﻿WEBVTT

00:00:06.432 --> 00:00:11.955
بگذاريد كودكان نزد من آيند و مانع ايشان نشويد»
زيرا فقط كسانی كه مانند اين كودكان باشند
«از بركات ملكوت خداوند برخوردار خواهند شد

00:00:11.980 --> 00:00:13.660
متی‌ٰ ، انجیل آیه: 14:‏19

00:00:14.708 --> 00:00:20.284
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:00:28.987 --> 00:00:31.698
‫زیبا بود. یه خونه با ابهت بود.

00:00:32.907 --> 00:00:36.494
‫شبیه خونه عروسکی بود
.که وقتی کوچیک بودم داشتم

00:00:41.583 --> 00:00:43.668
‫گفتم: "یه چیزی تو این خونه هست."

00:00:43.693 --> 00:00:45.319
‫"یه چیز شیطانی اینجا هست."

00:00:48.048 --> 00:00:51.609
‫اصلاً شکی نداشتم که
یه انرژی غیرمادی اونجا وجود داره

00:00:51.634 --> 00:00:55.388
‫که داشت محیط رو
.دستکاری می‌کرد، یه چیزی اونجا بود

00:00:55.413 --> 00:00:58.891
وقایع به تصویر کشیده شده در این سریال»
«بین مارس 2004 و آگست 2006 رخ داده

00:00:59.642 --> 00:01:03.603
‫می‌دونستم که خونه جن‌زده‌ست.
.تو زندگیم اینقدر نترسیده بودم

00:01:04.689 --> 00:01:08.276
‫یکی داره سعی می‌کنه
بهم بگه این خونه قدرت داره؟

00:01:08.301 --> 00:01:09.761
‫می‌تونه به مردم آسیب بزنه؟

00:01:41.350 --> 00:01:45.122
«این خانه مرا به کام مرگ کشاند»

00:01:45.835 --> 00:01:47.375
مثل ‫یه خونه‌ی واقعاً...

00:01:48.360 --> 00:01:49.751
،جن‌زده‌ی لعنتی بود

00:01:49.776 --> 00:01:52.279
‫که اصلاً نمی‌دونستم وارد چی شدم.

00:01:52.949 --> 00:01:54.919
.حتی نمی‌تونم قدرتشو توضیح بدم

00:02:01.913 --> 00:02:04.356
‫خیلی‌خب. می‌خوام مانیتورها رو چک کنم.

00:02:05.021 --> 00:02:06.077
حالت خوبه؟ راحتی؟

00:02:06.101 --> 00:02:07.212
‫آره.
آره؟

00:02:08.920 --> 00:02:13.242
‫من تو سالت‌لیک‌سیتی
.و یه خانواده خیلی سخت‌گیر بزرگ شدم

00:02:13.967 --> 00:02:15.876
‫مامانم منو مورمِن (مسیحی) بار آورد.

00:02:15.901 --> 00:02:18.435
‫هر کسی هم اطرافم بود مورمِن بود.

00:02:19.097 --> 00:02:23.015
‫وقتی 16 سالم بود، فهمیدم باردارم.

00:02:23.497 --> 00:02:25.238
‫اِیپریل کوچک‌ترین بچه منه.

00:02:25.263 --> 00:02:27.809
‫خب، اینکه تو 16 سالگی حامله شد،

00:02:27.834 --> 00:02:29.959
‫منو داغون کرد،

00:02:29.984 --> 00:02:33.795
.ناراحت بودم، و فکر می‌کردم یه بازنده‌ام

00:02:33.820 --> 00:02:36.281
‫نمی‌خواستم بچه‌مو بدم به سرپرستی،

00:02:36.306 --> 00:02:41.061
‫و دوست نداشتم بهم بگن چیکار کنم،
.چون اون بچه مال خودم بود

00:02:41.086 --> 00:02:44.430
‫بعضی از افراد تو کلیسا
،بهش یه نگاه از بالا به پایین داشتن

00:02:44.455 --> 00:02:47.458
‫باعث می‌شدن احساس
.ناراحتی کنه و براش سخت بود

00:02:48.459 --> 00:02:51.212
‫تصمیم گرفتم ارتباطمو با کلیسا قطع کنم.

00:02:52.612 --> 00:02:55.239
‫به دنیا آوردن نِیت، تصمیم درستی بود.

00:02:57.148 --> 00:02:59.864
‫چند سال بعد از به دنیا اومدن نِیت،

00:02:59.888 --> 00:03:02.021
.برادر کوچیکش، شین، به دنیا اومد

00:03:04.909 --> 00:03:06.662
‫من یه مادر مجرد بودم.

00:03:06.848 --> 00:03:09.063
‫تو یه تریلر
تو "وست‌ولی" زندگی می‌کردیم

00:03:09.088 --> 00:03:13.166
‫و من به‌سختی و با
دست خالی زندگی رو می‌گذروندم

00:03:14.035 --> 00:03:15.953
‫و بعد با مَت آشنا شدم.

00:03:15.978 --> 00:03:18.633
‫این اولین عکسیه که با هم گرفتیم.

00:03:18.956 --> 00:03:20.033
‫این منم.

00:03:20.058 --> 00:03:21.980
.و اینم خانم اِیپریل زیباست

00:03:22.202 --> 00:03:25.442
‫از همون لحظه، می‌دونستم
.که تا ابد به هم متعهد می‌مونیم

00:03:25.467 --> 00:03:27.594
‫و از اون روز به بعد یه خانواده می‌شیم.

00:03:28.330 --> 00:03:32.116
‫همه‌چیز عالی بود،
،از این نظر که یه خانواده فوری تشکیل دادیم

00:03:32.318 --> 00:03:35.950
‫اما وضعیت زندگیمون
.کلاً یه داستان متفاوت بود

00:03:37.008 --> 00:03:40.762
‫اون موقع، تو محله‌ای به نام
.وست جردن" زندگی می‌کردیم"

00:03:40.787 --> 00:03:43.915
‫حدود 25 دقیقه تا مرکز سالک‌لیک فاصله داره.

00:03:44.474 --> 00:03:46.517
‫اولش عالی به نظر می‌رسید،

00:03:47.560 --> 00:03:48.890
‫اما اشتباه می‌کردم.

00:04:02.033 --> 00:04:05.036
‫یه لحظه اونجا دراز کشیدم
،و صدا رو شنیدم

00:04:05.061 --> 00:04:06.282
‫و بعد متوقف شد.

00:04:07.095 --> 00:04:10.181
‫به سمت راست چرخیدم، و تونستم ببینم...

00:04:11.303 --> 00:04:12.627
‫می‌تونستم چشم‌ها رو ببینم.

00:04:18.466 --> 00:04:21.010
‫و گفتم: "گورتو گم کن از خونه‌م بیرون!"

00:04:21.035 --> 00:04:24.952
‫تو همون لحظه، برگشت و
.دوید سمت پله‌ها و از خونه رفت بیرون

00:04:25.236 --> 00:04:28.034
‫چند هفته بعد، پلیس اومد

00:04:28.059 --> 00:04:30.864
‫که به ما بگن مهاجم رو پیدا کردن.

00:04:31.187 --> 00:04:36.025
‫در واقع رفته بود به یه خونه‌ای
.دو تا کوچه پایین‌تر دستبرد زده بود

00:04:37.694 --> 00:04:42.006
‫کل رؤیای من در مورد این
،مکان بی‌نقص، این محله فوق‌العاده

00:04:42.031 --> 00:04:43.449
‫به‌کل نابود شد،

00:04:43.474 --> 00:04:46.018
‫و دیگه احساس امنیت نمی‌کردم.

00:04:51.771 --> 00:04:56.933
... :: تـرجمه از سعیـد پردیـس :: ...
‫.:: Saeed_Pardis ::.

00:04:57.255 --> 00:05:00.466
‫حدود همون موقع، کارمو
،به‌عنوان پیمانکار شروع کرده بودم

00:05:00.491 --> 00:05:03.403
‫کلی کار بازسازی و نوسازی انجام می‌دادم.

00:05:03.428 --> 00:05:07.599
‫یه محله تو سالت‌لیک‌سیتی هست که
"من زیاد توش کار می‌کردم به اسم "اَوِنیوز

00:05:07.624 --> 00:05:12.120
‫اِیپریل همیشه بهم می‌گفت
چقدر آرزو داره که بتونه

00:05:12.145 --> 00:05:13.521
‫تو "اَوِنیوز" زندگی کنه.

00:05:14.439 --> 00:05:18.109
‫فروش خونه‌های نوساز، بزرگ‌ترین
افزایش خودش در هفت ماه رو ثبت کرد

00:05:18.134 --> 00:05:20.378
‫با نرخ بهره‌ای که
نزدیک به پایین‌ترین حد 30 ساله بود،

00:05:20.403 --> 00:05:23.646
‫فروش املاک و مستغلات به سطوح نجومی رسید.

00:05:23.671 --> 00:05:26.134
‫مدت زیادی از اون سرقت نگذشته بود،

00:05:26.159 --> 00:05:30.788
‫داشتم تو "اَوِنیوز" رانندگی می‌کردم که
.یه تابلوی کوچیک "برای فروش" دیدم

00:05:34.208 --> 00:05:36.909
‫و پیش خودم فکر کردم، این عجیبه.

00:05:36.934 --> 00:05:39.287
‫تو "اَوِنیوز" هیچ‌وقت خونه پیدا نمی‌شه.

00:05:39.576 --> 00:05:41.456
‫نصف خونه پر از پیچک بود.

00:05:42.143 --> 00:05:45.896
‫این خونه حس یه جای
.فراموش‌شده و متروکه رو می‌داد

00:05:47.302 --> 00:05:49.555
‫یادمه مَت منو خیلی زود بیدار کرد،

00:05:49.891 --> 00:05:52.643
‫و گفت:
"یه خونه دیدم که می‌خوام بری ببینیش"

00:05:53.759 --> 00:05:56.694
‫زیبا بود. یه خونه با ابهت بود.

00:06:01.131 --> 00:06:03.558
‫شروع کردم به اطراف نگاه کردن
"و گفتم: "واو

00:06:04.064 --> 00:06:06.116
‫و می‌تونستم تو راهرو ببینم

00:06:06.141 --> 00:06:09.638
‫که یه جور گرافیتی یا چیزی روی دیوار بود.

00:06:09.663 --> 00:06:11.021
‫اونجا رنگ‌کاری شده بود.

00:06:11.060 --> 00:06:13.389
‫بلافاصله یکی از پشت دیوار اومد و گفت...

00:06:13.414 --> 00:06:14.707
‫هنوز، امم...

00:06:16.821 --> 00:06:18.463
‫هنوز داریم اون تو رو تمیز می‌کنیم.

00:06:18.891 --> 00:06:21.337
‫ساکن قبلی چه وضعی به‌جا گذاشته.

00:06:22.038 --> 00:06:24.484
‫همون‌طور که تو خونه قدم می‌زدم،

00:06:24.509 --> 00:06:27.512
‫فکر کردم:
"ما واقعاً از پس هزینه‌اش برنمیایم"

00:06:28.179 --> 00:06:31.140
اما بعد مَت گفت: "اگه بتونیم چی"؟

00:06:32.282 --> 00:06:35.119
‫این حقیقت که
،این خونه این همه کار داره

00:06:35.144 --> 00:06:37.121
‫شاید بتونیم با یه قیمت خوب معامله کنیم.

00:06:37.146 --> 00:06:39.774
‫یادمه تلفن رو با مَت قطع کردم و گفتم:

00:06:39.799 --> 00:06:41.709
‫"خونه مال خودمونه! اون قبول کرد."

00:06:41.734 --> 00:06:44.357
‫"این کارو می‌کنیم. می‌ریم دنبالش."

00:06:45.196 --> 00:06:47.289
‫ما در اصل از صفر شروع کرده بودیم.

00:06:47.314 --> 00:06:51.323
‫و حالا قرار بود تو بهترین
.محله سالت‌لیک‌سیتی خونه داشته باشیم

00:06:52.787 --> 00:06:55.873
‫کاش می‌دونستم
.واقعاً داریم وارد چه جهنمی می‌شیم

00:06:56.754 --> 00:07:01.796
‫خونه "اَوِنیوز" قطعاً یه پیشرفت بزرگ
.نسبت به خونه وست جردن بود

00:07:01.821 --> 00:07:04.257
‫فکر کردم
چطور تونستن از پس هزینه‌اش بربیان؟

00:07:04.282 --> 00:07:05.456
‫محشره.

00:07:05.768 --> 00:07:08.237
‫یعنی این رؤیای تمام زندگیه.

00:07:12.512 --> 00:07:13.721
‫زود باش، نِیت!

00:07:17.415 --> 00:07:19.372
‫می‌خوام اولین نفر باشم که می‌ره تو خونه!

00:07:19.397 --> 00:07:23.317
‫وقتی می‌رفتی بالا،
،یه راه‌پله خیلی بزرگ وجود داشت

00:07:23.342 --> 00:07:24.836
‫و خیلی زیبا بود.

00:07:24.861 --> 00:07:26.344
‫یه خونه عظیم بود.

00:07:26.369 --> 00:07:28.871
‫قطعاً می‌فهمم چرا
.پدر و مادرم می‌خواستن اونجا باشن

00:07:29.855 --> 00:07:32.051
‫انگار همه‌مون رفتیم یه سمت متفاوت.

00:07:32.076 --> 00:07:34.704
‫بچه‌ها رفتن تو حیاط پشتی،

00:07:34.977 --> 00:07:36.771
‫مت رفت طبقه پایین،

00:07:36.796 --> 00:07:39.584
‫و منم تصمیم گرفتم برم طبقه بالا.

00:08:08.279 --> 00:08:10.990
‫متوجه این وان قدیمی با پایه‌شیر شدم،

00:08:11.015 --> 00:08:13.893
‫و فکر کردم،
"عجب، این خیلی وقته اینجاست"

00:08:27.089 --> 00:08:28.946
!سـلام

00:08:29.642 --> 00:08:30.642
.خدای من

00:08:35.722 --> 00:08:36.866
‫اِیپریل؟

00:08:36.891 --> 00:08:38.692
‫اینجا دریچه رخت‌شوییه!

00:08:39.291 --> 00:08:40.741
‫عالیه، عزیزم!

00:08:46.120 --> 00:08:47.286
‫عالیه.

00:08:47.311 --> 00:08:49.928
‫یه خونه جدید، یه شروع جدید.

00:08:49.953 --> 00:08:51.997
‫برای آینده خیلی هیجان‌زده بودم.

00:08:54.492 --> 00:08:55.576
‫تو اون لحظه،

00:08:56.578 --> 00:08:57.938
.همه‌چیز بی‌نقص بود

00:09:22.019 --> 00:09:25.206
‫اون شب تا دیروقت بیدار موندیم،
،شاید تا یک یا دو نصف شب

00:09:25.231 --> 00:09:27.835
‫در مورد اینکه چقدر از این
.خونه جدید هیجان‌زده‌ایم حرف ‌زدیم

00:09:54.343 --> 00:09:59.557
‫یه صدایی شنیدم
"که می‌گفت: "مامان. مامان

00:10:01.080 --> 00:10:02.438
‫تو هم شنیدی؟

00:10:06.105 --> 00:10:10.151
‫یادمه گوش دادم، یه جورایی شبیه
گوش دادن و دنبال کردن صدای بچه‌ت

00:10:10.176 --> 00:10:14.465
‫که "دوباره صدام می‌زنن؟
"خواب بودم؟ اون صدای چی بود؟

00:10:21.882 --> 00:10:24.872
صداش شبیه این بود که
.یکی می‌خواست زورکی وارد خونه بشه

00:10:26.500 --> 00:10:27.564
‫همینجا بمون.

00:10:27.835 --> 00:10:30.241
‫نمی‌تونستم باور کنم
.دوباره داره واسه ما اتفاق می‌افته

00:10:32.423 --> 00:10:33.927
‫هی. برو پیش مامان.

00:11:22.598 --> 00:11:25.476
‫قسم می‌خورم، انگار یکی داشت
.به دیگ آبگرم هیزم اضافه می‌کرد

00:11:26.268 --> 00:11:27.478
‫مسئله عجیب اینه که،

00:11:28.338 --> 00:11:30.674
‫اون دیگ آبگرم سال‌هاست کار نکرده.

00:11:41.842 --> 00:11:43.970
‫خدای من! ببخشید.

00:11:43.995 --> 00:11:45.415
‫اشکالی نداره.

00:11:46.018 --> 00:11:48.124
‫فقط صدای لوله‌هاست، همین.

00:11:48.624 --> 00:11:49.709
‫بیا بریم رفیق.

00:11:52.451 --> 00:11:54.953
‫یادمه از پله‌ها برگشتم بالا.

00:11:55.185 --> 00:11:58.647
‫می‌خواستم فرصتی داشته باشم
.که بقیه خونه رو بگردم و چک کنم

00:11:59.768 --> 00:12:01.186
‫بیرون رو چک کردم.

00:12:01.387 --> 00:12:03.307
‫همه درها و پنجره‌ها رو چک کردم،

00:12:03.619 --> 00:12:04.825
.اما هیچی نبود

00:12:05.944 --> 00:12:08.077
‫اِیپریل و شِین واقعاً ترسیده بودن،

00:12:08.102 --> 00:12:10.055
‫واسه همین تصمیم گرفتم بهشون بگم

00:12:10.063 --> 00:12:12.863
فقط صدای لوله‌های قدیمیه
.چیز دیگه‌ای نیست

00:12:15.568 --> 00:12:16.681
‫ولی راستش،

00:12:17.290 --> 00:12:19.270
خودم مطمئن نبودم
.که در موردش چی فکر می‌کنم

00:12:23.367 --> 00:12:24.452
‫بالاتر!

00:12:24.477 --> 00:12:27.413
‫یه روز،
،کمی بعد از اینکه اسباب‌کشی کردیم

00:12:28.062 --> 00:12:30.270
‫شنیدم که شِین داره با یکی حرف می‌زنه.

00:12:30.295 --> 00:12:31.296
‫بالاتر!

00:12:32.626 --> 00:12:35.629
‫شِین سوار تاب لاستیکی بود،

00:12:36.589 --> 00:12:39.399
‫و فکر کردم، "اوه، چه خوب.
"نِیت داره باهاش بازی می‌کنه

00:12:39.872 --> 00:12:42.376
‫اما خیلی بالا می‌رفت.

00:12:42.401 --> 00:12:43.505
‫بالاتر!

00:12:45.514 --> 00:12:47.767
‫و هی بالاتر و بالاتر می‌رفت.

00:12:49.194 --> 00:12:51.954
‫و یه کمی زیادی
بالا ‌رفت طوری که فکر کردم

00:12:51.979 --> 00:12:54.874
‫واقعاً ممکنه از تاب بیفته پایین،

00:12:54.899 --> 00:12:56.552
‫واسه همین رفتم بیرون که بگم...

00:12:56.577 --> 00:12:58.787
‫نِیت، برادرت رو اینقدر محکم هول نده.

00:13:01.030 --> 00:13:02.758
‫بنجامین داره منو هول می‌ده.

00:13:03.896 --> 00:13:04.896
.اوکی

00:13:05.818 --> 00:13:07.255
‫ بنجامین کیه؟

00:13:07.557 --> 00:13:08.797
‫نمی‌بینیش؟

00:13:11.390 --> 00:13:14.038
‫فکر کردم شاید شِین داره بازی می‌کنه،

00:13:14.063 --> 00:13:18.776
‫اما نِیتان هم اونجا نبود،
پس... کی داشت هلش می‌داد؟

00:13:21.323 --> 00:13:22.574
‫عزیزم، حالا بیا تو.

00:13:22.599 --> 00:13:24.277
‫ولی مامان...
.بیا تو

00:13:25.385 --> 00:13:29.399
‫درست نمی‌دونستم چه فکری باید کنم.
یعنی الان شاهد چی بودم؟

00:13:44.317 --> 00:13:45.394
‫نمی‌دونم.

00:13:49.215 --> 00:13:50.282
‫خوبی؟

00:13:51.927 --> 00:13:53.804
‫قبل از اینکه به این خونه اسباب‌کشی کنیم،

00:13:54.083 --> 00:13:56.958
‫همیشه اون بچه‌ای بودم که همه
.دلشون می‌خواست دورش باشن

00:13:57.253 --> 00:14:01.757
همه همیشه می‌خواستن بیان خونه ما
اما وقتی به این خونه جدید اومدیم

00:14:01.782 --> 00:14:04.281
‫هیچ‌کس دیگه تو حیاط پشتی نمی‌اومد.

00:14:05.112 --> 00:14:07.322
‫یادم نیست از کِی شروع شد.

00:14:07.347 --> 00:14:09.615
‫یادمه مدام این حس رو داشتم

00:14:09.640 --> 00:14:13.352
‫که انگار چیزی یا کسی
،داره از بالای شونه‌هام بهم نگاه می‌کنه

00:14:13.377 --> 00:14:15.046
‫مهم نبود کجای خونه بودم.

00:14:17.595 --> 00:14:20.943
‫بعد از اینکه چند بار
،این حس رو تجربه کردم

00:14:20.968 --> 00:14:24.255
‫اه، یه کمی دوستانه‌تر شد.

00:14:24.280 --> 00:14:25.958
‫دیگه اونقدر ترسناک نبود.

00:14:27.533 --> 00:14:29.751
‫در واقع نمی‌فهمم، اه،

00:14:29.776 --> 00:14:32.267
،چرا حس می‌کردم دوستانه‌ست

00:14:32.292 --> 00:14:33.833
‫اما می‌دونستم که هست.

00:14:34.874 --> 00:14:38.002
.‫ حس می‌کردم همیشه یه دوست اطرافمه

00:14:38.027 --> 00:14:41.447
‫به مرور زمان،
،بعد از مدتی که باهاش بازی کردم

00:14:41.472 --> 00:14:44.099
‫اه، من اونو به اسم بنجامین شناختم.

00:14:45.801 --> 00:14:47.654
‫در موردش با مَت صحبت کردم.

00:14:47.679 --> 00:14:50.390
‫و گفتم:
"آره، درسته. می‌دونم. بنجامینه"

00:14:50.639 --> 00:14:52.032
‫اون در موردش بهم گفته بود،

00:14:52.057 --> 00:14:55.269
‫اما فکر می‌کردم یه بچه تو محله‌ست.

00:14:55.294 --> 00:14:59.064
‫هیچ‌وقت منطقی نبود
.چون نمی‌دونستم پدر و مادرش کیَن

00:14:59.523 --> 00:15:02.310
‫یادم نمیاد هیچ‌وقت
.پرسیده باشم می‌تونه بیاد خونه ما

00:15:02.776 --> 00:15:05.529
‫اصلاً نمی‌دونستم داره میاد. فقط اونجا بود.

00:15:10.451 --> 00:15:13.746
‫تقریباً بلافاصله، مَت شروع کرد به نوسازی.

00:15:14.038 --> 00:15:16.999
‫لوله‌کشی، برق‌کشی، گرمایش.

00:15:17.024 --> 00:15:19.610
‫یه عالمه پیچک
.روی دیوار کناری خونه بود

00:15:19.635 --> 00:15:22.019
‫و خیلی داغون به نظر می‌رسید.

00:15:30.773 --> 00:15:34.825
‫یه جور انعکاس توی پیچک‌ها دیدم،

00:15:34.850 --> 00:15:37.841
‫انگار نور خورشید
.داشت روش بازتاب می‌شد

00:15:37.866 --> 00:15:39.431
‫واسه همین گفتم: "این چیه؟"

00:15:42.635 --> 00:15:43.858
‫اینو ببین.

00:15:44.101 --> 00:15:48.323
‫و بعد وقتی شروع کرد به کندنش،
"گفت: "اینجا یه پنجره‌ست

00:15:52.868 --> 00:15:56.040
‫بعد از اینکه یه سری اندازه‌گیری
...تو اتاق خواب انجام دادم، فهمیدم

00:15:58.079 --> 00:15:59.789
.اونجا یه دیوار کاذب بوده

00:16:01.685 --> 00:16:04.760
‫و تا انتهای بیرونی خونه ادامه نداشت.

00:16:06.021 --> 00:16:08.148
‫باید یه اتاق دیگه پشت اینجا باشه.

00:16:16.350 --> 00:16:17.494
‫مامان؟

00:16:17.768 --> 00:16:20.901
‫مامان؟ مامانی؟

00:16:21.313 --> 00:16:22.619
‫مامان؟

00:16:22.890 --> 00:16:25.476
‫می‌تونستم نوری که
.از پنجره می‌اومد تو رو ببینم

00:16:25.693 --> 00:16:27.877
‫مت گفت: "به محض اینکه وقت کنم،

00:16:27.902 --> 00:16:31.173
‫فکر کنم اینجا رو باز کنیم و
"برات یه کمد دیواری خوشگل بسازم

00:16:31.198 --> 00:16:34.159
‫مامان؟ مامان؟

00:16:35.356 --> 00:16:37.972
‫از روز اول، اِیپریل همیشه بهم می‌گفت

00:16:37.997 --> 00:16:41.821
‫که می‌خواد وان حموم طبقه بالا رو بردارم.

00:16:41.846 --> 00:16:46.689
‫لکه زنگ‌زدگی قهوه‌ای وجود داشت
.که از وان سرازیر شده بود

00:16:46.714 --> 00:16:50.227
‫واسه همین به لوله‌کش زنگ زدم
.که بیاد این وان رو دربیاره

00:16:51.427 --> 00:16:54.638
‫روز تموم شد، اما
.وان پایه‌شیردار هنوز همونجا بود

00:16:54.663 --> 00:16:57.646
‫دوباره بهش زنگ زدم.
"گفت: "خیلی سنگینه

00:16:58.017 --> 00:17:02.312
‫"وقتی می‌خوایم
"جابه‌جاش کنیم، انگار پُر از آبـه

00:17:04.314 --> 00:17:06.942
‫گفت: "هی، ببین، پولتو پس می‌دم."

00:17:06.967 --> 00:17:09.906
‫"هیچ‌کدوم از کارگرهام
"حاضر نیستن روش کار کنن

00:17:11.276 --> 00:17:12.819
‫نمی‌دونم در جواب این چی بگم.

00:17:12.844 --> 00:17:15.722
‫هیچ راهی نبود که... منصرفش کنم.

00:17:16.535 --> 00:17:19.329
‫واسه همین برداشتن وان رو
،گذاشتم تو اولویت‌های بعدی

00:17:19.354 --> 00:17:21.523
‫که شدیداً کلافه‌کننده بود.

00:17:29.757 --> 00:17:33.385
‫همه‌چیز
.یا پوسیده بود یا نیاز به تعویض داشت

00:17:33.895 --> 00:17:36.293
‫چطور این همه چیزو قبلاً ندیده بودم؟

00:17:36.838 --> 00:17:39.674
‫داشت این حس بهم دست می‌داد
.که این خونه باهام سر لج داره

00:17:41.143 --> 00:17:44.688
‫مَت بدون توقف کار می‌کرد،
،تقریباً هفت روز هفته

00:17:44.713 --> 00:17:49.467
‫داشتم فکر می‌کردم
.که خیلی بیشتر از توانش زیر بار رفته

00:17:49.492 --> 00:17:52.159
‫داشت واقعاً تبدیل می‌شد به یه چاه پول‌خور.

00:17:54.406 --> 00:17:56.646
‫با اینکه مَت خودش پیمانکار بود

00:17:56.671 --> 00:17:59.735
‫و می‌تونست بیشتر کارها رو
،خودش تو خونه انجام بده

00:18:00.120 --> 00:18:02.407
‫هنوز هم از نظر مالی کافی نبود.

00:18:02.706 --> 00:18:06.794
‫چون نوسازی‌هایی که نیاز بود
.انجام بشه، هزینه‌ش ده‌ها هزار دلار بود

00:18:06.819 --> 00:18:09.354
‫واقعاً نمی‌دونستم
،چطور قرار بود از پسش بربیایم

00:18:09.719 --> 00:18:13.550
‫یه جورایی می‌دونستم که باید
،یه شغل با درآمد بهتر پیدا می‌کردم

00:18:13.575 --> 00:18:16.536
‫حداقل دو برابر پولی که قبلاً درمی‌آوردم.

00:18:16.561 --> 00:18:20.148
‫هیچ ایده‌ای نداشتم
که چطور می‌خواستم این کارو بکنم

00:18:20.173 --> 00:18:22.883
‫و بعد، یه چیزی پیدا کردم.

00:18:24.467 --> 00:18:27.372
‫یه آژانس قرار ملاقات بزرگسالان
دنبال یه نفر بود

00:18:27.397 --> 00:18:29.548
‫تا به تلفن‌ها جواب بده و قرار ثبت کنه.

00:18:30.442 --> 00:18:34.488
به خاطر تربیتم
.در موردش خیلی دو دل بودم

00:18:35.532 --> 00:18:38.133
‫با اینکه کلیسای مورمِن رو ترک کرده بودم،

00:18:38.158 --> 00:18:40.825
‫هنوز دوست و خانواده‌ای داشتم
.که تو کلیسا بودن

00:18:41.829 --> 00:18:44.039
‫چیزی که بهش نگاه می‌کردم این بود،

00:18:44.365 --> 00:18:46.990
‫بالاخره یه فرصت دارم که بتونم به بچه‌هام

00:18:47.015 --> 00:18:48.976
‫همه چیزایی که همیشه می‌خواستم رو بدم.

00:18:51.802 --> 00:18:53.804
‫من برای پست تلفنچی اینجام.

00:18:55.182 --> 00:18:57.852
‫پنج تماس بعدی رو ثبت کن،
.استخدام شدی

00:18:57.877 --> 00:19:01.573
‫تمام فکرم
"این بود که "باید این کارو بگیرم

00:19:01.957 --> 00:19:03.152
بذارش ‫روی بلندگو.

00:19:06.227 --> 00:19:07.395
" سالت لیک سیکرت"

00:19:08.021 --> 00:19:10.800
‫آره، امشب
سه تا دختر برای چند ساعت می‌خوام

00:19:11.316 --> 00:19:13.902
‫اون آشغالای "دال‌هاوس" 650 دلار می‌خوان.

00:19:13.927 --> 00:19:17.388
‫ما می‌تونیم...
...ما بهتر از اونا می‌دیم. می‌تونیم با

00:19:24.538 --> 00:19:25.706
‫600 دلار انجامش بدیم.

00:19:26.128 --> 00:19:27.859
‫من... من 500 دلار دارم.

00:19:27.884 --> 00:19:29.506
‫با 500 نمی‌تونم انجامش بدم.

00:19:30.502 --> 00:19:32.194
‫خب، آژانس‌های دیگه هم هستن.

00:19:35.363 --> 00:19:36.865
‫پس برو از اونا استفاده کن.

00:19:41.471 --> 00:19:43.473
‫قبوله. اینم آدرس من.

00:19:45.142 --> 00:19:47.395
‫یادمه رفتم خونه پیش مَت و گریه می‌کردم.

00:19:47.420 --> 00:19:51.182
‫می‌گفتم: "اوه خدای من!
باورم نمی‌شه تو یه شب

00:19:51.207 --> 00:19:52.943
‫اندازه یه هفته درآوردم."

00:19:52.968 --> 00:19:54.970
‫"اگه همین‌طور ادامه پیدا کنه،

00:19:54.995 --> 00:19:57.373
‫تصور کن
با این خونه چی کار می‌تونیم بکنیم؟"

00:19:58.405 --> 00:19:59.781
‫من مخالف بودم.

00:19:59.806 --> 00:20:01.891
‫همون اول، من... من...

00:20:01.916 --> 00:20:03.501
‫این ایده رو دوست نداشتم.

00:20:03.526 --> 00:20:09.323
‫اما در نهایت، منو متقاعد کرد که
فقط برای یه مدت کوتاهیه

00:20:09.583 --> 00:20:11.251
‫و اون کاملاً جاش امنه.

00:20:11.276 --> 00:20:14.195
‫به بعضی‌ها گفتیم
.اِیپریل تو یه کلاب شبانه کار می‌کنه

00:20:14.220 --> 00:20:15.782
‫این جوری ساعت کاری رو توضیح می‌داد.

00:20:15.807 --> 00:20:18.566
‫وقتی برای اولین بار مَت و اِیپریل رو دیدیم،

00:20:18.591 --> 00:20:21.737
‫نمی‌تونستیم بفهمیم
.دارن دقیقاً چه کاری انجام می‌دن

00:20:21.762 --> 00:20:24.588
‫"بهم بگو داری چی کار می‌کنی،
"چه جور کاریه

00:20:24.613 --> 00:20:28.867
‫و اون می‌گه: "مامان، دارم به تلفن‌ها
"جواب می‌دم. دارم رزرو انجام می‌دم

00:20:29.228 --> 00:20:33.148
‫"و دارم مهمونی‌ها رو سازماندهی می‌کنم."

00:20:34.608 --> 00:20:37.819
‫و می‌دونستم که یه جورایی
دارم با شیطان یه معامله کوچیک می‌کنم

00:20:38.528 --> 00:20:40.833
‫اما حس می‌کردم کاریه که باید انجام می‌دادم.

00:20:43.158 --> 00:20:45.150
‫مامان نمی‌ذاره اونقدر دور برم.

00:20:46.287 --> 00:20:47.807
چرا اینجا امن نیست؟

00:20:48.851 --> 00:20:49.935
‫کی داره میاد؟

00:20:50.923 --> 00:20:51.966
‫کدوم مرد؟

00:20:54.628 --> 00:20:56.028
‫اونی که تو دیواره؟

00:20:57.214 --> 00:21:01.969
‫من واقعاً نگران شِین بودم
.چون رفتارش فرق کرده بود

00:21:01.994 --> 00:21:04.205
‫انگار داشت شروع می‌کرد به

00:21:04.805 --> 00:21:07.123
‫چیزهایی سر هم کردن برای جلب توجه من.

00:21:07.148 --> 00:21:10.944
‫مثلاً، هر بار که می‌رفتم سر کار،
.کلیدهای من گم شده بودن

00:21:11.288 --> 00:21:13.791
.چقد بدخلق میشه وقتی دیر می‌کنم

00:21:18.792 --> 00:21:20.128
‫این ماشینو بهت می‌دم.

00:21:20.153 --> 00:21:21.446
‫عزیزم، کلیدها رو ندیدی...

00:21:23.357 --> 00:21:25.067
‫بنجامین برات پیداشون کرد.

00:21:29.246 --> 00:21:32.366
‫واقعاً شروع کردم به این فکر که،

00:21:32.391 --> 00:21:35.116
‫چون تقریباً هر شب خونه نبودم،

00:21:35.366 --> 00:21:36.996
،‫ داشت سعی می‌کرد

00:21:37.421 --> 00:21:40.758
یه چیزی بهم بگه که آرومش کنم

00:21:41.425 --> 00:21:44.866
‫اما فقط بنجامین تو خونه نبود، بود؟

00:21:45.137 --> 00:21:47.139
‫بقیه هم بودن، نه؟

00:21:47.164 --> 00:21:48.197
‫اوهوم.

00:21:51.101 --> 00:21:54.980
‫یادمه نمی‌خواستم
،اصلاً نزدیک کمد اتاق خوابم بشم

00:21:56.273 --> 00:21:58.824
‫ یه حس خیلی عجیب در موردش داشتم.

00:22:03.822 --> 00:22:06.200
‫و یادمه خیلی ترسیده بودم.

00:22:08.003 --> 00:22:10.642
‫به کسانی که میگن:
...خب، همه بچه‌ها فکر می‌کنن"

00:22:10.667 --> 00:22:12.615
‫تو کمدشون هیولا هست" چی می‌گین؟

00:22:12.914 --> 00:22:15.625
‫خیلی از بچه‌های هفت ساله
با تنگی نفس و حملات عصبی

00:22:15.650 --> 00:22:17.151
‫از خواب بیدار می‌شن.

00:22:22.299 --> 00:22:23.967
‫یه بار از خواب بیدار شدم،

00:22:25.344 --> 00:22:27.679
‫و همین‌طور که به کمد نگاه می‌کردم...

00:22:29.855 --> 00:22:32.038
‫...دیدم داره باز می‌شه.

00:22:44.589 --> 00:22:49.052
‫تو ذهن کوچیکم، فکر می‌کردم قایم شدن
...زیر ملافه‌ها ازم محافظت می‌کنه

00:22:52.941 --> 00:22:55.180
.اما یه جور حضور تو اتاقم حس می‌شد

00:23:11.964 --> 00:23:13.007
‫شِین!

00:23:15.099 --> 00:23:16.309
‫من پیشتم رفیق.

00:23:16.334 --> 00:23:18.138
‫تو زندگیم اینقدر نترسیده بودم.

00:23:18.163 --> 00:23:19.289
‫حالت خوبه.

00:23:19.314 --> 00:23:21.608
‫به عنوان یه پدر و مادر،
.انواع مختلف جیغ داریم

00:23:22.109 --> 00:23:24.040
‫یکیش وقتیه که خیلی آسیب دیدن.

00:23:24.065 --> 00:23:26.318
‫یکیش هم وقتیه که خیلی ترسیدن.

00:23:49.686 --> 00:23:51.730
‫کار خیلی پر استرسی بود.

00:23:51.755 --> 00:23:54.712
‫مکالمات تلفنی که داشتم
.داشت ضبط می‌شد

00:23:54.737 --> 00:23:57.531
‫بالای میزم دوربین‌هایی نصب شده بود،

00:23:57.556 --> 00:24:01.477
‫واسه همین اگه یه تماس تلفنی
...شخصی داشتم، واقعاً سخت بود

00:24:01.731 --> 00:24:04.891
‫چون رئیس‌هام دائم منو زیر نظر داشتن

00:24:04.916 --> 00:24:09.992
‫و این به این معنی بود که دیگه
.نمی‌تونستم یه مادر خونه‌دار باشم

00:24:10.017 --> 00:24:13.176
‫واسه همین نقش‌هایی رو
.قبول کرده بودیم که بهشون عادت نداشتیم

00:24:13.201 --> 00:24:17.873
‫حالا من نون‌آور خونه بودم،
.و مَت نقش پدر خونه‌دار رو داشت

00:24:21.710 --> 00:24:24.890
‫باشه، ببینم این دفعه
.می‌تونی منو شکست بدی یا نه

00:24:25.505 --> 00:24:29.316
‫اون داشت دچار کابوس می‌شد،
،و این هر شب تکرار می‌شد

00:24:31.428 --> 00:24:33.513
‫خوابیدن تقریباً غیرممکن شده بود.

00:24:34.723 --> 00:24:37.851
اون موقع، انقدر غرق کارم بودم
.که چیز دیگری رو نمی‌دیدم

00:24:37.879 --> 00:24:40.424
‫فقط فکر می‌کردم:
"باید خودتو کنترل کنی، مَت"

00:24:40.449 --> 00:24:43.077
‫"باید خودتو کنترل کنی،
"چون من به این کار نیاز دارم

00:24:45.734 --> 00:24:48.479
.به حرفم گوش نمی‌دادن

00:24:49.244 --> 00:24:51.673
‫و هیچ‌وقت اینقدر مطمئن نبودم
.که یه چیزی درست نیست

00:24:51.698 --> 00:24:54.000
من می‌خواستم
.کسی حرفامو بشنوه، اما کسی نبود

00:24:54.025 --> 00:24:56.270
‫و حالا، من اینجام،
،دارم این تجربه‌ها رو از سر می‌گذرونم

00:24:56.295 --> 00:24:57.971
‫و کسی باور نمی‌کنه چی داره می‌گذره.

00:24:57.996 --> 00:25:00.030
...ما همیشه اون‌طور که باید

00:25:00.960 --> 00:25:02.517
.به حرف بچه‌هامون گوش نمی‌دیم

00:25:02.542 --> 00:25:04.727
‫گاهی اوقات
حرف‌هایی که بهمون می‌زنن رو

00:25:04.752 --> 00:25:07.152
نادیده می‌گیریم
.بی‌اهمیت جلوه می‌دیم

00:25:10.303 --> 00:25:11.318
.اوکی

00:25:11.343 --> 00:25:14.262
‫باید یه کاری می‌کردم
.تا اون یه کمی آروم بشه

00:25:14.287 --> 00:25:15.287
.بفرما

00:25:15.969 --> 00:25:17.883
‫حالا دیگه هیچی نمی‌تونه بیاد تو.

00:25:18.720 --> 00:25:20.601
‫اونو بیرون نگه می‌داره؟

00:25:23.200 --> 00:25:24.201
‫اون؟

00:25:27.098 --> 00:25:29.600
‫تا وقتی این اونجاست،
.همه چیزو بیرون نگه می‌داره

00:25:33.365 --> 00:25:35.526
‫با دانشی که الان دارم،

00:25:35.909 --> 00:25:40.038
‫احساس گناه زیادی می‌کردم
.بابت اینکه حرفشو جدی نگرفتم

00:25:40.637 --> 00:25:42.751
...‫احساس بدی داشتم چون

00:25:43.705 --> 00:25:45.445
نمی‌تونستم کنارش باشم، می‌دونی؟

00:25:48.380 --> 00:25:50.986
‫تمام این مدت،
.داشتم روی خونه کار می‌کردم

00:25:51.967 --> 00:25:54.152
‫عجیب بود. از زیرزمین صداهایی می‌شنیدم،

00:25:54.177 --> 00:25:57.726
‫و هیچ منطقی نداشت.
.من اصلاً نمی‌خوابیدم

00:25:57.751 --> 00:26:00.784
‫مَت هیچ‌وقت
،واقعاً از دردش شکایت نمی‌کنه

00:26:00.809 --> 00:26:03.770
‫اما درد رو
.می‌تونستم تو صورتش ببینم

00:26:03.795 --> 00:26:06.497
‫صبح‌ها به‌سختی
می‌تونست چشماشو باز کنه

00:26:06.522 --> 00:26:09.086
‫چون میگرن‌ش خیلی شدید بود.

00:26:09.111 --> 00:26:10.821
‫زیر فشار خیلی زیادی بود.

00:26:11.361 --> 00:26:14.614
‫شاید دارم شروع می‌کنم
.به شنیدن چیزهایی که وجود ندارن

00:26:15.396 --> 00:26:16.924
‫فقط به یه استراحت نیاز داشتم.

00:26:18.285 --> 00:26:22.163
‫واسه همین یه شب وقتی اِیپریل
.سر کار بود، چند تا دوستامو دعوت کردم

00:26:22.762 --> 00:26:24.389
‫چطوری از پس هزینه‌ش برمیان؟

00:26:25.083 --> 00:26:26.209
‫نمی‌دونم.

00:26:27.544 --> 00:26:30.714
‫جودی و شِین دو تا از قدیمی‌ترین
.و عزیزترین دوستانمون بودن

00:26:31.850 --> 00:26:34.674
‫خونه زیبا بود. یه خونه شگفت‌انگیز بود.

00:26:35.220 --> 00:26:38.501
‫نمی‌تونستم
به هیچ‌کدوم از دوستامون یا خانواده بگم

00:26:38.526 --> 00:26:40.490
‫تو خونه چی رو دارم تجربه می‌کنم.

00:26:40.515 --> 00:26:44.084
‫ داشتم فکر می‌کردم
مَت داره گوشه‌گیر می‌شه

00:26:44.352 --> 00:26:46.938
‫به خاطر همه چیزهایی که
.تو زندگیش می‌گذره

00:26:47.217 --> 00:26:48.752
...‫اون خیلی

00:26:50.609 --> 00:26:52.694
‫گوشه‌گیر به نظر می‌رسید، خیلی...

00:26:52.719 --> 00:26:54.471
‫مثلاً، چشماش، می‌دونی...

00:26:54.913 --> 00:26:57.047
‫زیر چشماش پف بود، انگار نخوابیده بود.

00:26:57.073 --> 00:26:59.467
‫رفیق، اما باید بگم، اینجا فوق‌العاده‌ست.

00:26:59.492 --> 00:27:00.792
‫چطور تونستی اینو جور کنی؟

00:27:00.817 --> 00:27:03.346
‫یه جورایی، یه طرح هرمی مخفی داری؟

00:27:03.371 --> 00:27:04.664
‫قضیه چیه؟
.ممنون

00:27:04.689 --> 00:27:07.191
‫بعد فهمیدم که یه چیز دیگه در جریانه،

00:27:07.216 --> 00:27:11.345
‫و بعدش بود که در مورد
.تمام مشکلات کوچیکش فهمیدیم

00:27:11.692 --> 00:27:13.183
‫در واقع داره یه کمی دیر می‌شه.

00:27:13.208 --> 00:27:15.627
‫باید بچه‌ها رو بخوابونیم.
.آه! آره، رفیق

00:27:16.551 --> 00:27:18.753
‫خوشحال شدم دیدمت. ممنون.
.خیلی خوشحال شدم دیدمت

00:27:18.778 --> 00:27:20.821
‫به شِین نگاه کردم،

00:27:21.264 --> 00:27:24.009
‫دیدم که به یه چیزی
.توی چمن جلوی خونه خیره شده بود

00:27:31.999 --> 00:27:33.610
‫از بین رفت، همین‌طوری.

00:27:33.635 --> 00:27:37.389
‫تو یه نفر رو دیدی؟
.یه چیز. نمی‌دونم چی بود

00:27:37.414 --> 00:27:40.073
‫من فوراً دچار وحشت شدم.

00:27:41.868 --> 00:27:46.706
‫از اینکه اون لعنتی
،چی یا کی بود، شدیداً ترسیده بودم

00:27:46.731 --> 00:27:49.352
‫چون... غیب شد.

00:27:51.211 --> 00:27:53.172
‫دوستام بلافاصله بعد از اون رفتن.

00:27:53.583 --> 00:27:56.132
فکر کنم همه‌مون
.شوکه بودیم و نمی‌تونستیم حرف بزنیم

00:28:16.777 --> 00:28:17.862
!دست از سرمون بردار

00:28:24.254 --> 00:28:25.255
‫کجایی؟

00:28:26.185 --> 00:28:27.200
‫ها؟

00:28:28.581 --> 00:28:29.708
‫کجایی؟

00:28:32.106 --> 00:28:33.630
‫حالت خوبه، مرد؟
!چی؟

00:28:34.954 --> 00:28:36.015
‫آه.

00:28:36.727 --> 00:28:38.581
‫اوه. همسایه‌مونه.

00:28:39.467 --> 00:28:42.220
داشت ‫با یه جور
.غم بزرگ بهم نگاه می‌کرد

00:28:42.245 --> 00:28:43.409
.مهمه که حالت خوب باشه

00:28:44.556 --> 00:28:46.386
‫انگار داشت سرشو تکون می‌داد که...

00:28:47.475 --> 00:28:49.644
‫"چقدر برات متأسفم. دلم برات می‌سوزه."

00:28:57.265 --> 00:28:59.184
‫اون روز صبح از سر کار اومدم خونه،

00:28:59.209 --> 00:29:03.431
‫و با همه اتفاقاتی که واسه
،شِین و خونه و کار پیش اومده بود

00:29:03.456 --> 00:29:08.934
یه فشار احساس می‌کردم
.یه سنگینی حس می‌کردم

00:29:09.357 --> 00:29:12.851
‫فقط یادمه نشستم، کمی شراب خوردم،

00:29:12.876 --> 00:29:17.652
‫سعی می‌کردم بذارم همه اون استرس
،ازم دور بشه و یه کمی استراحت کنم

00:29:17.677 --> 00:29:19.925
‫چون نمی‌خواستم
.برم بالا و مَت رو بیدار کنم

00:29:22.427 --> 00:29:24.804
‫فکر کنم بهتره
...یه حموم بگیرم. فقط می‌خوام

00:29:25.180 --> 00:29:26.913
‫ می‌خوام فراموشش کنم.

00:29:48.888 --> 00:29:50.209
‫بعد این صدا رو شنیدم...

00:29:50.234 --> 00:29:51.299
...تقریباً شبیه یه

00:29:52.165 --> 00:29:53.849
.یه صدای هیس‌هیس

00:29:53.874 --> 00:29:55.002
‫"بی‌ارزش."

00:29:55.919 --> 00:29:57.313
‫بی‌ارزش.

00:29:57.660 --> 00:29:58.862
‫و فکر کردم...

00:30:00.632 --> 00:30:03.176
‫"یعنی این منم؟ دارم اینو فکر می‌کنم؟"

00:30:03.201 --> 00:30:05.480
‫" آیا من بی‌ارزشم؟"

00:30:06.012 --> 00:30:08.661
‫یعنی، "این ذهن خودمه
"که بهم میگه بی‌ارزشم؟

00:30:18.723 --> 00:30:24.227
... :: تـرجـ‌مـه از : سعیــ‌د پـردیــ‌س :: ...

00:30:48.341 --> 00:30:51.407
‫تا حد مرگ
.ترسیده بودم. فکر کردم خوابم برده

00:30:51.432 --> 00:30:52.851
‫ممکن بود غرق بشم.

00:30:52.876 --> 00:30:54.350
‫من مشروب خورده بودم.

00:31:17.625 --> 00:31:20.129
‫من یه نفر رو تو حموم دیدم.

00:31:24.986 --> 00:31:26.029
‫می‌دونی چیه؟

00:31:26.054 --> 00:31:28.376
‫دفعه بعد که حموم می‌کنی، در رو باز بذار.

00:31:28.401 --> 00:31:31.531
‫داشت باهام
،مثل یه پدر یا مادر صحبت می‌کرد

00:31:31.556 --> 00:31:33.975
‫و بهم می‌گفت که مستم.

00:31:34.000 --> 00:31:37.337
‫ساعت 6 صبح،
.حالا هر روز صبح شراب می‌خوره

00:31:37.362 --> 00:31:39.490
‫نزدیک بود تو وان غرق بشه.

00:31:40.001 --> 00:31:43.589
‫علاوه بر اون، شِین داره
.با کسایی که نیستن حرف می‌زنه

00:31:43.614 --> 00:31:45.741
‫منم دارم چیزایی می‌بینم.

00:31:46.654 --> 00:31:49.759
‫انگار کل خانواده‌مون
.داره از کنترل خارج می‌شه

00:32:15.845 --> 00:32:17.555
‫من اِیپریل رو سرزنش کردم،

00:32:18.201 --> 00:32:21.321
‫اما یه جورایی،
.احساس می‌کردم تقصیر منه

00:32:22.190 --> 00:32:25.944
‫که به نحوی
.اونو و خانواده رو ناامید کرده بودم

00:32:25.969 --> 00:32:28.169
‫اگه می‌تونستم پول بیشتری دربیارم،

00:32:28.488 --> 00:32:31.282
‫می‌تونستیم
.شرایط کار اِیپریل رو تغییر بدیم

00:32:31.623 --> 00:32:35.746
‫مَت بهم گفت که
،یه کار پیمانکاری خارج از شهر داره

00:32:35.771 --> 00:32:38.665
‫و واسه همین
.لازمه که چند روزی ازش دور باشم

00:32:38.690 --> 00:32:40.942
‫و من، اون آخر هفته سر کار بودم،

00:32:41.918 --> 00:32:44.871
‫و واسه همین
بهم گفت که باید به مادرم زنگ بزنم

00:32:44.896 --> 00:32:47.357
‫که بیاد مواظب پسرا باشه.

00:32:47.382 --> 00:32:51.271
‫اِیپریل بهم گفت
.که شِین داره کابوس می‌بینه

00:32:51.296 --> 00:32:54.764
‫فکر کردم، خب، شاید اون روز
تو مدرسه اتفاقی افتاده یا هر چیز دیگه،

00:32:54.789 --> 00:32:57.125
‫اما اصلاً حتی بهش فکر هم نکردم.

00:32:58.559 --> 00:33:01.049
‫سلام، مادربزرگ. اوه!

00:33:06.714 --> 00:33:11.614
‫سیزده، دوازده، یازده، ده، نُه...

00:33:11.639 --> 00:33:13.390
‫یادمه خیلی هیجان‌زده بودم

00:33:14.679 --> 00:33:17.193
‫چون برادرم
می‌خواست قایم‌باشک بازی کنه،

00:33:17.495 --> 00:33:20.625
‫و خیلی کم پیش می‌اومد
. که بخواد با من کاری انجام بده

00:33:21.833 --> 00:33:24.627
‫صدای برادرم رو شنیدم
...که از سه شروع به شمردن کرد

00:33:25.753 --> 00:33:28.513
‫دو، یک.

00:33:28.881 --> 00:33:30.675
‫باید یه کاری می‌کردم.
!اومدم

00:33:30.700 --> 00:33:35.764
‫و واسه همین تصمیم گرفتم بهترین جا
.برای قایم شدن، دریچه‌ی رخت‌شوییه

00:33:37.077 --> 00:33:38.912
‫لباس‌ها تقریباً تلمبار شده بودن.

00:33:38.937 --> 00:33:41.394
.تکون خوردن منو متوقف کردن

00:33:45.630 --> 00:33:47.056
‫یادمه به بالا نگاه کردم.

00:34:02.613 --> 00:34:03.828
‫کی اونجاست؟

00:34:05.001 --> 00:34:08.421
‫بنجامین بود.
.نمی‌تونی اینجا قایم شی

00:34:10.256 --> 00:34:14.635
‫اون پیدات می‌کنه.
.همیشه اول اینجا رو نگاه می‌کنه

00:34:19.655 --> 00:34:21.142
‫نِیت! نِیت!

00:34:25.052 --> 00:34:26.136
‫خوبی؟

00:34:32.570 --> 00:34:35.793
‫فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت
،به پدر و مادرم گفته باشم چی شد

00:34:35.818 --> 00:34:37.593
!آه... تو دریچه رخت‌شویی

00:34:38.575 --> 00:34:40.289
‫فکر نمی‌کردم باورم کنن.

00:34:45.249 --> 00:34:46.250
‫ببخشید.

00:34:49.521 --> 00:34:51.534
‫چرا اینقدر آسیب‌زننده‌ست؟

00:34:54.126 --> 00:34:57.136
‫به هیچ‌کدوم از چیزایی که
.داشتم می‌گفتم گوش نمی‌دادن

00:34:58.221 --> 00:35:01.015
‫خیلی ببخشید که اینا رو بهت تحمیل می‌کنم.
.اشکالی نداره

00:35:06.062 --> 00:35:07.271
‫می‌خوای متوقف کنیم؟

00:35:16.197 --> 00:35:18.299
‫شِین اون شب یه جورایی ساکت بود

00:35:18.324 --> 00:35:22.495
‫و یه کمی تو خودش بود،
.و منم کمی نگران این بودم

00:35:24.721 --> 00:35:27.179
‫اِیپریل گفت می‌تونم تو اتاقش بخوابم،

00:35:27.809 --> 00:35:29.708
‫اما من تصمیم گرفتم این کارو نکنم

00:35:29.733 --> 00:35:33.962
‫چون می‌خواستم کنارش باشم
.در صورتی که نصف شب بیدار بشه یا چیزی

00:35:38.627 --> 00:35:40.421
‫و تشک رو آوردم پایین.

00:35:42.369 --> 00:35:45.580
‫واقعاً تو خونه
.احساس یه کمی بی‌قراری می‌کردم

00:35:47.568 --> 00:35:51.339
‫مطمئن شدم که همه درها
.قفل شدن و پنجره‌ها بستن

00:35:52.063 --> 00:35:54.940
.‫ یه احساس وحشتناک بهم دست داده بود

00:35:55.528 --> 00:35:58.114
‫فقط می‌دونستم یه چیزی اشتباهه.

00:35:58.139 --> 00:35:59.599
‫واقعاً حسش می‌کردم.

00:36:09.879 --> 00:36:12.003
ای پروردگارا
آیا روح مرا نجات خواهی داد؟

00:36:12.028 --> 00:36:14.474
‫آیا مرا از دست
دشمنانم رها خواهی ساخت؟

00:36:16.299 --> 00:36:19.724
‫آیا مرا چنان خواهی کرد
که با دیدن گناه بلرزم؟

00:36:20.094 --> 00:36:23.332
‫زیرا قلب من
.شکسته و روح من پشیمان است

00:37:36.960 --> 00:37:40.000
‫ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس

00:37:40.030 --> 00:37:45.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:37:45.030 --> 00:37:55.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]