> 00:48:19.730
گفتم: «خب، همین‌طوری می‌خوای پاشی رانندگی کنی

00:48:19.813 --> 00:48:20.731
بری اونجا و بکشیش؟»

00:48:20.814 --> 00:48:22.024
گفت: «آره، می‌خوام تا اونجا رانندگی کنم

00:48:22.107 --> 00:48:24.401
و اون عوضی رو بکشم.»

00:48:24.484 --> 00:48:29.573
گفتم: «بابا اصلاً دیگه می‌تونی رانندگی کنی؟»

00:48:29.656 --> 00:48:32.743
بابام شاکی شد و گفت: «معلومه که می‌تونم.»

00:48:32.826 --> 00:48:37.956
و بعدش گفت: «نه، نمی‌دونم اصلاً کجا دارم می‌رم.»

00:48:38.040 --> 00:48:41.043
پس فکر کنم اون یارو فعلاً جاش امنه

00:48:47.049 --> 00:48:49.968
خب، حالا می‌خواید درباره چی حرف بزنیم؟

00:48:50.052 --> 00:48:52.054
هیتلر

00:48:56.433 --> 00:48:59.144
هیتلر یه پفیوزِ تمام‌عیار بود

00:48:59.227 --> 00:49:00.604
و من بی‌دلیل این‌طوری نمی‌گم

00:49:00.687 --> 00:49:02.689
منظورم اینه که، قدیما همه با این حرف موافق بودیم

00:49:02.773 --> 00:49:06.652
ولی الان انگار قضیه اون‌قدرها روشن نیست، ولی هیتلر یه پفیوزِ تمام‌عیار بود

00:49:06.735 --> 00:49:08.236
و ببینید، خب من یه یهودیم

00:49:08.320 --> 00:49:09.446
تمام عمر به ما یاد دادن

00:49:09.529 --> 00:49:11.865
که از هیتلر دوری کنیم، می‌دونید؟

00:49:11.949 --> 00:49:13.325
اگه داشتید تو خیابون راه می‌رفتید

00:49:13.408 --> 00:49:16.453
و دیدید هیتلر اونجاست، سعی کنید مسیرتون رو کج کنید

00:49:16.536 --> 00:49:17.621
اگه راه فراری نداشتید

00:49:17.704 --> 00:49:20.582
باهاش چشم تو چشم نشید و سریع از بغلش رد شید

00:49:20.666 --> 00:49:22.125
اما دلیل اینکه اسم هیتلر رو آوردم

00:49:22.209 --> 00:49:24.169
اینه که همه‌مون می‌دونیم هیتلر و نازی‌ها

00:49:24.252 --> 00:49:27.464
تجسمِ شرِ مطلق روی زمین بودن

00:49:27.547 --> 00:49:29.216
منظورم اینه که الانم نازی داریم

00:49:29.299 --> 00:49:32.386
ولی دیگه اون‌قدر خوش‌تیپ نیستن

00:49:32.469 --> 00:49:34.805
یه مشت آدمِ درب و داغونن تو گروه‌های شبه‌نظامی

00:49:34.888 --> 00:49:37.849
که لباس‌های ورزشی و پلنگی می‌پوشن و دوربین دید در شب می‌زنن

00:49:37.933 --> 00:49:39.434
و خودشون انتخاب می‌کنن چه کلاهی سرشون بذارن

00:49:39.518 --> 00:49:42.229
که تو دهه ۳۰ میلادی اصلاً سابقه نداشت

00:49:46.149 --> 00:49:47.859
نازی‌های اصلی خیلی شیک بودن

00:49:47.943 --> 00:49:50.654
می‌دونید، هوگو باس

00:49:50.737 --> 00:49:52.823
اون هوگو باس کلی از یونیفرم‌ها رو طراحی کرده بود

00:49:52.906 --> 00:49:54.241
واسه نازی‌های رده‌بالا

00:49:54.324 --> 00:49:56.868
خیلی عجیبه، چون هنوزم یه برند معروفه

00:49:56.952 --> 00:50:00.414
هیچ‌کس هم درباره‌ش حرف نمی‌زنه. ملت فقط هوگو باس می‌خرن

00:50:00.497 --> 00:50:01.790
اصلاً هم براشون مهم نیست

00:50:01.873 --> 00:50:04.084
حتی نمی‌دونن که اون واسه نازی‌ها

00:50:04.167 --> 00:50:05.252
یونیفرم طراحی می‌کرده

00:50:05.335 --> 00:50:07.337
فقط می‌گن: «کت‌وشلوارِ هوگو باسِ منو ببین.»

00:50:07.421 --> 00:50:09.673
اون‌وقت من اینجا نشستم دارم سرِ شیرِ سویا حرص می‌خورم

00:50:09.756 --> 00:50:11.758
خب

00:50:16.763 --> 00:50:18.557
ولی نکته‌ درباره نازی‌ها و دلیلی که

00:50:18.640 --> 00:50:21.184
اسمشون رو آوردم اینه که، ببینید، می‌دونیم اونا بدذاتن

00:50:21.268 --> 00:50:22.811
ولی انگار یه چیزی شبیه اسطوره‌ست و، می‌دونید

00:50:22.894 --> 00:50:24.229
یه چیز تاریخیه و خیلی از ماها

00:50:24.312 --> 00:50:26.064
ارتباط شخصی‌ای نداریم

00:50:26.148 --> 00:50:27.524
با اینکه نازی‌ها واقعاً چه شکلی بودن

00:50:27.607 --> 00:50:28.900
یه جور فاصله وجود داره

00:50:28.984 --> 00:50:30.444
یه جور بی‌حسی نسبت بهش هست

00:50:30.527 --> 00:50:32.821
و من فقط می‌خوام اینو بررسی کنم

00:50:32.904 --> 00:50:35.782
چون اخیراً با خودم فکر کردم که

00:50:35.866 --> 00:50:37.200
خب، بذار یه سری به هیتلر بزنم

00:50:37.284 --> 00:50:39.578
نشستم یه مینی‌سریال شش ساعته دیدم

00:50:39.661 --> 00:50:40.579
شش ساعتِ مجزا

00:50:40.662 --> 00:50:42.497
درباره دادگاه‌های نورنبرگ و هیتلر

00:50:42.581 --> 00:50:44.458
فکر می‌کنی اکثرِ اون چیزها رو می‌دونی

00:50:44.541 --> 00:50:47.669
و شاید هم بدونی، ولی چیزی که منو شوکه کرد

00:50:47.753 --> 00:50:49.546
این بود که یه جور بی‌حسی توش هست

00:50:49.629 --> 00:50:51.715
داشتم هر قسمت رو می‌دیدم و با خودم می‌گفتم

00:50:51.798 --> 00:50:53.258
«آره، خب، حتماً

00:50:53.341 --> 00:50:55.177
حمله به اروپا. آره، هولوکاست

00:50:55.260 --> 00:50:56.178
آره، اینو می‌دونستم.»

00:50:56.261 --> 00:50:57.471
ولی یه جورایی نسبت بهش منفعلم

00:50:57.554 --> 00:50:59.014
انگار زیاد روم تأثیر نمی‌ذاره

00:50:59.097 --> 00:51:02.017
و بعد، بعد از پنج ساعت و نیم یه اتفاقی می‌افته

00:51:02.100 --> 00:51:04.644
نمی‌خوام داستان رو واسه کسی لو بدم

00:51:04.728 --> 00:51:06.188
ولی آخرش می‌میره

00:51:06.271 --> 00:51:08.857
اما بعد از پنج ساعت و نیم، یه چیزی معلوم می‌شه

00:51:08.940 --> 00:51:10.233
حالا نمی‌دونم اینو می‌دونستید یا نه

00:51:10.317 --> 00:51:12.944
ولی هیتلر قبل از اینکه خودشو بکشه

00:51:13.028 --> 00:51:14.905
سگش رو کشت

00:51:14.988 --> 00:51:17.240
و بعد از پنج ساعت و نیم تماشای اون برنامه

00:51:17.324 --> 00:51:18.950
این همون لحظه‌ای بود که بلند گفتم

00:51:19.034 --> 00:51:21.953
«عجب آدمِ کثافتی.»

00:51:24.915 --> 00:51:27.751
کدوم هیولایی سگش رو می‌کشه؟

00:51:27.834 --> 00:51:29.294
منظورم اینه که اون بقیه چیزها رو می‌دونستم

00:51:29.377 --> 00:51:33.590
ولی لعنتی... هیتلر واقعاً یه پفیوزه

00:51:33.673 --> 00:51:36.676
پرونده هیتلر دیگه بسته شد

00:51:40.889 --> 00:51:42.766
فکر کنم اگه هیتلر امروز زنده بود

00:51:42.849 --> 00:51:45.852
احتمالاً تو پادکستِ تئو وان ظاهر می‌شد

00:51:49.856 --> 00:51:51.316
تئو هم این‌طوری می‌گفت که:

00:51:51.399 --> 00:51:53.193
«خب، پس شماها کلی "شیشه" می‌زدید، نه؟

00:51:53.276 --> 00:51:55.654
منظورم اینه که همه نازی‌ها پاتیلِ

00:51:55.737 --> 00:51:57.405
شیشه بودن، مگه نه هیتلر؟

00:51:57.489 --> 00:52:00.700
اون کوفتی آدمو دیوونه می‌کنه رفیق

00:52:00.784 --> 00:52:01.952
منم یه بار شیشه زدم

00:52:02.035 --> 00:52:05.122
سه روز بیدار بودم و بعدش یه پرنده زنده رو خوردم

00:52:05.205 --> 00:52:09.584
جدی می‌گم هیتلر. یه پرنده زنده، داداش

00:52:09.668 --> 00:52:12.170
هی هیتلر، تو اصلاً از یهودی‌ها هم متنفر نبودی

00:52:12.254 --> 00:52:15.966
فقط اثرات شیشه بود که تو رو دیوونه کرد، رفیق

00:52:16.049 --> 00:52:19.052
هی هیتلر...»

00:52:21.555 --> 00:52:23.348
«نمی‌خوای همین الان تو برنامه من

00:52:23.431 --> 00:52:26.768
از همه یهودی‌ها معذرت‌خواهی کنی؟

00:52:26.852 --> 00:52:29.479
نه؟ درکت می‌کنم.»

00:52:36.570 --> 00:52:38.697
دوست دارم فکر کنم این جوک‌ها به درد بخورن

00:52:38.780 --> 00:52:41.950
واقعاً نمی‌دونم

00:52:42.033 --> 00:52:46.204
دوست دارم فکر کنم جوک‌هام تأثیرگذارن

00:52:46.288 --> 00:52:49.040
ولی نمی‌دونم اصلاً چقدر خریدار دارن

00:52:49.124 --> 00:52:52.085
فکر کنم در بهترین حالت، بذار ببینیم

00:52:52.169 --> 00:52:53.753
این کلِ مسیرِ اثرگذاری منه:

00:52:53.837 --> 00:52:56.047
شاید، مثلاً یک یا دو هفته دیگه

00:52:56.131 --> 00:52:59.926
ممکنه چند نفرتون داشته باشید قهوه درست می‌کنید یا یه چیزی

00:53:00.010 --> 00:53:01.052
و زیر لب با خودتون بگید:

00:53:01.136 --> 00:53:03.138
«اون حرفی که اون یارو زد باحال بود.»

00:53:07.017 --> 00:53:10.687
فکر کنم تهِ تهش همین باشه

00:53:10.770 --> 00:53:12.397
شاید اگه بخوایم یه کم فراتر بریم

00:53:12.480 --> 00:53:14.774
چند ماه دیگه دارید با چند نفر حرف می‌زنید

00:53:14.858 --> 00:53:17.194
و اونا یه موضوعی رو وسط می‌کشن

00:53:17.277 --> 00:53:19.196
که من درباره‌ش حرف زدم، و بعد شما می‌گید: «وای خدای من

00:53:19.279 --> 00:53:22.115
من همین... دیدم یه کمدین داشت درباره همین حرف می‌زد

00:53:22.199 --> 00:53:23.658
اون کمدینه، مارک مارون رو می‌شناسی؟»

00:53:23.742 --> 00:53:25.619
و شاید دو نفر از اون چهار نفر بگن: «آره

00:53:25.702 --> 00:53:26.953
فکر کنم بشناسمش.»

00:53:27.037 --> 00:53:31.666
و بعد شما جوکِ منو خیلی بد تعریف می‌کنید

00:53:31.750 --> 00:53:33.627
و هیچ‌کس هم نمی‌خنده

00:53:33.710 --> 00:53:35.045
و اون موقع یه لحظه معذب‌کننده پیش می‌آد

00:53:35.128 --> 00:53:37.255
و با خودتون می‌گید: «اصلاً خنده‌دار بود؟»

00:53:37.339 --> 00:53:40.050
خلاصه که این‌طوریه

00:53:40.133 --> 00:53:42.135
ولی دوست دارم فکر کنم آدمِ مهمی‌ام، اما خب

00:53:42.219 --> 00:53:44.429
می‌دونید، من کاملاً هم متوهم نیستم

00:53:44.512 --> 00:53:46.806
می‌دونم هیچ جوکی قرار نیست بگم

00:53:46.890 --> 00:53:49.601
که بترکونه و ویروسی بشه و باعث بشه

00:53:49.684 --> 00:53:52.103
همه این نازی‌های جوون و جدید با خودشون بگن:

00:53:52.187 --> 00:53:55.190
«اوه پسر، فکر کنم من فقط از بابام شاکی‌ام.»

00:53:59.444 --> 00:54:03.365
«شایدم همجنس‌گرا باشم. خیلی عجیبه

00:54:03.448 --> 00:54:07.244
جوکِ اون یهودیه واقعاً مغزمو تکون داد

00:54:07.327 --> 00:54:09.955
ولی خب کار یهودی‌ها همینه دیگه.»

00:54:13.375 --> 00:54:15.460
از تعریف کردنِ این جوک یاد گرفتم که مردهای همجنس‌گرا

00:54:15.543 --> 00:54:19.881
به یه دلیل خیلی خاص ازش خوششون نمی‌آد

00:54:19.965 --> 00:54:21.424
دوست ندارن با این موضوع ربط داده بشن

00:54:21.508 --> 00:54:24.094
خوششون نمی‌آد از این ایده که این "اینسل‌ها"

00:54:24.177 --> 00:54:26.596
و این نازی‌های جوون به خاطر این، این‌طوری هستن

00:54:26.680 --> 00:54:29.307
چون همجنس‌گرای نهفته یا سرکوب‌شده‌ان

00:54:29.391 --> 00:54:31.476
از این ربط دادن خوششون نمی‌آد

00:54:31.559 --> 00:54:35.730
منم حرفشون رو می‌شنوم و درک می‌کنم، ولی ۱۰۰ درصد پای حرفم می‌ایستم

00:54:38.066 --> 00:54:39.317
چون اونا خیلی همجنس‌گرا می‌زنن

00:54:39.401 --> 00:54:42.028
تا حالا فیلم‌های یه مشت نازیِ جوون رو دیدید؟

00:54:42.112 --> 00:54:44.114
انگار تنها چیزی که کم دارن، مثلاً آهنگ رقص

00:54:44.197 --> 00:54:47.575
و یه جور تمِ خاصه، که حدس می‌زنم تمش همون

00:54:47.659 --> 00:54:50.996
نازی‌ها باشه، می‌دونید دیگه

00:54:53.415 --> 00:54:55.375
یه پیرمرد همجنس‌گرا بعد از اجرا اومد پیشم

00:54:55.458 --> 00:54:58.420
و این‌طوری گفت، گفت: «ما اینا رو نمی‌خوایم.»

00:55:02.424 --> 00:55:05.885
منم با خودم گفتم، اِ... ولی یه جورایی می‌خوایدشون

00:55:05.969 --> 00:55:07.012
منظورم اینه که خیلی جذابن

00:55:07.095 --> 00:55:09.764
تا حالا بعضی از اون نازی‌های جوون و جذاب رو دیدید؟

00:55:09.848 --> 00:55:12.475
بی‌خیال، کیه که نخواد یه نازی رو سرِ راه بیاره؟

00:55:15.478 --> 00:55:19.107
بی‌خیال عجوزه، تو هنوزم بلدی دل ببری

00:55:19.190 --> 00:55:21.609
به خاطر آمریکا این کارو بکن

00:55:21.693 --> 00:55:26.114
با آلتت اونا رو آزاد کن

00:55:32.662 --> 00:55:36.750
خب، قسمت بعدیِ حرف‌هام

00:55:36.833 --> 00:55:39.836
واسه شما سخت خواهد بود

00:55:39.919 --> 00:55:42.047
به عنوان تماشاچی

00:55:42.130 --> 00:55:44.632
ولی فقط می‌خوام بدونید که من اوکیم

00:55:44.716 --> 00:55:45.759
از پسش برمی‌آم

00:55:45.842 --> 00:55:49.137
معتقدم می‌تونم چیزی رو که می‌خوام درباره‌ش حرف بزنم

00:55:49.220 --> 00:55:51.014
به اون سطحی که لازمه برسونم

00:55:51.097 --> 00:55:52.599
باهاش کنار اومدم. حالم خوبه

00:55:52.682 --> 00:55:53.975
پس نگران من نباشید

00:55:54.059 --> 00:55:55.935
هر برداشتی که ازش دارید پای خودتونه

00:55:56.019 --> 00:56:00.690
ولی قبل از شروع فقط بدونید که من حالم خوبه

00:56:00.774 --> 00:56:03.443
خب، تروما (آسیب روانی)

00:56:03.526 --> 00:56:05.528
ببینید، من معتقدم همه تروما دارن

00:56:05.612 --> 00:56:08.615
همه یه جورایی تو طیفِ اختلال استرسِ پس از سانحه هستن

00:56:08.698 --> 00:56:11.034
و من طرفدار پر و پا قرصِ تروما-درمانی‌ام

00:56:11.117 --> 00:56:12.285
که چیز نسبتاً جدیدیه. این‌طوریه که

00:56:12.369 --> 00:56:15.497
ایده‌ش اینه که تروماهات رو میاری

00:56:15.580 --> 00:56:17.749
به زمان حال و باهاشون مواجه می‌شی

00:56:17.832 --> 00:56:20.085
یا از طریق "ای‌ام‌دی‌آر" یا حرف زدن

00:56:20.168 --> 00:56:21.836
و هدف اینه که یه جورایی خنثی‌ش کنی

00:56:21.920 --> 00:56:23.797
و با همون کسی که الان هستی یکی‌ش کنی

00:56:23.880 --> 00:56:26.383
تا دیگه سرکوب نشه و مدام حالت رو بد نکنه

00:56:26.466 --> 00:56:27.926
به نظرم فوق‌العاده‌ست

00:56:28.009 --> 00:56:29.469
و فکر کنم یکی از مزیت‌هاش اینه

00:56:29.552 --> 00:56:31.346
که بعد از اینکه تروماهات رو پردازش کردی

00:56:31.429 --> 00:56:34.599
می‌تونی تصمیم بگیری کدوم یکی‌شون

00:56:34.682 --> 00:56:37.519
بیشترین تأثیر رو روی زندگیت داشته

00:56:37.602 --> 00:56:39.604
خب، این مقدمه‌چینی بود

00:56:45.151 --> 00:56:49.155
خیلی خب، وقتی بچه بودم بابام تو نیروی هوایی بود

00:56:49.239 --> 00:56:50.824
دو سال تو انکوریجِ آلاسکا مستقر بود

00:56:50.907 --> 00:56:53.201
فکر کنم شش یا هفت سالم بود

00:56:53.284 --> 00:56:55.120
برادرم هم شاید چهار یا پنج سالش بود

00:56:55.203 --> 00:56:58.081
و تو اون مدت ما یه پرستار داشتیم

00:56:58.164 --> 00:57:01.626
که پرستارِ مرد بود، یه آقا

00:57:01.709 --> 00:57:05.004
و اون از من و برادرم می‌خواست که براش ساک بزنیم

00:57:05.088 --> 00:57:07.549
مطمئنم که این کارو نکردم، باشه؟

00:57:07.632 --> 00:57:09.259
ولی هرچی سنم بالاتر می‌ره می‌گم:

00:57:09.342 --> 00:57:13.012
«مگه می‌شه نکرده باشم؟» خب

00:57:13.096 --> 00:57:14.806
ما اینو به بابام گفتیم

00:57:14.889 --> 00:57:16.850
و تنها چیزی که یادمه بابام گفت

00:57:16.933 --> 00:57:18.184
حتماً بحثِ بزرگ‌تری بوده

00:57:18.268 --> 00:57:19.769
ولی تنها چیزی که یادمه گفت این بود:

00:57:19.853 --> 00:57:21.479
«آره، باباش گروهبانه.»

00:57:21.563 --> 00:57:24.107
حالا نمی‌دونم این کجاش به درد بخوره

00:57:24.190 --> 00:57:26.276
و نمی‌دونم واقعاً معنیش چی بود

00:57:26.359 --> 00:57:28.778
می‌دونم هضمش سنگینه

00:57:28.862 --> 00:57:30.238
یکی دو سال بعد، اسباب‌کشی کرده بودیم

00:57:30.321 --> 00:57:32.115
و اون موقع من دیگه دبستان می‌رفتم

00:57:32.198 --> 00:57:34.284
و حدس می‌زنم مامان‌های اکثرتون بلد باشن چطوری

00:57:34.367 --> 00:57:35.618
پاکت ناهار رو تا کنن. کار سختی نیست

00:57:35.702 --> 00:57:37.120
خط می‌ندازی، تاش می‌کنی، خط می‌ندازی، تاش می‌کنی

00:57:37.203 --> 00:57:38.455
یه بار دیگه هم خط می‌ندازی

00:57:38.538 --> 00:57:39.831
یه دستگیره کوچیک براش درست می‌کنی که بچه‌ت بگیره دستش

00:57:39.914 --> 00:57:41.499
و پاکت ناهارش رو ببره مدرسه

00:57:41.583 --> 00:57:43.918
ولی مامان من اصلاً از پس این کار برنمی‌اومد

00:57:44.002 --> 00:57:47.130
همین‌طوری مچاله‌ش می‌کرد تبدیل می‌شد به یه ستون آشغال

00:57:47.213 --> 00:57:48.965
و ساندویچ‌های کره بادوم‌زمینی و مربای من رو

00:57:49.048 --> 00:57:50.550
می‌پیچید لای فویل آلومینیومی که باعث می‌شد

00:57:50.633 --> 00:57:52.051
به یه گندِ چسبناک و داغون تبدیل بشن

00:57:52.135 --> 00:57:54.262
بقیه بچه‌ها با اون کیسه‌ساندویچ‌های مارک‌دارشون

00:57:54.345 --> 00:57:55.847
و پاکت‌های ناهارِ تمیز و تاشده‌شون بودن

00:57:55.930 --> 00:57:59.559
منم با کیسه زباله‌م بودم

00:57:59.642 --> 00:58:01.269
تازه مامانم فکر می‌کرد من بچه‌ی چاقی‌ام

00:58:01.352 --> 00:58:04.105
واسه همین نصفِ قرص لاغری می‌ذاشت توی پاکت ناهارم

00:58:04.189 --> 00:58:06.274
آره، این داستان سال‌ها ادامه داشت

00:58:06.357 --> 00:58:07.400
و بذارید باهاتون صادق باشم

00:58:07.484 --> 00:58:11.529
خیلی بدتر از ساک زدن واسه پرستار بچه‌ست

00:58:17.702 --> 00:58:19.329
مامانم من رو فرستاد پیش‌آهنگی

00:58:19.412 --> 00:58:20.497
به نظرتون من شبیه اون مردِ بالغی هستم که

00:58:20.580 --> 00:58:23.416
گزینه مناسبی برای پیش‌آهنگی بوده باشه؟

00:58:23.500 --> 00:58:25.084
اون بچه‌ای که تو ذهنتون تصور می‌کنید؟

00:58:25.168 --> 00:58:26.252
اصلاً نمی‌دونم چرا این کار رو کرد

00:58:26.336 --> 00:58:27.337
فکر نکنم براش مهم بود

00:58:27.420 --> 00:58:29.797
فکر کنم فقط وقتِ بیشتری می‌خواست که قلاب‌بافی کنه

00:58:29.881 --> 00:58:31.549
و سیگار بکشه و شراب بنوشه

00:58:31.633 --> 00:58:34.344
خب، توی پیش‌آهنگی یه سری مسئولیت‌های والدینی هم هست

00:58:34.427 --> 00:58:35.345
که باید انجام بشه

00:58:35.428 --> 00:58:36.638
مامانت باید اون آرم‌ها رو بدوزه

00:58:36.721 --> 00:58:39.349
روی لباس فرم کوچیکت و برات یه کلاه بگیره

00:58:39.432 --> 00:58:41.601
یه راه و روشی هم داره، توی دفترچه راهنماش نوشته

00:58:41.684 --> 00:58:43.353
مامان من که دفترچه رو نخوند

00:58:43.436 --> 00:58:45.188
هر جا که به نظرش

00:58:45.271 --> 00:58:46.189
باحال می‌اومد می‌دوختشون

00:58:46.272 --> 00:58:47.857
فکر کنم یکیش روی شلوارم بود

00:58:47.941 --> 00:58:51.069
مثلاً یه آرم پشت شونه‌م بود

00:58:51.152 --> 00:58:53.571
یه کلاهِ کوفتی هم برام نگرفت

00:58:57.408 --> 00:59:01.329
گروه ما به خاطر من توی بازرسی رد شد

00:59:01.412 --> 00:59:04.415
خیلی بدتر از ساک زدن واسه پرستار بچه

00:59:10.547 --> 00:59:13.132
ببینید، نمی‌خوام موضوع رو بی‌اهمیت جلوه بدم

00:59:13.216 --> 00:59:15.385
یا ترما و سوءاستفاده‌ی کسی رو کوچیک بشمرم

00:59:15.468 --> 00:59:17.178
و می‌دونید، مشخصاً اتفاق وحشتناکیه

00:59:17.262 --> 00:59:18.888
و کی می‌دونه؟ شاید تا یکی دو سال دیگه

00:59:18.972 --> 00:59:21.182
بفهمم که همون ساک زدن واسه پرستار بچه

00:59:21.266 --> 00:59:24.018
دقیقاً همون دلیلیه که من الان این شکلی‌ام

00:59:24.102 --> 00:59:27.480
و اون موقع، لابد بیخیال استندآپ میشم

00:59:27.564 --> 00:59:30.567
و احتمالاً میرم توی "تِد" سخنرانی می‌کنم

00:59:32.860 --> 00:59:38.616
آره، درباره ساک زدن واسه پرستارها و موضوعات مشابه، می‌دونید دیگه

00:59:38.700 --> 00:59:43.121
ولی الان قضیه این نیست

00:59:43.204 --> 00:59:44.414
و گاهی از خودم می‌پرسم، می‌دونید

00:59:44.497 --> 00:59:47.375
چه بلایی سر اون پرستار اومد؟

00:59:47.458 --> 00:59:49.168
اون یارو چی شد؟

00:59:49.252 --> 00:59:53.047
یعنی الان یه جایی اون بالاها تو آلاسکاست

00:59:53.131 --> 00:59:55.258
و توی یه باشگاه کمدیِ درجه دو رفته روی استیج

00:59:55.341 --> 00:59:58.344
و داره روایت خودش رو از ماجرا میگه؟

01:00:00.680 --> 01:00:02.181
یه جایی وایساده و میگه:

01:00:02.265 --> 01:00:05.518
«خب، بابام که گروهبان بود

01:00:05.602 --> 01:00:08.146
وقتی جوون‌تر بودم مجبورم می‌کرد پرستار بچه بشم

01:00:08.229 --> 01:00:10.982
آخه کدوم مردی پرستار بچه میشه؟

01:00:11.065 --> 01:00:15.028
واسه همین منم مجبورشون می‌کردم برام ساک بزنن

01:00:15.111 --> 01:00:16.821
اوه، چی شد؟ نکنه خیلی متهور شدید که به این نمی‌خندید؟

01:00:16.904 --> 01:00:19.490
ای بچه‌ننه کده‌های لعنتی؟

01:00:19.574 --> 01:00:21.576
قراره به خاطر استندآپِ ساک زدن واسه پرستار

01:00:21.659 --> 01:00:24.829
کنسل بشم، ای لیبرال‌های ترسو؟

01:00:24.912 --> 01:00:26.873
برید گمشید بابا.»

01:00:34.255 --> 01:00:39.844
بابام، همون جناب گروهبان

01:00:39.927 --> 01:00:43.264
بهم یاد داد چطوری با دودولش اسمم رو روی برف بنویسم

01:00:43.348 --> 01:00:45.391
کجایید ملت؟ خیلی سیاه بود؟

01:00:45.475 --> 01:00:48.478
واسه شما لیبرال‌های سوسول خیلی سیاه بود؟

01:00:56.110 --> 01:00:57.904
بابام

01:01:00.615 --> 01:01:06.079
اون جناب گروهبان همیشه یه چیزایی می‌گفت مثل

01:01:06.162 --> 01:01:09.666
«اجازه فرود دارم؟»، قبل اینکه کارش رو پشت من تموم کنه

01:01:09.749 --> 01:01:12.418
این دیگه تهِ خطه؟ تهش اینجاست؟

01:01:12.502 --> 01:01:14.879
واسه شما ترسوهای کوچولو خیلی سیاهه؟

01:01:14.962 --> 01:01:17.799
می‌خواید کنسلم کنید، ای لیبرال‌های احمقِ لعنتی؟

01:01:24.180 --> 01:01:25.848
تمام تلاشم رو می‌کنم که یه نمایش

01:01:25.932 --> 01:01:28.184
تک‌نفره‌ی کامل در نقشِ اون یارو اجرا نکنم

01:01:30.144 --> 01:01:34.273
و ببینید، من

01:01:34.357 --> 01:01:36.359
نمی‌دونم این از کجا اومد

01:01:36.442 --> 01:01:38.528
یا چرا تصورش کردم

01:01:38.611 --> 01:01:40.863
نمی‌دونم چرا

01:01:40.947 --> 01:01:43.616
ولی شخصیت جالبیه، نه؟

01:01:43.700 --> 01:01:45.827
چالش‌برانگیزه

01:01:45.910 --> 01:01:47.328
مثلاً، اولِ اون داستان

01:01:47.412 --> 01:01:50.415
فکر نمی‌کردید با اون یارو همدلی کنید، نه؟

01:01:55.628 --> 01:01:56.879
بیخیال، بذارید یه کم فضا رو عوض کنم

01:01:56.963 --> 01:01:59.799
داشتم یه اجرا می‌رفتم

01:01:59.882 --> 01:02:01.217
همین قبل از ضبطِ این برنامه

01:02:01.300 --> 01:02:05.430
توی یه کلاب در وگاس اجرا داشتم، نه توی کازینو

01:02:05.513 --> 01:02:08.433
و می‌دونید، داشتم روی همین بخش‌ها کار می‌کردم

01:02:08.516 --> 01:02:10.560
بعضی وقتا زنِ بابام، رزی

01:02:10.643 --> 01:02:12.437
صدها مایل رانندگی می‌کنه و اون رو میاره

01:02:12.520 --> 01:02:14.981
تا اجرای من رو ببینه، چون خیلی بهش حال میده

01:02:15.064 --> 01:02:17.275
اونم اومده بود من رو ببینه و خب

01:02:17.358 --> 01:02:20.403
منم داشتم روی اون تیکه کار می‌کردم

01:02:20.486 --> 01:02:22.989
بعد از اجرا نشسته بودم

01:02:23.072 --> 01:02:24.574
توی اتاق انتظار باهاش، می‌دونید

01:02:24.657 --> 01:02:28.035
فقط من بودم و بابایِ دِمِنس‌گرفته‌م

01:02:28.119 --> 01:02:29.662
بهش گفتم، گفتم: «اون رو یادت میاد؟

01:02:29.746 --> 01:02:32.123
اون قضیه پرستار بچه رو یادت هست؟»

01:02:32.206 --> 01:02:34.333
گفت: «یادمه.»

01:02:34.417 --> 01:02:40.047
گفتم: «خب، ما برام ساک زدیم؟»

01:02:40.131 --> 01:02:42.133
بابام گفت: «نه، شماها همچین کاری نکردید.»

01:02:42.216 --> 01:02:45.136
گفتم: «خب، خیالم راحت شد.»

01:02:45.219 --> 01:02:47.138
بعد حدود سه دقیقه همین‌طوری اونجا نشسته بودیم

01:02:47.221 --> 01:02:49.098
و شنیدم که بابام زیر لب زمزمه کرد:

01:02:49.182 --> 01:02:52.185
«باباش گروهبان بود.»

01:02:56.147 --> 01:02:57.648
هنوزم نمی‌دونم منظورش چی بود

01:02:57.732 --> 01:03:00.902
راستش رو بخواید، تیکه‌یِ مفیدی از این پازل نبود

01:03:00.985 --> 01:03:03.029
اگر بخوام باهاتون صادق باشم

01:03:08.075 --> 01:03:09.952
می‌دونم اون تیکه خیلی سنگین بود

01:03:10.036 --> 01:03:13.623
و حتی مطمئن نیستم لازم بود یا نه

01:03:17.794 --> 01:03:21.047
ولی خب، آدم باید خودش رو به چالش بکشه دیگه

01:03:21.130 --> 01:03:23.049
ولی می‌تونم فضا رو تلطیف کنم

01:03:23.132 --> 01:03:24.717
بیاید یه کم ذائقه‌مون رو عوض کنیم

01:03:24.801 --> 01:03:29.972
گربه‌م، چارلی، یه جورایی بیشعوره

01:03:30.056 --> 01:03:31.307
البته همه گربه‌ها بیشعورن

01:03:31.390 --> 01:03:33.184
یه جورایی واسه همین هم میرن گربه میارن

01:03:33.267 --> 01:03:34.769
می‌دونید، اونایی که سگ دوست دارن، فقط

01:03:34.852 --> 01:03:36.145
می‌دونید، فقط مهرطلب و آویزونن

01:03:36.229 --> 01:03:39.023
و عشقِ گربه‌ها دنبال چالش‌ان

01:03:39.106 --> 01:03:40.149
می‌خوان با حیوونی زندگی کنن

01:03:40.233 --> 01:03:42.276
که واقعاً نمی‌دونن اصلاً ازشون خوشش میاد یا نه

01:03:42.360 --> 01:03:44.237
تا وقتی که اون حیوون زنده است

01:03:44.320 --> 01:03:47.782
و فکر کنم همه گربه‌ها اولش بیشعورن

01:03:47.865 --> 01:03:49.200
ولی خب، ازشون خوشت میاد

01:03:49.283 --> 01:03:51.744
اولش یه جورایی میگی: «این بیشعورِ فلان‌فلان‌شده.»

01:03:51.828 --> 01:03:53.371
و بعد از حدود شش ماه

01:03:53.454 --> 01:03:55.331
میگی: «آخی، این بیشعور رو ببین.»

01:03:55.414 --> 01:03:58.209
می‌دونید، خب

01:03:58.292 --> 01:03:59.752
یه لحظه‌ی عمیق داشتم

01:03:59.836 --> 01:04:01.629
یه لحظه‌ی سرنوشت‌ساز با چارلی

01:04:01.712 --> 01:04:03.589
و می‌خوام باهاتون در میون بذارمش

01:04:03.673 --> 01:04:07.093
من دوست دارم با اون توپِ مچاله‌یِ کاغذی با چارلی بازی کنم

01:04:07.176 --> 01:04:08.469
یه توپ کوچیک مچاله‌ست و من پرتش می‌کنم

01:04:08.553 --> 01:04:10.179
و اون میره باهاش بازی می‌کنه. گاهی هم برام میارتش

01:04:10.263 --> 01:04:11.848
گربه باهوشیه. من لذت می‌برم

01:04:11.931 --> 01:04:14.809
دوست دارم بازی کردن چارلی با اون توپ رو ببینم

01:04:14.892 --> 01:04:16.894
ولی فرقی نمی‌کنه کجای خونه با اون توپ بازی کنم

01:04:16.978 --> 01:04:18.271
طبقه بالا یا طبقه پایین

01:04:18.354 --> 01:04:19.272
توی عرضِ چهار دقیقه

01:04:19.355 --> 01:04:20.606
سر از زیرِ اجاق‌گاز درمیاره

01:04:20.690 --> 01:04:24.026
من صحنه رو نمی‌بینم ولی همه توپ‌های مچاله

01:04:24.110 --> 01:04:26.612
آخرش میرن زیر اجاق‌گاز

01:04:26.696 --> 01:04:31.033
همین اواخر، با دسته جارو روی زانوهام بودم

01:04:31.117 --> 01:04:32.618
و داشتم سعی می‌کردم توپ رو دربیارم

01:04:32.702 --> 01:04:34.120
چراغ‌قوه آیفونم رو روشن کرده بودم

01:04:34.203 --> 01:04:35.621
داشتم سعی می‌کردم توپ مچاله رو

01:04:35.705 --> 01:04:36.914
از زیر اجاق‌گاز دربیارم که دیدم چارلی

01:04:36.998 --> 01:04:38.958
همون‌جا نشسته و فهمیدم، اوه لعنتی

01:04:39.041 --> 01:04:42.044
اون دوست داره بازی کردنِ من با توپ رو تماشا کنه

01:04:46.966 --> 01:04:51.137
کل این ماجرا از اول یه نقشه بوده

01:04:54.181 --> 01:04:56.350
خب، باید یه افکت صوتی

01:04:56.434 --> 01:05:00.146
روی گوشیم برای این تیکه‌ی آخر تنظیم کنم

01:05:00.229 --> 01:05:01.355
مسئول‌های صدا همیشه میگن: «می‌دونی

01:05:01.439 --> 01:05:03.107
ما می‌تونیم از روی دستگاه پخش کنیم.» منم میگم: «نه، نه، نه

01:05:03.190 --> 01:05:06.152
من و گوشیم با هم یه رابطه‌ای داریم.»

01:05:06.235 --> 01:05:08.446
راستش رو بخواید، فکر کنم گوشیم شریکِ عاطفیِ اصلیمه. نه؟

01:05:08.529 --> 01:05:11.073
جدی میگم، مگه نه؟

01:05:11.157 --> 01:05:12.408
چون اگه توی گوشیت اسکرول کنی

01:05:12.491 --> 01:05:14.827
هر چی لازم داری بهت میده. می‌دونی؟

01:05:14.911 --> 01:05:16.996
می‌خندی. چیز یاد می‌گیری

01:05:17.079 --> 01:05:20.958
گاهی گریه می‌کنی. گاهی واقعاً تاثیرگذاره

01:05:21.042 --> 01:05:24.086
می‌دونی، احساس می‌کنی درک شدی و دیده شدی

01:05:24.170 --> 01:05:25.296
همون چیزهایی که باید از شریک انسانیت بگیری

01:05:25.379 --> 01:05:27.423
که همون لحظه روبروت نشسته

01:05:27.506 --> 01:05:31.093
و اونم سرش تو گوشیشه

01:05:31.177 --> 01:05:32.428
مثلاً ازش می‌پرسی:

01:05:32.511 --> 01:05:34.764
«داری به چی می‌خندی؟»

01:05:34.847 --> 01:05:38.434
و اونم میگه: «الان برات می‌فرستمش.»

01:05:43.439 --> 01:05:46.317
من دوست دارم ورزش کنم چون یه بخشی از وجودم

01:05:46.400 --> 01:05:47.693
هنوز می‌خواد زنده بمونه

01:05:47.777 --> 01:05:52.615
و یه مدتی بود میرفتم کوهنوردی

01:05:52.698 --> 01:05:54.867
کوهنوردی خیلی سختی بود و من مثلاً

01:05:54.951 --> 01:05:56.619
هفته‌ای دو سه بار انجامش می‌دادم

01:05:56.702 --> 01:05:58.454
و یه مسیرِ کاملاً سربالایی بود

01:05:58.537 --> 01:06:01.874
حدود ۵۰ دقیقه شیبِ تند داشت

01:06:01.958 --> 01:06:03.167
و بعد می‌رسیدی به قله

01:06:03.250 --> 01:06:05.336
و اونجا می‌تونستی بدوی یا پیاده بیای پایین

01:06:05.419 --> 01:06:08.673
همین چند وقت پیش انجامش دادم و رسیدم به بالا

01:06:08.756 --> 01:06:11.008
و یهو بیهوش شدم

01:06:11.092 --> 01:06:12.843
تنها بودم و از حال رفتم

01:06:12.927 --> 01:06:14.428
یه جورایی ترسناک بود

01:06:14.512 --> 01:06:18.265
ولی می‌خوام به عنوان یه تجربه نزدیک به مرگ بهش نگاه کنم

01:06:18.349 --> 01:06:20.309
و براتون توضیح میدم چرا

01:06:20.393 --> 01:06:23.104
معمولاً وقتی می‌رسم اون بالا

01:06:23.187 --> 01:06:24.480
دو تا حرکت کششی انجام میدم

01:06:24.563 --> 01:06:27.274
مثلاً این یکی رو انجام میدم که فکر کنم اسمش هست

01:06:27.358 --> 01:06:29.610
«اسکات پیرزن آسیایی»

01:06:29.694 --> 01:06:30.778
فکر کنم واقعاً اسمش همینه

01:06:30.861 --> 01:06:33.280
همین‌طوری الکی بحث نژادی راه نمی‌ندازم

01:06:33.364 --> 01:06:36.367
ولی فکر کنم اگه برید محله چینی‌ها و برید توی پارک

01:06:36.450 --> 01:06:40.329
حداقل چهار پنج تا زن آسیایی ۸۷ تا ۱۰۴ ساله رو می‌بینید

01:06:40.413 --> 01:06:43.416
که این‌طوری نشستن

01:06:43.499 --> 01:06:44.792
و اون لحظه با خودتون میگید:

01:06:44.875 --> 01:06:46.877
«پشمانم، حرفِ مارک کاملاً بجا بود.»

01:06:50.464 --> 01:06:52.174
بعد از این حرکت کششی معمولاً

01:06:52.258 --> 01:06:56.721
مستقیم میرم سراغ یه کششِ تمام‌بدن مثل این

01:06:56.804 --> 01:06:58.723
و سال‌هاست که وسطِ اون حرکت کششی

01:06:58.806 --> 01:07:00.391
به خودم میگم: «عجیبه که

01:07:00.474 --> 01:07:02.476
هنوز بیهوش نشدم.»

01:07:04.103 --> 01:07:05.730
ولی خب من یه معتادِ در حالِ بهبودم

01:07:05.813 --> 01:07:06.897
پس هر جا بشه دنبالِ اون حال می‌گردی

01:07:06.981 --> 01:07:11.110
می‌دونی، تو زندگی دنبال اون لبه‌های باریک می‌گردی تا به خودت فشار بیاری

01:07:11.193 --> 01:07:14.071
ولی این یه بارِ مخصوص رو واقعاً بیهوش شدم

01:07:14.155 --> 01:07:16.615
و یه کم پیش‌زمینه بگم

01:07:16.699 --> 01:07:18.993
خب، خیلی‌هاتون می‌دونید که چند سال پیش

01:07:19.076 --> 01:07:22.621
شریک زندگیم، "لین"، خیلی غم‌انگیز و ناگهانی فوت کرد

01:07:22.705 --> 01:07:24.582
و نکته جالب یا غم‌انگیز

01:07:24.665 --> 01:07:27.668
ولی بیشتر جالب در مورد سوگواری

01:07:27.752 --> 01:07:30.629
اینه که وقتی اولش درگیرش هستی

01:07:30.713 --> 01:07:31.881
تمام وجودت رو تسخیر می‌کنه

01:07:31.964 --> 01:07:34.050
ذهن، قلب و روحت رو می‌گیره

01:07:34.133 --> 01:07:36.594
و نمی‌تونی جلوش رو بگیری

01:07:36.677 --> 01:07:38.471
و نمی‌دونی اصلاً هیچ‌وقت از بین میره یا نه

01:07:38.554 --> 01:07:40.848
و واقعاً هولناکه

01:07:40.931 --> 01:07:42.725
از بین نمیره ولی در نهایت

01:07:42.808 --> 01:07:44.477
یه جورایی باهات یکی میشه و باهاش زندگی می‌کنی

01:07:44.560 --> 01:07:46.479
فکر کنم همه با یه غمی زندگی می‌کنن

01:07:46.562 --> 01:07:47.688
و نکته جالب درباره سوگواری

01:07:47.772 --> 01:07:50.441
اینه که مثلاً ممکنه با یه بو تحریک بشه

01:07:50.524 --> 01:07:52.568
یا یه غذا، یا مثلاً یه آهنگ

01:07:52.651 --> 01:07:55.362
حتی اگه ربطی به اون کسی که از دست دادی نداشته باشه

01:07:55.446 --> 01:07:57.615
به دلایلی، بعضی چیزها اون غم رو دوباره بیدار می‌کنن

01:07:57.698 --> 01:08:00.242
و معمولاً وقتی برای من اتفاق می‌افته، میذارم بیاد بالا

01:08:00.326 --> 01:08:02.411
چون خب، چرا حسش نکنم؟

01:08:02.495 --> 01:08:03.829
آدم رو دوباره به اون شخص وصل می‌کنه

01:08:03.913 --> 01:08:06.916
و می‌دونی، بخشی از وجودته

01:08:06.999 --> 01:08:10.127
خب، پس وقتی داشتم رانندگی می‌کردم برم کوه

01:08:10.211 --> 01:08:12.254
همون روزی که بیهوش شدم، توی ماشین بودم

01:08:12.338 --> 01:08:13.631
و داشتم با خودم فکر می‌کردم، می‌دونید

01:08:13.714 --> 01:08:16.342
که چرا تیلور سوئیفت این‌قدر طرفدار داره؟

01:08:18.594 --> 01:08:19.887
بعد یه بخش از مغزم گفت:

01:08:19.970 --> 01:08:21.347
«خب، چرا فقط--چرا یه چند تا از آهنگ‌هاش رو گوش نمیدی؟»

01:08:21.430 --> 01:08:22.431
منم گفتم: «عمراً این کار رو نمی‌کنم.»

01:08:22.515 --> 01:08:26.143
می‌دونید؟ ولی بعد فهمیدم که

01:08:26.227 --> 01:08:27.603
من آدم روشن‌فکری هستم، می‌دونید

01:08:27.686 --> 01:08:31.315
پس آلبوم "میدنایتس" رو دانلود کردم، که آره

01:08:31.398 --> 01:08:32.733
اون موقع تازه اومده بود

01:08:32.817 --> 01:08:35.236
و بعد داشتم کوهنوردی می‌کردم، می‌دونید، فقط داشتم می‌رفتم بالا

01:08:35.319 --> 01:08:39.031
و داشتم به تیلور سوئیفت گوش می‌دادم

01:08:39.115 --> 01:08:40.658
و با خودم فکر می‌کردم، خب، بد نیست

01:08:40.741 --> 01:08:42.701
منظورم اینه که می‌فهمم، موسیقی پاپ خوبیه

01:08:42.785 --> 01:08:44.620
درک می‌کنم چرا محبوبه

01:08:44.703 --> 01:08:48.040
میدونی، سلیقه من نیست ولی می‌فهمم فازش چیه

01:08:48.124 --> 01:08:50.501
و احتمالاً دیگه هیچ‌وقت به این آلبوم گوش نمی‌دم

01:08:50.584 --> 01:08:55.172
ولی خوشحالم که الان می‌دونم چرا تیلور سوئیفت این‌قدر طرفدار داره

01:08:55.256 --> 01:08:57.091
بعد، تقریباً وسطای کوه که بودم

01:08:57.174 --> 01:08:59.260
این آهنگ شروع شد. خب، هیس، هیس، هیس

01:09:01.262 --> 01:09:03.180
هیس

01:09:06.267 --> 01:09:09.061
هیچ کلمه‌ای نمیاد

01:09:09.145 --> 01:09:13.065
جلوی چشمم، تو اون ویرونه‌های بعدش

01:09:13.149 --> 01:09:17.736
همین الانشم غم‌انگیزه

01:09:17.820 --> 01:09:20.656
شوریِ اشک سرازیر می‌شه

01:09:20.739 --> 01:09:23.742
از چشمام و می‌ره توی گوشام

01:09:23.826 --> 01:09:26.453
بچه‌ها، داره گریه می‌کنه

01:09:26.537 --> 01:09:28.789
یه لحظه صبر کن، صبر کن. این تیکه رو گوش کن

01:09:28.873 --> 01:09:32.084
به هر چیزی که دست می‌زنم

01:09:32.168 --> 01:09:35.462
از غصه مریض می‌شه

01:09:35.546 --> 01:09:39.717
این دیگه چه کوفتیه؟

01:09:39.800 --> 01:09:43.179
- چون دیگه همه‌چی تموم شده، همه‌چی تمومه

01:09:43.262 --> 01:09:46.015
همه‌چی غرق شده تو دریا

01:09:46.098 --> 01:09:48.225
همه‌چی غرق شده تو دریا

01:09:48.309 --> 01:09:51.270
هیس، اینجا—اوه، الان سه تا خداحافظی میاد

01:09:53.022 --> 01:09:55.191
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ

01:09:55.274 --> 01:09:57.151
وای، خدای من

01:10:02.323 --> 01:10:05.409
خلاصه الان دیگه دارم گریه می‌کنم. قشنگ صدام دراومده از گریه

01:10:05.492 --> 01:10:08.454
همین‌طور که دارم از تپه می‌رم بالا، هق‌هق می‌زنم زیر گریه

01:10:08.537 --> 01:10:09.747
ولی همین‌جوری گذاشتمش روی تکرار

01:10:09.830 --> 01:10:12.666
چون دلم می‌خواست این حس و حال رو تا تهش برم

01:10:12.750 --> 01:10:14.084
همین‌طور داشتم کوهنوردی می‌کردم و با خودم می‌گفتم

01:10:14.168 --> 01:10:16.170
«ای خدا، این خیلی وحشتناکه.»

01:10:16.253 --> 01:10:18.422
بعد خم شدم. گفتم: «اوه، نه.»

01:10:18.505 --> 01:10:20.507
بعد دوباره صاف شدم و گفتم: «اوه، لعنت.»

01:10:20.591 --> 01:10:22.593
و یهو

01:10:25.179 --> 01:10:27.056
نقش زمین شدم

01:10:27.139 --> 01:10:28.891
کلاً بیهوش شدم

01:10:28.974 --> 01:10:31.101
و نمی‌دونم تا حالا بیهوش شدید یا نه

01:10:31.185 --> 01:10:33.145
ولی وقتی می‌شید، انگار هیچی نیست

01:10:33.229 --> 01:10:34.230
هیچیِ هیچی

01:10:34.313 --> 01:10:36.232
اگه بیدار نشید هم اصلاً نمی‌فهمید چی شده

01:10:36.315 --> 01:10:38.984
انگار تموم شده. هیچی توش نیست

01:10:39.068 --> 01:10:40.027
ولی من بیدار شدم

01:10:40.110 --> 01:10:41.737
سرم—صورتم چسبیده بود به زمین

01:10:41.820 --> 01:10:43.447
یه سنگریزه کوچیک چسبیده بود به صورتم

01:10:43.530 --> 01:10:45.157
داشتم خونریزی می‌کردم. اونم داشت می‌خوند:

01:10:45.241 --> 01:10:47.034
خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ

01:10:47.117 --> 01:10:48.160
می‌دونی دیگه

01:10:53.666 --> 01:10:55.376
خلاصه فهمیدم چی شده

01:10:55.459 --> 01:10:57.127
خودمو جمع و جور کردم، خاکامو تکوندم

01:10:57.211 --> 01:10:58.212
یه ذره آب خوردم

01:10:58.295 --> 01:11:01.131
دقیقاً نمی‌دونم چرا غش کردم، ولی حالم خوب بود

01:11:01.215 --> 01:11:03.384
و یهو به یه درک خیلی عمیقی رسیدم

01:11:03.467 --> 01:11:04.468
به این حس

01:11:04.551 --> 01:11:06.387
اون لحظه با خودم فکر کردم

01:11:06.470 --> 01:11:10.349
که مثلاً، دیگه از مردن نمی‌ترسم

01:11:10.432 --> 01:11:12.017
چون تهش هیچی نیست. من فقط

01:11:12.101 --> 01:11:13.310
می‌دونی، فکر نکنم

01:11:13.394 --> 01:11:16.939
دیگه از مردن نمی‌ترسم، تا وقتی که سریع اتفاق بیفته

01:11:17.022 --> 01:11:19.024
و وقت داشته باشم اون آهنگ رو پلی کنم

01:11:22.569 --> 01:11:24.488
خیلی ممنون

01:11:24.512 --> 01:11:35.512
« ارائه شده توسط وبسایت آوا مووی »
[ AvaMovie.in ]