﻿WEBVTT

00:00:00.200 --> 00:00:10.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:00:10.030 --> 00:00:13.000
Aminpar30 :مترجم

00:00:13.010 --> 00:00:15.180
‫بلزباب
‫ارباب مگس‌ها،‬

00:00:15.180 --> 00:00:17.060
‫واقعاً داره خونریزی می‌کنه!‬

00:00:23.730 --> 00:00:25.230
‫کی اینقدر سریع شد؟‬

00:00:25.230 --> 00:00:27.990
‫سرعت اون بشر‬
‫به طرز باورنکردنی‌ای زیاد شده!‬

00:00:27.990 --> 00:00:29.240
‫اینطور نیست.‬

00:00:29.240 --> 00:00:32.030
‫فکر نمی‌کنم‬
‫سرعتش تغییر کرده باشه.‬

00:00:32.030 --> 00:00:34.620
‫منظورت چیه؟‬
‫مگه نمی‌بینی سریع‌تر حرکت می‌کنه؟‬

00:00:34.620 --> 00:00:38.250
‫چه خدا باشی چه فانی،‬
‫دویدن اصولاً یکسانه.‬

00:00:38.250 --> 00:00:41.710
‫<i>هر ضربه‌ای که به زمین زده می‌شه‬
‫شخص رو به جلو پرتاب می‌کنه،</i>‬

00:00:41.710 --> 00:00:45.800
‫<i>و هر کدوم از این قدم‌ها، دونده رو‬
‫به بیشترین سرعتش نزدیک‌تر می‌کنه.</i>‬

00:00:45.800 --> 00:00:48.670
‫<i>به عبارت دیگه،‬
‫شتاب گرفتن زمان می‌بره.</i>‬

00:00:49.260 --> 00:00:53.640
‫<i>تسلا در حال حاضر به لطف میدان انرژی مبتکرانه‌اش‬
‫معلقه،</i>‬

00:00:53.640 --> 00:00:56.850
‫<i>برای همین با همون قدم اول‬
‫به بیشترین سرعتش می‌رسه،</i>‬

00:00:56.850 --> 00:01:00.850
‫و این باعث می‌شه پیش‌بینیِ نزدیک شدنِ‬
‫برق‌آساش تقریباً غیرممکن باشه.‬

00:01:00.850 --> 00:01:04.440
‫باشه. مطمئن نیستم‬
‫چیزی فهمیده باشم، ولی ممنون.‬

00:01:04.440 --> 00:01:08.400
‫ موفق شد یه ضربه بهش بزنه!‬
‫چطور می‌تونه اینجوری حرکت کنه؟‬

00:01:08.400 --> 00:01:13.160
‫اون تقریباً در یک آن،‬
‫از سرعت صفر به حداکثر سرعت می‌رسه.‬

00:01:13.160 --> 00:01:14.370
‫تسلا اسم این حرکت رو گذاشته‬

00:01:15.280 --> 00:01:16.990
‫صفرِ مطلق!‬

00:01:17.910 --> 00:01:20.210
‫باید بگم واکنش‌هات منو تحت تأثیر قرار داد.‬

00:01:20.210 --> 00:01:22.750
‫خب حالا، نظرت راجع به‬

00:01:23.380 --> 00:01:24.460
‫این چیه؟!‬

00:01:30.510 --> 00:01:33.470
‫این دیگه چه...‬
‫چطور اینقدر سریع تغییر جهت می‌ده؟‬

00:01:37.890 --> 00:01:41.190
‫تسلا موفق می‌شه‬
‫یک بار دیگه ازش خون بگیره!‬

00:01:42.690 --> 00:01:44.860
‫چطوری؟ اون که سپرش بالا بود!‬

00:01:44.860 --> 00:01:48.570
‫درسته. ولی ارتعاشات دفاعی‌ش‬
‫کاملاً فعال نشده بود.‬

00:01:48.570 --> 00:01:52.280
‫این تسلا، ممکنه دردسرش‬
‫بیشتر از چیزی باشه که فکر می‌کردم.‬

00:01:54.240 --> 00:01:55.280
‫تسلا،‬

00:01:56.580 --> 00:01:58.540
‫تو همیشه اینقدر رو اعصابی؟‬

00:03:29.000 --> 00:03:33.920
‫یک نفرین و یک نیایش‬

00:03:42.930 --> 00:03:43.770
‫وای!‬

00:03:45.600 --> 00:03:47.270
‫حالا دیگه خردت می‌کنم.‬

00:03:47.270 --> 00:03:49.230
‫حمله داره شروع می‌شه!‬

00:03:54.530 --> 00:03:56.030 line:20%
‫سورات واو!‬

00:03:58.450 --> 00:03:59.780
‫عجب!‬

00:04:03.580 --> 00:04:06.160
‫حتی تو اون حالت هم جاخالی داد؟!‬

00:04:15.340 --> 00:04:18.630 line:20%
‫مشت پالس پلاسمای غافلگیرکننده!‬

00:04:30.190 --> 00:04:33.480
‫چی... اون حرکت عجیب و غریبی‬
‫که اجرا کرد دیگه چه کوفتی بود؟‬

00:04:33.480 --> 00:04:35.320
‫غافلگیری خیلی خوبی بود.‬

00:04:35.320 --> 00:04:37.280
‫قدم بعدی من کجا خواهد بود؟‬

00:04:37.900 --> 00:04:41.160
‫کی می‌دونه؟ حتی خدایان هم نمی‌تونن پیش‌بینی کنن!‬

00:04:41.780 --> 00:04:43.530
‫من اسم این حرکت رو گذاشتم‬

00:04:44.280 --> 00:04:45.990
‫رقص پای تسلا!‬

00:04:49.370 --> 00:04:52.170
‫چقدر می‌تونه کاراش چیپ باشه.‬

00:04:52.170 --> 00:04:54.800
‫واقعاً خجالت‌آوره.‬

00:04:54.800 --> 00:04:57.590
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.‬

00:04:57.590 --> 00:05:00.340
‫اون خیلی راحت می‌تونه ثابت کنه‬
‫که حریف ترسناکیه.‬

00:05:00.340 --> 00:05:01.890
‫آره، شاید.‬

00:05:02.550 --> 00:05:06.810
‫ولی بلزباب ما هم
‫ممکنه یه چیزی تو آستینش داشته باشه.‬

00:05:09.060 --> 00:05:12.230
‫رقص پای تسلای شگفت‌انگیز!‬

00:05:12.730 --> 00:05:17.030
‫آه، چه حرکت چیپ و مبتذلی،‬
‫ولی چه حرکت مؤثری!‬

00:05:17.030 --> 00:05:19.820
‫تسلا داره بلزباب رو
‫تحریک می‌کنه و به بازی گرفته.‬

00:05:25.780 --> 00:05:27.790
‫و حالا، بخش پایانی!‬

00:05:30.080 --> 00:05:31.960
‫بلزباب نزدیک بود ضربه رو بزنه،‬

00:05:31.960 --> 00:05:35.750
‫ولی تسلا چرخید‬
‫و با یه ضربه‌ی پشت دست ضدحمله زد!‬

00:05:36.250 --> 00:05:37.460
‫ایول!‬

00:05:38.050 --> 00:05:39.420
‫اما صبر کنید!‬

00:05:39.420 --> 00:05:40.510
‫هان؟‬

00:05:42.720 --> 00:05:44.090
‫بلزباب دفاع می‌کنه!‬

00:05:44.090 --> 00:05:47.560
‫دفاع کرد. دفاعش کرد!‬
‫در برابر حمله مقاومت کرد!‬

00:05:47.560 --> 00:05:51.480
‫اون تونست در برابر‬
‫رقص پای تسلای همیشه در حال تغییر، کاملاً دووم بیاره!‬

00:05:56.520 --> 00:05:59.480
‫هه. من که طرفدار‬
‫اون بچه ننرِ افسرده نیستم،‬

00:05:59.480 --> 00:06:02.700
‫ولی اعتراف می‌کنم هوش مبارزه‌ش‬
‫تقریباً بی‌رقیبه.‬

00:06:03.200 --> 00:06:07.580
‫اون بشرِ اهل خودنمایی‬
‫همه‌ی کلک‌هاش رو رو کرده.‬

00:06:08.160 --> 00:06:11.660
‫این مبارزه باید تا چند دقیقه‌ی دیگه تموم بشه.‬
‫کارش تمومه. مگه نه، زئوس؟‬

00:06:12.160 --> 00:06:13.040
‫درسته.‬

00:06:13.040 --> 00:06:16.000
‫و با این حال، یه چیزی یه جوریه.‬

00:06:16.790 --> 00:06:18.710
‫دارم از این‬
‫مسخره‌بازیات خسته می‌شم.‬

00:06:19.420 --> 00:06:20.670
‫و از خودت.‬

00:06:20.670 --> 00:06:22.340
‫مشت تو،‬

00:06:23.130 --> 00:06:24.640
‫هیچوقت به من نمی‌رسه.‬

00:06:24.640 --> 00:06:26.970
نه نه نه

00:06:27.640 --> 00:06:30.600
‫ترس‌های دیروز،‬
‫دانش امروز رو تغذیه می‌کنه.‬

00:06:31.180 --> 00:06:32.680
‫و همینطور ادامه داره،‬

00:06:32.680 --> 00:06:35.560
‫پیشروی استوار علم‬
‫برای هیچکس متوقف نمی‌شه.‬

00:06:39.730 --> 00:06:41.900
‫و این استدلال ما بود.‬

00:06:42.400 --> 00:06:43.490
‫راه حل واضحه.‬

00:06:47.280 --> 00:06:48.950
‫شما ای خدایان،‬

00:06:49.450 --> 00:06:54.210
‫شاهد خرد و دانش...‬

00:07:00.670 --> 00:07:02.210
!...بشریت باشید

00:07:09.100 --> 00:07:13.930
‫<i>نیکولا تسلا در تاریخ‬
‫۷ ژانویه‌ی ۱۹۴۳ درگذشت.</i>‬

00:07:14.890 --> 00:07:19.860
‫<i>در ۲۸ اکتبر همون سال
‫تنها نه ماه پس از مرگش،</i>‬

00:07:19.860 --> 00:07:24.280
‫<i>یک آزمایش فوق سری بر اساس‬
‫آخرین تحقیقات او انجام شد.</i>‬

00:07:24.280 --> 00:07:26.820
‫<i>.آزمایش فیلادلفیا</i>‬

00:07:27.320 --> 00:07:31.450
‫<i>،در آب‌های دریاچه‌ی بزرگ ایری‬
‫تنها چند مایل دورتر از فیلادلفیا،</i>‬

00:07:31.450 --> 00:07:36.460
‫<i>ناوشکن ‏‏«‏‏یواس‌اس الدریج‏‏»‏‏‬
‫به یک سیم‌پیچ تسلای قدرتمند مجهز شد‏‏.‏‏</i>‬

00:07:36.460 --> 00:07:41.380
‫<i>،‬گزارش‌ها حاکی از آن است که در این آزمایش
‫ولتاژ بالایی از بدنه‌ی کشتی عبور داده شد</i>‬

00:07:41.380 --> 00:07:45.380
‫<i>تا به رادارگریزی،‬
‫یا حتی نامرئی شدن دست پیدا کنند.</i>‬

00:07:46.300 --> 00:07:51.680
‫<i>با این حال، با فعال کردن کلید،‬
‫اتفاق وحشتناکی رخ داد.</i>‬

00:07:52.600 --> 00:07:56.730
‫<i>سیم‌پیچ، یک میدان مغناطیسی عظیم‬
‫فراتر از انتظار تولید کرد.</i>‬

00:07:57.730 --> 00:08:00.610
‫<i>ناوشکن غول‌پیکر‬
‫بدون هیچ ردی ناپدید شد،</i>‬

00:08:00.610 --> 00:08:04.230
‫<i>هم برای رادار و هم برای چشم غیرمسلح نامرئی بود.</i>‬

00:08:08.780 --> 00:08:11.660 line:20%
‫‏‏و بعد‏‏،‏‏ در یک چشم به هم زدن

00:08:11.660 --> 00:08:12.740 line:20%
‫سواحل نورفولک‬

00:08:15.540 --> 00:08:16.710
‫هان؟‬

00:08:18.540 --> 00:08:21.630
‫...<i>تقریباً در فاصله‌ی ۳۶۳ کیلومتری</i>‬

00:08:21.630 --> 00:08:25.590
‫<i>ناوشکن دوباره در سواحل نورفولک،‬
‫ویرجینیا ظاهر شد.</i>‬

00:08:28.550 --> 00:08:31.850
‫آزمایش رادارگریزی... هه، چه حرفا.‬

00:08:32.430 --> 00:08:33.260
‫ستوان دوم تی

00:08:33.260 --> 00:08:36.270 line:20%
‫این فقط چیزی بود که به مردم گفتیم.‬
‫آزمایش واقعی...‬

00:08:36.270 --> 00:08:38.270 line:20%
‫یه چیز کاملاً متفاوت بود.‬

00:08:39.060 --> 00:08:40.980 line:20%
‫هنوزم باورش برام سخته.‬

00:08:41.480 --> 00:08:44.020 line:20%
‫ولی می‌دونم که با چشمای خودم دیدمش!‬

00:08:44.650 --> 00:08:45.650
‫اون‬

00:08:46.400 --> 00:08:48.030
‫دورنوردی بود!‬

00:08:48.990 --> 00:08:51.280
‫<i>آزمایش فیلادلفیا</i>‬

00:08:51.280 --> 00:08:53.490
‫<i>.عملیات موفقیت‌آمیز به نظر می‌رسید</i>

00:08:53.490 --> 00:08:56.620
‫<i>با این حال، فضای داخلیِ‬
‫ناوشکنِ دورنوردی کرده</i>‬

00:08:56.620 --> 00:08:58.290
‫<i>یک جهنم به تمام معنا بود.</i>‬

00:08:58.790 --> 00:09:05.000
‫<i>،‬از میان خدمه و دانشمندان حاضر در کشتی
‫۱۳ نفر مفقود یا کشته اعلام شدند.</i>‬

00:09:05.000 --> 00:09:07.460
‫<i>.شش نفر دیگر دچار فروپاشی روانی شدند</i>‬

00:09:07.460 --> 00:09:11.300
‫<i>تلفات به قدری شدید بود‬
‫که نیروی دریایی مجبور به اقدام شد.</i>‬

00:09:11.800 --> 00:09:13.300
‫<i>،آنها تحقیقات را بایگانی کردند</i>‬

00:09:13.300 --> 00:09:16.270
‫<i>.و آزمایش در گمنامی محو شد</i>‬

00:09:16.770 --> 00:09:21.060
‫<i>پس، آیا آخرین تحقیقات نیکولا تسلا‬
‫در نهایت یک شکست بود؟</i>‬

00:09:21.730 --> 00:09:25.070
‫خیر علم تسلا بی‌نقص بود

00:09:25.070 --> 00:09:27.690
‫<i>او به دورنوردی دست یافته بود‏.‏</i>‬

00:09:40.290 --> 00:09:42.250
‫چی؟ باورنکردنیه!‬

00:09:42.250 --> 00:09:45.460
‫خانم‌ها و آقایان،‬
‫این است قدرت شگفت‌انگیز علم!‬

00:09:46.130 --> 00:09:50.050
‫تسلا انگار ناپدید شد،‬
‫ولی بعد، در کمتر از یک لحظه،‬

00:09:50.050 --> 00:09:56.470
‫یه جوری موفق شد یه مشت پالس پلاسما‬
!‫درست به نقطه‌ی کور بلزباب بزنه

00:09:58.680 --> 00:10:01.690
‫چنین سرعتی غیرقابل تصوره.‬

00:10:01.690 --> 00:10:04.810
‫من اصلاً نتونستم حرکت تسلا رو ببینم.‬
‫تو تونستی؟‬

00:10:04.810 --> 00:10:06.440
‫نه. این سرعت نیست.‬

00:10:06.440 --> 00:10:09.150
‫نه. و من بهش‬
‫حرکت هم نمی‌گم.‬

00:10:09.150 --> 00:10:12.240
‫آره. من می‌گم اون به جاش ناپدید شد.‬

00:10:12.740 --> 00:10:15.620
‫نا... ناپدید شد؟!‬

00:10:15.620 --> 00:10:17.870
‫ای... ای... این دیگه یعنی چی؟‬

00:10:17.870 --> 00:10:18.950
‫هرمس، جواب منو بده!‬

00:10:18.950 --> 00:10:21.000
‫من هم نمی‌فهمم.‬

00:10:21.000 --> 00:10:25.170
‫و با این حال، گمونم‬
‫بلزباب دستش رو خونده.‬

00:10:25.170 --> 00:10:28.800
‫حالا فهمیدم. اون دورنوردی بود.‬

00:10:28.800 --> 00:10:30.300
‫دقیقاً.‬

00:10:31.220 --> 00:10:32.380
‫و من بهش می‌گم‬

00:10:32.380 --> 00:10:34.640
‫جهش تسلا!‬

00:10:35.840 --> 00:10:39.600
‫اسم خیلی خفنیه،‬
‫مگه نه؟‬

00:10:42.940 --> 00:10:44.390
‫- سه تا وجود داره.‬
‫- هان؟‬

00:10:44.980 --> 00:10:49.110
‫من سه تا محدودیت‬
‫برای تکنیکت شمردم. درست می‌گم؟‬

00:10:50.070 --> 00:10:54.530
‫اول. قبل از اینکه فعال بشه‬
‫نیاز به شارژ شدن داره.‬

00:10:55.110 --> 00:10:59.330
‫اگه می‌تونستی بلافاصله‬
‫بعد از حمله‌ی قبلیت دوباره فعالش کنی،‬

00:10:59.830 --> 00:11:03.040
‫می‌تونستی به نقطه‌ی کور من بری‬
‫و دوباره حمله کنی،‬

00:11:03.040 --> 00:11:04.960
‫و شاید کارم رو تموم می‌کردی.‬

00:11:05.750 --> 00:11:09.130
‫ولی تو فاصله‌ت رو حفظ کردی‬
‫و تصمیم گرفتی حمله رو ادامه ندی.‬

00:11:09.130 --> 00:11:10.840
‫بنابراین این استنتاج من بود.‬

00:11:11.460 --> 00:11:12.300
‫آها.‬

00:11:12.300 --> 00:11:13.720
‫دومیش؟‬

00:11:13.720 --> 00:11:16.260
‫مقاصد دورنوردی‌هات‬
‫محدوده.‬

00:11:16.260 --> 00:11:21.060
‫قبل از اینکه دورنوردی کنی، متوجه یه چیز‬
‫عجیب در مورد حمله‌ی قبلیت شدم.‬

00:11:21.060 --> 00:11:24.230
‫می‌دونی کدوم رو می‌گم.‬
‫همون «رقص پای تسلا»ی «خیلی خفنت».‬

00:11:24.850 --> 00:11:29.520
‫<i>اون همه خودنمایی پر زرق و برق و بیهوده‬
‫اولش شبیه یه ارعاب ساده به نظر می‌رسید،</i>‬

00:11:29.520 --> 00:11:32.070 line:20%
‫ولی گمونم یه هدف پنهان داره.</i>‬

00:11:32.070 --> 00:11:33.900 line:20%
‫آها، خودشه.‬

00:11:34.490 --> 00:11:38.030 line:20%
‫تو ازش استفاده کردی تا منو‬
‫به مکانی که می‌تونی بهش دورنوردی کنی بکشونی.‬

00:11:38.030 --> 00:11:40.870
‫اون همه دلقک‌بازی مسخره‬
‫فقط برای کشوندن اون به اونجا بود؟‬

00:11:40.870 --> 00:11:43.200
‫این بشرا از چیزی که فکر می‌کردم حلیه‌گرترن.‬

00:11:43.200 --> 00:11:45.500
‫ها! عجب فانی باهوشیه.‬

00:11:45.500 --> 00:11:47.460
‫و در آخر، سومی.‬

00:11:48.290 --> 00:11:52.170
‫تعداد دفعاتی که می‌تونی فعالش کنی‬
‫به شکل خطرناکی محدوده.‬

00:11:55.800 --> 00:11:59.680
‫آفرین! بصیرت فوق‌العاده‌ای از خودت نشون دادی.‬

00:11:59.680 --> 00:12:01.970
‫می‌خوای با جزئیات بیشتری توضیح بدم؟‬

00:12:02.470 --> 00:12:03.890
‫اولین شرط اصلی اینه که‬

00:12:03.890 --> 00:12:07.600
‫جهش تسلا فقط می‌تونه‬
‫در محدوده‌ی منطقه‌ی گماتریا استفاده بشه.‬

00:12:08.520 --> 00:12:10.860
‫و نمی‌شه به خارج از این منطقه پرید.‬

00:12:11.770 --> 00:12:14.150
‫یا بهتره بگم، امتحان کردنش خطرناک خواهد بود.‬

00:12:14.150 --> 00:12:18.740 line:20%
‫علاوه بر این، لازمه که غلظت‬
‫ذرات ابرتسلایی رو</i>‬

00:12:18.740 --> 00:12:20.410 line:20%
‫در نقطه‌ی مقصد افزایش داد.</i>‬

00:12:20.410 --> 00:12:24.620
‫و دلیل اینکه به نظر می‌رسید‬
‫من فقط دارم به هوا مشت می‌زنم همینه.‬

00:12:25.330 --> 00:12:26.870
‫حالا فرضیه‌ای داری؟‬

00:12:27.620 --> 00:12:30.750
‫هر کدوم از مشت‌های تو‬
‫دارای بار الکتریکیه،‬

00:12:30.750 --> 00:12:33.630
‫و هر کدوم از اون بارها‬
‫ذرات رو به سمت خودش می‌کشه.‬

00:12:33.630 --> 00:12:34.800
‫دقیقاً!‬

00:12:34.800 --> 00:12:37.840
‫اوه، خیلی لذت‌بخشه‬
‫که دقیقاً جوابی رو که دنبالشی بگیری.‬

00:12:37.840 --> 00:12:39.590
‫حملات من بهم این امکان رو داد که‬

00:12:39.590 --> 00:12:42.970
‫نقاط مختلفی با غلظت بالای‬
‫ذرات در سرتاسر رینگ ایجاد کنم.‬

00:12:43.810 --> 00:12:45.560
‫البته نامرئی برای چشم.‬

00:12:45.560 --> 00:12:50.020
‫و بعد، مقصدم رو انتخاب می‌کنم‬
‫و اون ذرات رو همگام‌سازی می‌کنم.‬

00:12:50.020 --> 00:12:54.360
‫تنها کاری که باقی می‌مونه اینه که‬
‫سیم‌پیچ ابرتسلا رو فعال کنم و دورنوردی کنم.‬

00:12:54.860 --> 00:12:56.070
‫تنها نقطه‌ی ضعف دیگه‌ش؟‬

00:12:56.070 --> 00:12:58.820
‫حدود ۶۳ ثانیه طول می‌کشه‬
‫تا کاملاً همگام‌سازی بشه.‬

00:12:58.820 --> 00:13:01.410
‫چرا داره نقطه‌ی ضعفش رو بهش می‌گه؟‬

00:13:02.120 --> 00:13:07.410
‫علاوه بر این، این واقعیت وجود داره که‬
‫هر بار فعال‌سازی یک سیم‌پیچ تسلا مصرف می‌کنه.‬

00:13:08.000 --> 00:13:11.580
‫همونطور که هوشمندانه استنباط کردی،‬
‫استفاده ازش محدوده.‬

00:13:11.580 --> 00:13:15.000
‫در نتیجه، من فقط می‌تونم دو بار دیگه ازش استفاده کنم.‬

00:13:15.500 --> 00:13:17.130
‫فقط دو بار دیگه؟‬

00:13:17.630 --> 00:13:20.550
‫ولی اگه بیشتر از اون‬
‫استفاده کنه چی می‌شه؟‬

00:13:20.550 --> 00:13:24.180
‫متأسفانه، به احتمال زیاد‬
‫گوندول می‌شکنه،‬

00:13:24.180 --> 00:13:26.310
‫و زره هم همراه با اون از بین می‌ره.‬

00:13:26.310 --> 00:13:28.930
‫و از اونجایی که روح تسلا به اون پیوند خورده،‬

00:13:28.930 --> 00:13:30.640
‫اون هم ناپدید خواهد شد.‬

00:13:31.230 --> 00:13:33.860
‫وای نه! خواهر گوندول!‬

00:13:34.730 --> 00:13:37.610
‫خب، پس خیلی به خودت مطمئنی، نه؟‬

00:13:37.610 --> 00:13:40.530
‫وگرنه، چرا باید اینجوری‬
‫دست خودت رو رو می‌کردی؟‬

00:13:40.530 --> 00:13:42.870
نه نه نه

00:13:43.370 --> 00:13:45.160
‫در دنیای علم،‬

00:13:45.160 --> 00:13:47.870
‫مخفی کردن دانش،‬
‫بزرگترین گناهه.‬

00:13:47.870 --> 00:13:51.830
‫از طریق گسترش‬
‫خرد تازه کشف شده‌ی ماست‬

00:13:51.830 --> 00:13:53.290
‫که علم...‬

00:13:53.790 --> 00:13:54.630
‫نه.‬

00:13:55.290 --> 00:13:58.340
‫بشریت چنین پیشرفتی داشته!‬

00:14:02.760 --> 00:14:04.260
‫پسر، عجب.‬

00:14:04.260 --> 00:14:07.970
‫شما بشرا. واقعاً پرحرفید.‬

00:14:15.110 --> 00:14:16.860
‫بلزباب زخمی شده‬

00:14:17.480 --> 00:14:20.400
‫و می‌ترسم که جراحتش‬
‫خیلی شدیدتر از چیزی باشه که به نظر می‌رسه.‬

00:14:24.110 --> 00:14:25.450
‫<i>...این درد</i>‬

00:14:25.450 --> 00:14:26.490
‫هل‌هایم‬ ‫قلعه‌ی هادس‬

00:14:26.490 --> 00:14:29.750
‫<i>...از اون موقع تا حالا‬
‫چیزی شبیهش رو حس نکرده بودم.</i>‬

00:14:36.000 --> 00:14:38.880
‫راهت رو به تالار خصوصی‬
‫پادشاه پیدا کردی.‬

00:14:38.880 --> 00:14:40.880
‫فرض می‌کنم که اشتباهی نیومدی.‬

00:14:44.590 --> 00:14:46.430
‫با من چه کاری می‌تونی داشته باشی،‬

00:14:47.010 --> 00:14:49.470
‫ارباب مگس‌ها، بلزباب؟

00:14:50.520 --> 00:14:53.480
‫پس تو هادس هستی.‬

00:14:53.480 --> 00:14:55.770
‫من با یک درخواست اومدم.‬

00:14:56.270 --> 00:14:58.980 line:20%
‫می‌خوام که با من بجنگی!‬

00:15:01.860 --> 00:15:04.070
‫اوه، شایعات رو شنیدم.‬

00:15:04.070 --> 00:15:06.950
‫در مورد یه احمق بی‌کله‬
‫که از بهشت سقوط کرده.‬

00:15:06.950 --> 00:15:11.250
‫یه شیطان دیوانه که مصممه با‬
‫هر هیولایی تو هل‌هایم بجنگه.‬

00:15:11.250 --> 00:15:13.250
‫و حالا به پادشاه رسیدی.‬

00:15:14.960 --> 00:15:18.540
‫پس می‌دونی من کی هستم.‬
‫بریم سر اصل مطلب.‬

00:15:19.500 --> 00:15:24.260
‫تو راهت برای مبارزه با من،‬
‫دقیقاً چندتا هیولا رو کشتی؟‬

00:15:25.550 --> 00:15:29.430
‫و جرأت می‌کنی تو چنین‬
‫وضعیت ضعیفی مبارزه بطلبی؟‬

00:15:29.430 --> 00:15:30.970
‫کارت خوب بوده.‬

00:15:31.470 --> 00:15:33.350
‫ولی این فقط یه آرزوی مرگه.‬

00:15:33.930 --> 00:15:36.310
‫بله. و تو منو خواهی کشت.‬

00:15:37.150 --> 00:15:40.360
‫چه مهمون رو اعصابی.‬

00:15:41.400 --> 00:15:42.730
‫بسیار خب.‬

00:15:43.240 --> 00:15:46.110
‫من هادس هستم، پادشاه هل‌هایم.‬

00:15:46.700 --> 00:15:49.320
.‫مبارزه‌ت رو می‌پذیرم، بلزباب

00:16:22.110 --> 00:16:25.320
‫از پادشاه هل‌هایم‬
‫کمتر از این انتظار نمی‌رفت.‬

00:16:25.820 --> 00:16:26.990
‫تو قوی هستی.‬

00:16:27.700 --> 00:16:29.200
‫من هیچوقت برنده نمی‌شم.‬

00:16:30.450 --> 00:16:31.530
‫ولی حداقل...‬

00:16:31.530 --> 00:16:33.950
‫حداقل حالا...‬

00:16:33.950 --> 00:16:37.160
‫حالا بالاخره می‌تونم... بمیرم.‬

00:16:37.160 --> 00:16:39.920
چرا اینقدر برا مردن اصرار داری؟

00:16:39.920 --> 00:16:43.500
‫واقعاً به همین دلیل اومدی اینجا؟‬
‫که به دست من کشته بشی؟‬

00:16:49.220 --> 00:16:50.340 line:20%
‫ می‌بینی؟‬

00:16:51.390 --> 00:16:53.310 line:20%
‫حتی با اینکه می‌خوام بمیرم،‬

00:16:54.350 --> 00:16:55.930
‫این نمی‌ذاره.‬

00:16:57.850 --> 00:17:00.310
‫هرچقدر تلاش می‌کنم بذارم کسی منو بکشه،‬

00:17:01.440 --> 00:17:03.440
‫اجازه نمی‌ده بمیرم.‬

00:17:04.020 --> 00:17:06.030
‫همه‌ش برای اینه که من عذاب بکشم.‬

00:17:06.570 --> 00:17:09.400
‫می‌بینی؟ برای همینه که این چیز‬
‫هیچوقت نمی‌ذاره من بمیرم.‬

00:17:11.450 --> 00:17:12.870
‫کار لیلیث بود.‬

00:17:13.370 --> 00:17:14.870
‫من اونو کشتم.‬

00:17:15.700 --> 00:17:18.040
‫اون بهم گفت هیچوقت نمی‌ذاره بمیرم.‬

00:17:18.540 --> 00:17:22.170
‫بهم گفت باید زندگی کنم،‬
‫تا بیشتر و بیشتر عذاب بکشم.‬

00:17:22.670 --> 00:17:24.420
‫برای همینه که دارم بهت التماس می‌کنم.‬

00:17:25.670 --> 00:17:26.960
‫به زندگی من پایان بده،‬

00:17:26.960 --> 00:17:29.840
‫و باهاش، به نفرین شیطانی اون!‬

00:17:31.840 --> 00:17:33.680
‫و انتظار داری من تو رو بکشم؟‬

00:17:33.680 --> 00:17:34.890
‫نه.‬

00:17:36.220 --> 00:17:38.600
‫هه. چه مزخرفات محضی.‬

00:17:38.600 --> 00:17:43.150
‫با اینکه ادعا نمی‌کنم همه جزئیات‬
‫رابطه‌ی تو و این لیلیث رو بدونم،‬

00:17:43.150 --> 00:17:44.730
‫حتی برای یه غریبه،‬

00:17:44.730 --> 00:17:47.320
‫احساسات و نیت اون‬
‫کاملاً واضحه.‬

00:17:47.990 --> 00:17:50.320
‫این نفرینی نیست که اون برات گذاشته.‬

00:17:53.200 --> 00:17:54.700
‫این یک نیایشه.‬

00:17:56.120 --> 00:17:58.500
‫لیلیث نیایش کرده؟‬

00:17:59.000 --> 00:18:03.420
‫این لیلیث هیچ چیزی بیشتر از این‬
‫نمی‌خواسته که تو به زندگی ادامه بدی.‬

00:18:03.420 --> 00:18:05.290
‫پس جواب منو بده!‬

00:18:05.290 --> 00:18:06.920
‫چرا به خواسته‌هاش احترام نمی‌ذاری؟‬

00:18:06.920 --> 00:18:10.760
‫قبل از اینکه احمقانه مرگ رو انتخاب کنی،‬
‫حتی یه لحظه به این فکر کردی که چطور می‌تونی زندگی کنی؟‬

00:18:11.680 --> 00:18:12.720
‫خوب گوش کن.‬

00:18:12.720 --> 00:18:17.220
‫فکر می‌کنم بهتره در مورد چیزی که‬
‫بهت بخشیده شده دوباره فکر کنی.‬

00:18:19.220 --> 00:18:20.520
‫دوستت دارم.‬

00:18:20.520 --> 00:18:22.560
‫پس لطفاً به زندگی ادامه بده.‬

00:18:22.560 --> 00:18:24.190
‫به خاطر همه‌ی ما.‬

00:18:25.520 --> 00:18:29.400
‫و اگه، بعد از اینکه در موردش فکر کردی،‬
‫هنوزم خواستی که من تو رو بکشم،‬

00:18:30.150 --> 00:18:32.860
‫اونوقت برگرد، ولی در بهترین حالتت.‬

00:18:34.910 --> 00:18:37.330
‫مطمئن باش که من همیشه منتظرت می‌مونم.‬

00:18:45.380 --> 00:18:48.670
‫<i>یک نیایش؟‬
‫واقعاً می‌تونه حقیقت داشته باشه؟</i>‬

00:18:49.840 --> 00:18:52.260
‫<i>ولی اگه اینطوره‏،‏ پس‏.‏‏.‏‏.‏</i>

00:18:52.260 --> 00:18:53.630
‫<i>من باید چیکار کنم؟</i>

00:18:54.130 --> 00:18:55.680
‫<i>بهم بگو‏،‏ لیلیث‏.‏</i>

00:18:57.430 --> 00:18:58.470
‫<i>عزازیل‏.‏</i>‬

00:18:58.470 --> 00:18:59.850
‫<i>سمائیل‏.‏</i>‬

00:18:59.850 --> 00:19:01.100
‫<i>لوسیفر‏.‏</i>‬

00:19:02.310 --> 00:19:04.390
‫خواهش می‌کنم بهم بگید چیکار کنم!‬

00:19:14.490 --> 00:19:15.320
‫اوه.‬

00:19:15.820 --> 00:19:18.080
‫خیلی وقته گذشته، مگه نه، بلزباب؟

00:19:18.580 --> 00:19:20.950
‫پس برگشتی که به دست من کشته بشی؟‬

00:19:20.950 --> 00:19:21.910
‫نه.‬

00:19:22.500 --> 00:19:25.830
‫اوه؟ از مردن منصرف شدی؟‬

00:19:25.830 --> 00:19:27.000
‫نشدم.‬

00:19:27.500 --> 00:19:29.750
‫هنوزم معتقدم که لایق مرگم.‬

00:19:29.750 --> 00:19:34.800
‫ولی اینکه مرگم به دست‬
‫کسی مثل تو رقم بخوره، راضی‌کننده نیست.‬

00:19:36.180 --> 00:19:37.510
‫چی گفتی؟‬

00:19:37.510 --> 00:19:41.010
‫من زمان خیلی زیادی‬
‫در موردش فکر کردم،‬

00:19:41.520 --> 00:19:43.310
‫و به یک نتیجه رسیدم.‬

00:19:43.810 --> 00:19:46.310
‫من باید همینطور به زندگی ادامه بدم،‬

00:19:47.350 --> 00:19:50.650
‫و در اوج درد، فلاکت و بی‌رحمی عذاب بکشم،‬

00:19:51.150 --> 00:19:55.450
‫تا بتونم با رقت‌انگیزترین‬
‫و وحشتناک‌ترین مرگ ممکن روبرو بشم.‬

00:19:56.030 --> 00:19:58.410
‫و این کفاره‌ی گناهانم خواهد بود.‬

00:19:58.410 --> 00:19:59.990
‫این تصمیم منه.‬

00:20:13.510 --> 00:20:16.430
‫تو واقعاً موجود رو اعصابی هستی.‬

00:20:16.430 --> 00:20:18.050
‫ولی یه چیزی بهت بگم.‬

00:20:18.050 --> 00:20:20.300
‫دقیقاً همین ویژگیت رو دوست دارم.‬

00:20:21.680 --> 00:20:23.310
‫بیا. اینو بگیر.‬

00:20:29.560 --> 00:20:33.980
‫اینو نگه داشته بودم به این امید‬
‫که یه روزی پیشم برگردی.‬

00:20:33.980 --> 00:20:36.900
‫اسم این گنجینه‌ی الهی،‬
‫عصای آپومیوسه.‬

00:20:36.900 --> 00:20:39.570
‫برای اون قدرت تو‬
‫خیلی مناسب خواهد بود.‬

00:20:39.570 --> 00:20:43.540
‫و با این،‬
‫شاید به این راحتی‌ها نمیری.‬

00:20:45.620 --> 00:20:48.170
‫نترس. من قصد دارم شاهد باشم.‬

00:20:48.670 --> 00:20:51.460
‫شاهد باشم که به عذاب کشیدن ادامه می‌دی.‬

00:20:51.960 --> 00:20:53.840
‫و پایان خشونت‌بارت رو ببینم.‬

00:20:54.420 --> 00:20:55.630
‫ولی چرا؟‬

00:20:56.550 --> 00:20:58.930
‫چرا باید اینقدر نگران‬
‫یکی مثل من باشی؟‬

00:21:00.390 --> 00:21:04.350
‫خب، همونطور که شاید بدونی،‬
‫من سه تا برادر خیلی رو اعصاب دارم،‬

00:21:04.350 --> 00:21:08.390
‫و درست وقتی که داشتم‬
‫دلتنگ بعضی از اداهاشون می‌شدم،‬

00:21:08.390 --> 00:21:11.610
‫یه موجود رو اعصاب دیگه،‬
‫یا بهتر بگم، یه موجود جالب‬

00:21:11.610 --> 00:21:14.070
‫از درم اومد تو.‬

00:21:14.650 --> 00:21:15.980
‫اینطوره؟‬

00:21:17.030 --> 00:21:18.200
‫جهت اطلاعت باید بگم،‬

00:21:18.200 --> 00:21:22.620
‫خودت هم به عنوان یه خدای‬
‫رو اعصاب شهرت داری، هادس.‬

00:21:23.120 --> 00:21:24.280
‫کی، من؟‬

00:21:24.790 --> 00:21:26.370
‫این حرفا رو از کجا شنیدی؟‬

00:21:29.580 --> 00:21:30.960
‫<i>هیدیس</i>‬

00:21:31.580 --> 00:21:33.380
‫<i>همه‌ش تقصیر توئه‏.‏</i>

00:21:33.380 --> 00:21:37.670
‫<i>به خاطر شخصیت به شدت‬
‫رو اعصاب تو،</i>‬

00:21:38.670 --> 00:21:40.550
‫<i>من به چیزی تبدیل شدم</i>‬

00:21:40.550 --> 00:21:45.470
‫<i>.که خیلی خیلی بدتر از صرفاً رو اعصابه</i>‬

00:21:46.600 --> 00:21:49.690
‫<i>در گذشته‏،‏‬
‫تنها چیزی که می‌خواستم این بود که کشته بشم‏.‏</i>‬

00:21:50.810 --> 00:21:51.980
‫<i>،ولی حالا</i>‬

00:21:53.770 --> 00:21:55.610
‫<i>راضی نمی‌شم</i>‬

00:21:56.110 --> 00:21:58.990
‫<i>مگه اینکه کل بشریت رو سلاخی کنم!</i>‬

00:22:00.000 --> 00:22:05.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:22:05.030 --> 00:22:15.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]