﻿WEBVTT

00:00:04.944 --> 00:00:10.506
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:00:10.531 --> 00:00:16.047
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:00:16.368 --> 00:00:20.528
وقایع به تصویر کشیده شده در این سریال»
«بین مارس 2004 و آگست 2006 رخ داده

00:00:23.276 --> 00:00:27.475
برخی بخش‌های شهادت، دراماتیزه شده و برخی"
"نام‌ها برای حفظ حریم خصوصی تغییر داده شده‌اند

00:00:34.743 --> 00:00:38.705
‫من ساعت 5:30 صبح... اومدم خونه،

00:00:39.205 --> 00:00:43.472
‫و متوجه شدم
.که تک‌تک لامپ‌های خونه روشنه

00:00:48.089 --> 00:00:49.132
‫مامان؟

00:00:56.598 --> 00:00:58.266
‫و وقتی دیدمش،

00:00:58.725 --> 00:01:01.960
‫از ترسی که تو صورتش بود،
.فهمیدم یه اتفاقی افتاده

00:01:04.647 --> 00:01:07.901
‫یکی منو تو اتاق شین گرفت.

00:01:08.482 --> 00:01:10.031
‫یه دست مردونه بود،

00:01:10.056 --> 00:01:13.716
و منو چسبید ‫و از روی تشک
.کشید به سمت کمد دیواری

00:01:14.324 --> 00:01:17.702
‫دور اتاق رو نگاه کردم، هیچ‌کس اونجا نبود.

00:01:18.453 --> 00:01:22.207
‫تو کل عمرم اینقدر نترسیده بودم.

00:01:22.499 --> 00:01:28.047
... :: تـرجمه از سعیـد پردیـس :: ...
‫.:: Saeed_Pardis ::.

00:01:31.758 --> 00:01:35.035
«این خانه مرا به کام مرگ کشاند»

00:01:43.394 --> 00:01:48.566
‫قبل از اینکه مامانم بیاد اینجا بمونه،
.هیچی در مورد خونه بهش نگفته بودم

00:01:49.109 --> 00:01:53.238
‫و بعد وقتی بهم گفت که
...یه چیزی فیزیکی گرفته‌ش

00:01:53.263 --> 00:01:57.351
‫مامانم هیچ‌وقت بهم دروغ نمی‌گه.
.و این برای من واقعاً ترسناک بود

00:01:57.376 --> 00:02:01.172
‫گفتم، "یه چیزی تو این خونه‌ست.
"یه چیز شیطانی اینجاست

00:02:04.499 --> 00:02:09.045
‫هر اتفاقی که تا حالا افتاده بود رو،
.واقعاً می‌تونستم یه جوری توجیه کنم

00:02:09.628 --> 00:02:13.340
‫اما اینکه اون بهم گفت که
،یه چیز شیطانی تو خونه‌ته

00:02:13.550 --> 00:02:17.188
‫باعث شد برای اولین بار
.مطمئن شم این خونه جن‌زده‌ست

00:02:23.434 --> 00:02:26.479
‫گفتم، "فکر نمی‌کنم ایده خوبی باشه

00:02:26.504 --> 00:02:30.390
‫تو با وجود این اوضاع، شب‌ها خونه نباشی."

00:02:30.900 --> 00:02:32.569
‫و ازش می‌پرسم...

00:02:32.594 --> 00:02:35.426
‫خب این چه کاریه که اینقدر خوب پول می‌ده؟

00:02:36.447 --> 00:02:40.160
‫و اونجا بود که
.به مامانم توضیح دادم شغل من چیه

00:02:40.629 --> 00:02:42.256
‫" سالت لیک سیکرت."

00:02:43.522 --> 00:02:46.333
‫من واقعاً قاطی کرده بودم.

00:02:46.358 --> 00:02:50.904
‫باورم نمی‌شد اون توی
.همچین کاری دست داشته باشه

00:02:51.588 --> 00:02:54.559
‫حالا می‌فهمم
چطور می‌تونست هزینه این چیزا

00:02:54.584 --> 00:02:57.047
‫و این خونه قشنگی که
.توش زندگی می‌کرد رو تأمین کنه

00:02:57.353 --> 00:02:59.355
‫خیلی ناراحت شد. و گفت

00:02:59.380 --> 00:03:01.423
‫این بلا رو خودم سر خودم آوردم.

00:03:01.448 --> 00:03:03.700
‫و به خاطر شغلی که داشتم،

00:03:04.058 --> 00:03:06.782
‫من بودم که این شر رو به خونه آوردم.

00:03:06.807 --> 00:03:08.774
‫وقتی که ابلیس

00:03:09.337 --> 00:03:11.593
‫یا شیطان رو به زندگیت دعوت می‌کنی،

00:03:11.858 --> 00:03:13.568
‫اونوقت دردسر درست می‌شه.

00:03:13.593 --> 00:03:14.954
‫به اِیپریل گفتم،

00:03:15.320 --> 00:03:20.283
‫"بذار بچه‌ها رو برای مدتی
"پیش خودم ببرم تا این قضیه رو حل کنی

00:03:20.308 --> 00:03:22.608
‫"ببینی تو این خونه چه خبره،

00:03:22.633 --> 00:03:26.095
‫چون این بچه‌ها دیگه نمی‌تونن
"دوروبر این چیزا باشن. خیلی خطرناکه

00:03:26.120 --> 00:03:27.142
...داشتم

00:03:27.759 --> 00:03:32.212
همه چیزو ‫که جلوم بود، پس می‌زدم،
.چون نمی‌خواستم باورش کنم

00:03:32.237 --> 00:03:35.198
‫و بعد وقتی مامانم بهم گفت،
"می‌خوام بچه‌ها رو ببرم"

00:03:35.223 --> 00:03:36.438
‫با خودم گفتم...

00:03:37.316 --> 00:03:38.374
‫باشه.

00:03:39.583 --> 00:03:42.555
‫شاید باید همین کارو کرد.

00:03:42.972 --> 00:03:46.267
‫شاید این یه راهیه تا ازشون محافظت کنیم

00:03:46.292 --> 00:03:49.545
‫تا من و مَت
.بتونیم بفهمیم تو این خونه چه خبره

00:03:51.814 --> 00:03:54.651
‫یه سرمای عجیبی تمام وجودم رو گرفت.

00:03:55.151 --> 00:03:58.029
‫حس کردم من بچه‌ها رو ناامید کردیم،

00:03:58.933 --> 00:04:00.867
که مجبور شده بود بیاد جلو

00:04:01.241 --> 00:04:03.472
و یه جور پناهگاه امن بهشون بده

00:04:03.814 --> 00:04:05.980
‫چون ما نتونستیم این کارو بکنیم.

00:04:07.742 --> 00:04:11.079
‫من و برادرم برای یه مدت
.رفتیم خونه مادربزرگم

00:04:11.104 --> 00:04:14.608
‫حس می‌کردیم بزرگترین بار
.از روی دوش‌هامون برداشته شده

00:04:17.881 --> 00:04:20.092
،اون، نقطه خیلی پایینی در زندگیم بود

00:04:21.243 --> 00:04:25.943
‫چون بیشتر شبیه به یه شکست می‌دیدمش،
.انگار بهشون قولی دادم و عملی نکردم

00:04:26.468 --> 00:04:29.848
‫خیلی سخته
بخوای با چیزی مقابله کنی

00:04:29.873 --> 00:04:33.335
‫یا با چیزی مبارزه کنی
.که هیچ ایده‌ای نداری چیه

00:04:33.995 --> 00:04:36.497
‫یه حس آرامش و رهایی یادمه،

00:04:36.827 --> 00:04:39.346
‫و می‌خواستم تا جای ممکن دور باشم.

00:04:39.732 --> 00:04:42.388
‫می‌دونستم که خونه جن‌زده‌ست.

00:04:42.830 --> 00:04:44.455
‫شاید مامانم حق داشت،

00:04:45.519 --> 00:04:49.278
‫که شاید تصمیم‌هایی که من گرفتم
،باعث این اتفاق شده

00:04:50.535 --> 00:04:54.068
‫و اینکه من یه چیزی رو
به این خونه آوردم، و تقصیر من بوده

00:04:55.054 --> 00:04:56.817
‫و باید درستش می‌کردم.

00:05:05.114 --> 00:05:06.558
‫یه دقیقه استراحت کنم.

00:05:11.046 --> 00:05:12.590
‫" سالت لیک سیکرت"

00:05:25.498 --> 00:05:27.911
‫واقعاً نمی‌دونستیم چطور بچه‌ها رو برگردونیم،

00:05:27.936 --> 00:05:29.766
‫و هر دو حس می‌کردیم سردرگم شدیم.

00:05:30.743 --> 00:05:33.092
‫برای همین مَت دوباره درگیر بازسازی شد،

00:05:33.676 --> 00:05:36.596
‫با برداشتن اون دیوار کاذب
.تو اتاق خواب شروع کرد

00:05:40.217 --> 00:05:42.423
‫و اونجا بود که یه چیزی پیدا کردیم.

00:05:49.640 --> 00:05:50.779
‫مواظب باش.

00:05:50.804 --> 00:05:51.846
حواسم هست

00:05:54.415 --> 00:05:55.428
‫اوه!

00:05:55.718 --> 00:05:57.213
‫آره. اینم از اون پنجره.

00:05:58.703 --> 00:05:59.974
‫نه، پنجره نیست.

00:06:01.912 --> 00:06:05.065
‫کل دیوار پر بود از این نقاشی‌ها،

00:06:05.090 --> 00:06:06.923
‫انگار یه بچه اونا رو کشیده بود.

00:06:11.124 --> 00:06:14.472
‫نقاشی‌های تاریک
.و عمیقاً آزاردهنده‌ای بودن

00:06:16.349 --> 00:06:20.163
‫یه حس تهوع‌آور واقعی داشتم،
.که تو این اتاق چه اتفاقی افتاده

00:06:23.744 --> 00:06:25.124
‫باید همه‌شون از بین برن.

00:06:25.149 --> 00:06:26.712
،‫بیاین از شرش خلاص شیم

00:06:27.024 --> 00:06:29.062
.تمیز کنیم، از نو شروع کنیم

00:06:36.861 --> 00:06:40.275
‫می‌دونستم باید یه ارتباطی وجود داشته باشه
...‫بین اون نقاشی‌های آزاردهنده

00:06:40.300 --> 00:06:42.318
‫و هر چی که داشت خونمون رو جن‌زده می‌کرد.

00:06:42.790 --> 00:06:45.458
.سؤال این بود که باید چی کار کنیم

00:06:45.866 --> 00:06:49.909
‫ولی تنها چیزی که
،تقریباً هر دفعه تو تحقیقاتم می‌دیدم

00:06:50.151 --> 00:06:52.630
‫اینه که خونتونو پاکسازی کنین
.با مریم‌گلی دود بدین

00:06:53.326 --> 00:06:56.256
‫و اولین کاری که باید قبل از
روشن کردن مریم‌گلی بکنین اینه که

00:06:56.281 --> 00:06:58.241
‫باید نیت‌تون رو مشخص کنین.

00:06:59.654 --> 00:07:03.276
‫هر چی که بهش
،اعتقاد دارین، دعاهاتون، ایمانتون

00:07:03.301 --> 00:07:05.136
‫باید برکت بدین و پاکسازی کنین،

00:07:05.161 --> 00:07:08.513
‫و باید کمک کنین روح به سمت نور بره.

00:07:17.868 --> 00:07:19.620
‫به نام عیسی مسیح،

00:07:19.925 --> 00:07:23.137
‫بهت دستور می‌دم که بری
.و به سمت نور حرکت کنی

00:07:23.162 --> 00:07:24.277
‫ایپریل؟

00:07:25.107 --> 00:07:27.361
‫به نام عیسی مسیح،

00:07:27.386 --> 00:07:28.494
...بهت دستور می‌دم بری

00:07:28.519 --> 00:07:31.159
‫من مردی هستم که
.با دستام کارها رو درست می‌کنم

00:07:31.184 --> 00:07:32.608
.از ابزار برقی استفاده می‌کنم

00:07:32.633 --> 00:07:36.015
‫یه علف، مریم‌گلی، و یه مشت کلمه

00:07:36.423 --> 00:07:37.541
قراره چی کار کنه؟

00:07:37.566 --> 00:07:39.456
‫...بری و به سمت نور حرکت کنی.

00:07:39.481 --> 00:07:40.658
‫چی کار می‌کنی؟

00:07:41.170 --> 00:07:43.322
اینجوری درستش می‌کنیم

00:07:44.076 --> 00:07:46.455
‫ایپریل!
تو فکر بهتری داری؟

00:07:55.652 --> 00:08:00.104
‫به نام عیسی مسیح، بهت دستور می‌دم
.که بری و به سمت نور حرکت کنی

00:08:00.845 --> 00:08:05.193
‫به نام عیسی مسیح، بهت دستور می‌دم
.که بری و به سمت نور حرکت کنی

00:08:06.139 --> 00:08:10.727
‫به نام عیسی مسیح، بهت دستور می‌دم
.که بری و به سمت نور حرکت کنی

00:08:18.056 --> 00:08:19.572
‫باید کل خونه رو انجام بدیم.

00:08:25.216 --> 00:08:29.220
‫دارم اتاق به اتاق می‌رم، و این دستگاه
.دمنده برگ رو مثل نابودگر تو دستم گرفتم

00:08:29.573 --> 00:08:33.125
‫و داره دود مریم‌گلی رو جوری
.تو خونه می‌فرسته که تا حالا ندیدی

00:08:36.683 --> 00:08:38.183
‫مریم‌گلی تموم شد.

00:08:38.208 --> 00:08:39.247
‫جدی؟
.آره

00:08:39.727 --> 00:08:41.185
‫دارم برات.
!نه

00:08:53.273 --> 00:08:55.617
‫هر دو می‌دونستیم مریم‌گلی
.یه شانس خیلی کوچیکه

00:08:55.875 --> 00:08:59.239
‫اما تقریباً بلافاصله،
.متوجه تغییری تو خونه شدیم

00:09:00.736 --> 00:09:03.040
‫برای چند هفته، حس سبکتری داشت.

00:09:03.065 --> 00:09:05.263
‫دیگه اون حضور سنگین وجود نداشت.

00:09:05.288 --> 00:09:08.850
‫صدایی نمی‌شنیدیم. هیچی تو اتاق خواب نبود.

00:09:09.215 --> 00:09:11.634
.دوباره حس آروم و صلح‌آمیزی داشت

00:09:15.768 --> 00:09:20.072
‫به مامانم زنگ زدم و گفتم،
"کتاب مورمن تو بالاخره کار کرد"

00:09:27.559 --> 00:09:29.206
‫هی! چه بغل خوبی.

00:09:29.231 --> 00:09:30.312
‫اوه خدای من!

00:09:31.041 --> 00:09:33.449
‫اما من ناراحت بودم.

00:09:33.948 --> 00:09:36.753
‫ برای برگردوندن بچه‌ها خیلی راحت نبودم.

00:09:37.088 --> 00:09:38.849
‫ولی خب اون مادر بود.

00:09:40.663 --> 00:09:43.291
‫مامان!
.نمی‌خواستم برم داخل

00:09:43.316 --> 00:09:45.172
‫مطمئنی همه چیزو حل کردی؟

00:09:45.197 --> 00:09:46.565
‫من باور داشتم که

00:09:46.878 --> 00:09:49.278
.اون واقعاً فکر می‌کنه همه چی روبراهه

00:09:49.597 --> 00:09:52.675
‫ولی خب... من زیاد مطمئن نبودم.

00:10:07.863 --> 00:10:09.136
‫" سالت لیک سیکرت"

00:10:20.324 --> 00:10:23.106
‫همون صدایی بود که شب اول شنیدیم.

00:10:23.599 --> 00:10:25.203
‫فکر می‌کردم شکستش دادیم،

00:10:25.228 --> 00:10:27.044
.ولی دوباره برگشتیم سر خونه اول

00:10:31.617 --> 00:10:34.453
‫و دقیقاً مثل قبل، هیچ‌کس اونجا نبود.

00:10:48.835 --> 00:10:53.444
‫همینطور که به پشت خوابیده بودم، بوی
.چرم و دود سیگار به مشامم می‌رسید

00:11:10.944 --> 00:11:13.388
.‫و فشار وحشتناکی روی سینه‌م حس کردم

00:11:13.413 --> 00:11:15.056
‫داشت فشار می‌آورد پایین.

00:11:15.515 --> 00:11:17.770
نمی‌تونستم نفسم رو بدم بیرون ‫و شنیدم...

00:11:18.803 --> 00:11:20.912
.دست از سرش بردار، پسر

00:11:23.730 --> 00:11:24.980
‫ولی هیچ‌کس اونجا نیست.

00:11:26.728 --> 00:11:28.870
‫"دست از سرش بردار" یعنی چی؟

00:11:30.147 --> 00:11:31.857
‫سرم داشت از درد منفجر می‌شد.

00:11:31.882 --> 00:11:33.607
‫فقط می‌خواستم برسم طبقه بالا.

00:11:40.838 --> 00:11:41.866
‫مَت؟

00:11:41.891 --> 00:11:43.726
‫همینطور که تو راهرو قدم می‌زدم،

00:11:43.751 --> 00:11:47.967
‫بوی خیلی شدید
.دود سیگار به مشامم می‌رسید

00:11:49.542 --> 00:11:53.038
‫و یه جورایی عصبانی بودم چون با خودم
"گفتم، "کی تو خونه سیگار می‌کشه؟

00:11:53.087 --> 00:11:55.655
‫واسه همین اومدم بالا پیش مَت.

00:11:55.680 --> 00:11:58.514
‫و گفتم، "کی تو خونه‌ست؟
"یکی داره تو خونه سیگار می‌کشه

00:11:58.539 --> 00:12:01.069
‫و اون گفت،
"اوه، تو زیرزمین سرم خورد به جایی"

00:12:01.094 --> 00:12:04.515
‫ولی از صورتش معلوم بود
.که یه چیزی دیده

00:12:05.235 --> 00:12:09.226
‫حالا دیگه نمی‌شد انکار کرد که چاره‌ای
.نداریم جز اینکه در موردش حرف بزنیم

00:12:09.592 --> 00:12:11.521
‫و اونجا بود که همه چی رو شد،

00:12:11.883 --> 00:12:14.478
‫اون چیزهایی که اون شب‌ها
.وقتی من سر کار بودم، می‌دید

00:12:15.018 --> 00:12:16.653
‫ یه جورایی احساس خیانت کردم

00:12:16.678 --> 00:12:18.711
چون فکر می‌کردم فقط من این چیزا رو می‌بینم

00:12:19.357 --> 00:12:22.369
‫این یه جور لحظه جدید برای ما بود

00:12:22.394 --> 00:12:26.169
‫چون هر دو یه چیزی تو خونه دیدیم.

00:12:26.194 --> 00:12:27.293
‫ حس می‌کردم...

00:12:29.112 --> 00:12:31.031
‫واقعاً تو دلم داغون بودم چون

00:12:31.056 --> 00:12:33.966
‫فکر می‌کردم قدرتشو دارم
،تا هر چی تو خونه‌ست رو از بین ببرم

00:12:33.991 --> 00:12:35.701
‫ولی از بین نرفته.

00:12:36.684 --> 00:12:39.435
‫از اتفاقی که تو زیرزمین افتاد آشفته بودم.

00:12:39.964 --> 00:12:43.420
‫برای همین دوباره شیرجه زدم
،تو تنها کاری که بهم حس کنترل می‌داد

00:12:44.159 --> 00:12:45.319
‫بازسازی.

00:12:45.344 --> 00:12:48.559
‫آیا سوابقی از رنگ‌هایی که برای
رنگ‌آمیزی این خونه استفاده شده دارین؟

00:12:48.966 --> 00:12:51.189
‫179 وست فایوِنیو، درسته؟

00:12:51.715 --> 00:12:53.832
‫یه نقاش پشت سرم ایستاده بود

00:12:54.650 --> 00:12:56.446
‫که صحبت‌های ما رو شنیده بود

00:12:56.471 --> 00:12:58.236
...و آدرس به گوشش خورده بود، گفت

00:12:58.261 --> 00:12:59.813
‫شما "خونه‌ی رِد رام" رو دارین.

00:13:00.665 --> 00:13:01.665
چی؟

00:13:02.853 --> 00:13:04.210
"خونه‌ی رِد رام"

00:13:05.073 --> 00:13:06.952
‫اه خدا، من بودم پامو دیگه اونجا نمی‌ذاشتم.

00:13:07.360 --> 00:13:08.641
‫در مورد چی حرف می‌زنی؟

00:13:09.223 --> 00:13:10.245
‫اون نوشته؟

00:13:11.695 --> 00:13:12.723
‫روی دیوار؟

00:13:12.748 --> 00:13:15.179
‫برای یه لحظه گیج شدم.

00:13:16.253 --> 00:13:17.453
‫بعد یادم اومد

00:13:17.478 --> 00:13:20.091
،وقتی جلوی خونه تو سرسرا ایستاده بودم

00:13:20.492 --> 00:13:22.353
‫ یه نگاهی به اون دیوار انداختم.

00:13:24.151 --> 00:13:27.173
‫و با خودم فکر کردم،
نکنه یه چیزی تو این خونه نوشته شده؟

00:13:33.017 --> 00:13:35.290
‫نمی‌تونستم از فکرش دربیام.

00:13:38.086 --> 00:13:39.756
‫این رنگ‌بر رو برداشتم.

00:13:41.103 --> 00:13:44.550
‫هر چی بیشتر اسپری می‌کنم، بیشتر
شروع می‌کنه به سُر خوردن روی دیوار

00:13:45.134 --> 00:13:46.552
‫و آروم آروم...

00:13:48.039 --> 00:13:49.229
...انگار با جادو

00:13:49.808 --> 00:13:52.497
‫کلماتی شروع به ظاهر شدن می‌کنن.

00:13:52.522 --> 00:13:54.441
یه ‫نوشته قرمز.

00:13:59.185 --> 00:14:00.905
‫نمی‌تونستم بخونم چی نوشته...

00:14:01.965 --> 00:14:04.213
‫تا اینکه چند متر می‌رم عقب.

00:14:08.434 --> 00:14:11.141
‫"این خونه منو به قتل رسوند."

00:14:21.040 --> 00:14:22.320
‫دنبال جواب بودم،

00:14:22.506 --> 00:14:25.406
‫برای همین رفتم با همسایه‌ای که اون
.شب جلوی خونه دیده بودم حرف بزنم

00:14:28.169 --> 00:14:30.267
‫وقتی داشتی سر خونه فریاد می‌زدی، مَت...

00:14:32.154 --> 00:14:33.622
‫دقیقاً همون کاریه که دیوید می‌کرد.

00:14:33.647 --> 00:14:34.727
‫دیوید کیه؟

00:14:34.752 --> 00:14:37.155
‫مالک خونه بود 3 سال پیش،

00:14:37.180 --> 00:14:38.632
قبل از اینکه شما اسباب‌کشی کنین

00:14:39.751 --> 00:14:41.281
‫آینده شغلی درخشانی داشت.

00:14:41.306 --> 00:14:42.783
.همه‌چی به نفعشون بود

00:14:42.807 --> 00:14:46.311
‫یه همسر مهربون و یه بچه کوچیک.

00:14:46.336 --> 00:14:47.396
‫اما بعد،

00:14:47.421 --> 00:14:49.211
،مدت کوتاهی بعد از اسباب‌کشی

00:14:49.236 --> 00:14:50.996
‫دیوید شروع کرد به شنیدن چیزهایی،

00:14:51.322 --> 00:14:52.842
.تجربه کردن یه چیزهایی

00:14:54.078 --> 00:14:56.321
،و نصف شب می‌اومد بیرون

00:14:57.756 --> 00:14:59.182
‫و سر خونه داد می‌زد...

00:14:59.207 --> 00:15:00.608
‫تنهامون بذار!

00:15:00.633 --> 00:15:01.676
‫"گمشو برو."

00:15:02.361 --> 00:15:04.262
‫اینقدر رابطه اونا رو تحت فشار قرار داد،

00:15:04.287 --> 00:15:05.878
‫که زنش تصمیم گرفت ترکش کنه.

00:15:07.858 --> 00:15:10.002
‫بالاخره، از خونه بیرونش کردن.

00:15:11.486 --> 00:15:13.246
‫رفت به یه متل،

00:15:13.496 --> 00:15:15.696
.و اونجا به قهقرا کشیده شد

00:15:19.233 --> 00:15:20.459
‫خودش رو کُشت.

00:15:22.317 --> 00:15:24.801
‫وقتی مت اینو بهم گفت، با خودم گفتم...

00:15:25.998 --> 00:15:27.050
‫همینه.

00:15:27.075 --> 00:15:29.563
.حتماً باید کار این یارو دیوید باشه

00:15:29.588 --> 00:15:30.868
.هنوز تو خونه‌ست

00:15:30.893 --> 00:15:32.977
‫ما با کسی طرف بودیم که خودکشی کرده بود.

00:15:33.390 --> 00:15:35.507
.و شاید اینجا گیر افتاده بود

00:15:35.867 --> 00:15:39.499
‫تو اون لحظه، هر دو قبول کردیم
.که نمی‌خواستیم تو خونه بمونیم

00:15:39.524 --> 00:15:43.286
‫ولی می‌دونستیم اگه الان جا بزنیم،
،همه‌چیزو از دست می‌دیم

00:15:43.311 --> 00:15:44.311
...و

00:15:44.559 --> 00:15:46.675
‫ همه قراره ما رو قضاوت کنن.

00:15:46.700 --> 00:15:49.461
‫قراره بگن،
"گفتم که. نتونستین از پسش بر بیاین"

00:15:49.486 --> 00:15:51.388
‫عقلم بهم می‌گفت،

00:15:52.138 --> 00:15:53.338
اون خونه‌ی ماست

00:15:53.729 --> 00:15:55.188
‫قرار نیست ازش دست بکشم.

00:15:55.534 --> 00:15:57.983
‫مت به بازسازی ادامه داد

00:15:58.008 --> 00:15:59.634
‫و یه پیمانکار استخدام کرد

00:15:59.659 --> 00:16:01.267
.تا کاری که شروع کرده بودیم رو تموم کنن

00:16:01.292 --> 00:16:05.714
‫و منم کار می‌کردم تا پول چیزی که برای
.پرداخت همه‌چی لازم بود رو در بیارم

00:16:11.487 --> 00:16:12.731
‫پس ذره‌ذره،

00:16:12.756 --> 00:16:14.436
.همه چی داشت انجام می‌شد

00:16:14.711 --> 00:16:18.551
‫برق‌کشی انجام شد، گرمایش تموم شد،
.لوله‌کشی هم همینطور

00:16:18.868 --> 00:16:21.712
‫خونه رو رنگ کردیم،
.کف‌پوش‌ها رو تموم کردیم

00:16:22.128 --> 00:16:23.234
...انگار شده بود

00:16:23.475 --> 00:16:26.075
.اون خونه عروسکی که وقتی بچه بودم داشتم

00:16:42.418 --> 00:16:44.456
‫گمشو بیرون از این خونه.

00:16:55.834 --> 00:16:57.576
‫بدو، مامان. بدو.

00:16:58.039 --> 00:16:59.039
‫مت.

00:16:59.591 --> 00:17:00.639
‫مت!

00:17:04.104 --> 00:17:06.293
‫داره میاد. داره میاد.

00:17:10.700 --> 00:17:13.444
‫یهو حس کردم
،یه چیزی داره منو خفه می‌کنه

00:17:13.469 --> 00:17:14.526
.و نمی‌تونستم نفس بکشم

00:17:14.551 --> 00:17:16.039
‫ایپریل! ایپریل!

00:17:20.136 --> 00:17:23.282
‫انگار داشتم می‌گفتم، "مت، کمکم کن،"
.ولی کلمات از دهنم بیرون نمی‌اومد

00:17:23.307 --> 00:17:25.612
‫و بعد یهو، ناگهان رها شد.

00:17:27.700 --> 00:17:28.907
‫و تخت بلند شد...

00:17:31.703 --> 00:17:33.717
‫و بعد دوباره محکم کوبیده شد پایین.

00:17:33.742 --> 00:17:36.915
‫و به مت نگاه کردم.
.هیچ‌وقت اونو اینقدر وحشت‌زده ندیده بودم

00:17:36.940 --> 00:17:40.310
‫و مت گفت،
"باید سریعتر از این خونه کوفتی بریم بیرون"

00:17:42.320 --> 00:17:46.302
‫ شبیه یه خونه‌ی... واقعاً جن‌زده بود که

00:17:46.327 --> 00:17:48.737
.خودمم نمی‌دونستم پامو کجا گذاشتم

00:17:50.302 --> 00:17:52.920
‫دیگه پشت سرمون رو نگاه نکردیم.
.حتی در رو قفل نکردم

00:17:58.048 --> 00:17:59.526
‫حس می‌کردم که

00:17:59.551 --> 00:18:01.551
منو از خونه خودم انداختن بیرون

00:18:02.130 --> 00:18:04.448
و ‫از یه چیزی یا یه کسی شکست خوردم.

00:18:04.473 --> 00:18:06.153
.حالا ببین به کجا رسیدیم

00:18:14.405 --> 00:18:16.058
‫جای دیگه‌ای نداشتیم که بریم.

00:18:16.612 --> 00:18:20.189
‫نمی‌خواستم به مامانم زنگ بزنم
.و بگم چه اتفاقی افتاده

00:18:20.780 --> 00:18:22.711
‫نمی‌خواستم دوباره بچه‌ها رو ببره.

00:18:24.715 --> 00:18:27.901
‫اونا تازه... تونسته بودن از اونجا دور بشن،

00:18:27.926 --> 00:18:29.606
.و دیگه هم برنمی‌گشتن

00:18:29.631 --> 00:18:31.349
،هیچ جوره حاضر نبودم

00:18:31.944 --> 00:18:33.844
.دوباره بچه‌م رو ببرم اونجا

00:18:36.261 --> 00:18:38.693
‫حس می‌کردم دارم اتفاقی که

00:18:38.718 --> 00:18:40.382
برای دیوید افتاده بود رو تجربه می‌کنم

00:18:40.407 --> 00:18:42.178
‫داشتم قدم جای پای دیوید می‌ذاشتم.

00:18:42.203 --> 00:18:45.459
‫با خودم گفتم،
زنگ بزنیم پلیس و گزارش بدیم؟

00:18:45.484 --> 00:18:48.278
‫قراره چی بگی؟ "تو خونه‌م روح هست"؟

00:18:48.303 --> 00:18:50.488
‫خب، فکر می‌کنن دیوونه‌ای.

00:18:50.513 --> 00:18:54.101
‫می‌خواستم کسی رو پیدا کنم که بتونه
.کمک کنه همه اینا رو سر و سامون بده

00:18:54.126 --> 00:18:55.610
‫ولی به کی باید زنگ زد؟

00:18:59.152 --> 00:19:00.349
‫من جرمی اسپنسر هستم.

00:19:00.374 --> 00:19:01.522
‫من بیل اسپنسر هستم.

00:19:01.547 --> 00:19:03.274
‫ سال 2005،

00:19:03.299 --> 00:19:06.590
یه گروه تحقیقات ماوراءالطبیعه راه‌اندازی
کردیم، ‫به اسم اینساید پارانورمال.

00:19:06.615 --> 00:19:09.231
در این واقعیت اعتباری وجود داشت که

00:19:09.256 --> 00:19:11.270
‫اولاً، اونا این خونه بزرگ و قشنگ رو دارن

00:19:11.295 --> 00:19:14.543
‫که تازه این همه
.پول برای بازسازیش خرج کردن

00:19:14.871 --> 00:19:15.871
...و

00:19:16.168 --> 00:19:19.625
‫در عین حال، وقتی دیدیمشون،
.تو هتل اقامت داشتن

00:19:19.650 --> 00:19:22.820
‫اونا اینقدر از موندن
تو خونه و ملک خسته شده بودن

00:19:22.845 --> 00:19:24.810
‫که اساساً کلید خونه رو به ما سپردن

00:19:24.835 --> 00:19:28.952
‫و گفتن می‌تونیم بیایم و چیزی که ما یه
.تحقیق کامل در نظر می‌گیریم رو انجام بدیم

00:19:29.510 --> 00:19:31.019
‏14ام اکتبر 2005
فیلم واقعی

00:19:31.652 --> 00:19:34.772
‫ای ارواح، می‌خوام باهاتون حرف بزنم.

00:19:35.230 --> 00:19:36.626
‫یه حس و حال خاصی بود.

00:19:36.651 --> 00:19:39.140
‫یه سنگینی تو کل خونه بود.

00:19:39.385 --> 00:19:41.070
‫انگار هوا غلیظ بود.

00:19:42.287 --> 00:19:43.979
.به طرز وحشت‌آوری ترسناک بود

00:19:44.004 --> 00:19:45.158
‫خب، دارم میام پایین.

00:19:47.419 --> 00:19:49.271
‫وقتی رفتیم تو زیرزمین خونه،

00:19:49.296 --> 00:19:51.997
‫یه زیرزمین ترسناک معمولیه.

00:19:52.022 --> 00:19:53.306
‫نیمه‌کاره بود.

00:19:54.579 --> 00:19:56.017
‫یه دیگ آبگرم قدیمی اونجاست

00:19:56.244 --> 00:19:57.861
.که فکر نمی‌کنم استفاده بشه

00:19:57.886 --> 00:19:59.880
‫همینطوری ته زیرزمین مونده.

00:20:00.372 --> 00:20:03.178
‫جرمی، می‌خوام برم جلو
،و به این لوله‌ها بکوبم

00:20:03.203 --> 00:20:07.630
‫شاید چیزی رو به جنب و جوش بیاریم، و همچنین
.نشون بدیم که اونا چی برامون توصیف کردن

00:20:10.583 --> 00:20:12.729
می‌گفتن ‫به این بلندی صدا می‌اومد.

00:20:12.754 --> 00:20:16.072
‫کسی اینجا هست که دوست داره
سر و صدا کنه، به لوله‌ها بکوبه؟

00:20:16.456 --> 00:20:18.083
‫می‌تونی خودتو به ما نشون بدی؟

00:20:18.108 --> 00:20:20.907
‫چیزی که سعی داریم ضبط کنیم
،چیزیه که ایی.وی.پی صداش می‌کنیم

00:20:20.932 --> 00:20:23.506
‫که مخفف "پدیده صوتی الکترونیکی‌"ه

00:20:23.531 --> 00:20:28.136
‫ضبط صداهایی که تو اون لحظه
.به طور واضح تو اتاق نمی‌شنوین

00:20:28.161 --> 00:20:30.823
‫ما کل خونه رو سیم‌کشی کردیم...
.کل خونه رو

00:20:30.848 --> 00:20:33.534
.از زیرزمین تا طبقه بالای خونه

00:20:33.576 --> 00:20:37.746
‫کاری که ما اغلب انجام می‌دیم اینه که
...سعی می‌کنیم موجودیت، روح، یا

00:20:37.771 --> 00:20:41.631
هر چیزی که ‫شما اسمش رو بذارین، و توی
.اون مکان هست رو تحریک یا تشویق کنیم

00:20:41.656 --> 00:20:43.533
‫فقط سعی می‌کنی
باهاشون مکالمه داشته باشی

00:20:44.055 --> 00:20:48.278
‫من در مورد شِین و دوستش بنجامین
.به بیل و جرمی گفته بودم

00:20:50.561 --> 00:20:52.444
‫اون پسر کوچولویی
که تو این اتاق زندگی می‌کنه

00:20:52.469 --> 00:20:53.705
‫شما باهاش دوستین؟

00:20:55.649 --> 00:20:57.756
‫دلیل اینکه تو این خونه می‌مونین چیه؟

00:20:59.266 --> 00:21:01.937
‫خب ما حدود 15 تا 20 شب رو

00:21:01.962 --> 00:21:04.059
‫طی چندین ماه تو اون خونه گذروندیم.

00:21:04.084 --> 00:21:06.056
‫و هیچ اتفاق فیزیکی‌ای نمی‌افتاد.

00:21:06.081 --> 00:21:09.393
‫آدم حس می‌کنه، خب،
داریم وقتمون رو تلف می‌کنیم؟

00:21:09.418 --> 00:21:12.562
‫بعد یه شب،
من به پشت به پنجره نشسته بودم

00:21:12.587 --> 00:21:14.732
‫هدفون داشتیم، داشتیم بازپخش می‌کردیم.

00:21:14.757 --> 00:21:17.364
‫لپ‌تاپ‌های جداگونه،
.هر کدوم تو دنیای خودمون

00:21:17.864 --> 00:21:19.496
‫سرمو بالا آوردم. جرمی رو دیدم،

00:21:19.841 --> 00:21:21.275
داشت با انگشتش بشکن می‌زد

00:21:21.300 --> 00:21:23.006
‫و به پشت سرم اشاره می‌کرد.

00:21:23.031 --> 00:21:25.063
‫و فقط نگاه صورت تو...

00:21:25.088 --> 00:21:27.652
‫آره. برام کافی بود که بگم، "اوه لعنتی"

00:21:28.445 --> 00:21:30.173
‫پنجره داشت خودش باز می‌شد.

00:21:32.087 --> 00:21:34.439
‫و بعد محکم بسته شد.

00:21:37.217 --> 00:21:40.119
‫رفیق، به خدا قسم داشتن یواشکی می‌اومدن تو.

00:21:40.688 --> 00:21:42.941
‫منم همینطور.
.کاملاً انتظار داشتم کسی رو ببینم

00:21:42.966 --> 00:21:44.001
!واو

00:21:44.377 --> 00:21:48.183
‫هیچ شکی تو ذهنم نبود
که یه انرژی آگاهانه وجود داره

00:21:48.208 --> 00:21:49.554
‫یا انرژی جدا شده از جسم

00:21:49.579 --> 00:21:53.325
که داشت محیط رو دستکاری می‌کرد
،که یه چیزی اونجا بود

00:22:00.750 --> 00:22:03.840
‫منتظر شنیدن جواب
.از بیل و جرمی عذاب محض بود

00:22:06.192 --> 00:22:09.111
‫برای همین می‌دونستیم
.نمی‌تونیم مدت طولانی تو متل بمونیم

00:22:09.136 --> 00:22:11.937
‫یه جورایی محله بدی از شهر بود.

00:22:12.334 --> 00:22:14.131
‫بیا تو این خونه!

00:22:14.853 --> 00:22:18.754
‫مت نمی‌تونست بخوابه چون می‌ترسیدیم
یکی بزنه شیشه ماشین رو بشکنه

00:22:18.779 --> 00:22:19.937
‫یا چیزی بدزده.

00:22:19.962 --> 00:22:23.735
‫منم به جایی رسیده بودم که می‌خواستم
.تسلیم بشم و همه‌چیزو ول کنم

00:22:24.628 --> 00:22:26.057
‫و بعد تلفن زنگ زد.

00:22:27.452 --> 00:22:31.026
‫وقتش رسیده بود که فایل صوتی رو
.برای مت و ایپریل پخش کنیم

00:22:42.128 --> 00:22:45.139
‫اولش دلسرد شدم چون فکر کردم،
این همون چیزیه که "

00:22:45.573 --> 00:22:47.540
دارم گوش می‌دم، ‫همین خش خش؟"

00:22:49.815 --> 00:22:51.109
‫و بعد شنیدم...

00:22:54.573 --> 00:22:55.741
‫سلام، مامان!

00:22:57.763 --> 00:22:58.973
‫"سلام، مامان."

00:22:59.604 --> 00:23:00.994
‫من اون صدا رو می‌شناختم.

00:23:01.019 --> 00:23:04.584
‫این همون صدایی بود که می‌شنیدم
.و شب‌ها از خواب بیدارم می‌کرد

00:23:05.666 --> 00:23:07.273
‫پس بیشتر گوش دادم.

00:23:08.150 --> 00:23:09.918
‫بچه غرق شد.

00:23:10.206 --> 00:23:13.399
‫و بعد گفت، "بچه غرق شد."

00:23:15.237 --> 00:23:17.364
‫بچه غرق شد.

00:23:18.222 --> 00:23:19.655
‫"بچه غرق شد."

00:23:19.680 --> 00:23:21.652
‫و می‌تونستم بشنومش. "بچه غرق شد."

00:23:22.367 --> 00:23:24.762
‫انگار یه نفر داشت اینو به یکی دیگه می‌گفت.

00:23:27.011 --> 00:23:28.188
‫ولی اون صدا

00:23:28.213 --> 00:23:31.279
چیزی بود که تو سرم می‌شنیدم
،و فهمیدم که دیوونه نیستم

00:23:32.569 --> 00:23:35.244
‫ بعد فهمیدم که اینقدر ترسیده بودم،

00:23:35.269 --> 00:23:37.973
‫که اصلاً هیچ‌وقت
.به اون پسر کوچولو فکر نکردم

00:23:39.144 --> 00:23:41.044
داشت سعی می‌کرد چی بهم بگه؟

00:23:42.804 --> 00:23:47.076
آیا اون نیرویی که دنبالمون
می‌اومد، داشت دنبال اونم می‌رفت؟

00:23:47.101 --> 00:23:49.378
‫داره میاد. داره میاد.

00:23:51.041 --> 00:23:52.929
‫من به کسی نیاز داشتم که بتونه روشن کنه

00:23:52.954 --> 00:23:55.029
‫که دقیقاً تو خونه ما چه اتفاقی افتاده.

00:23:56.187 --> 00:23:58.395
‫کسی که بتونه گذشته رو ببینه.

00:24:01.285 --> 00:24:02.709
‫کمی طول کشید،

00:24:02.734 --> 00:24:05.548
اما بالاخره یه غیب‌گو
به اسم دَبی رو پیدا کردم

00:24:05.883 --> 00:24:08.014
‫اون به صحبت کردن با ارواح معروف بود،

00:24:08.368 --> 00:24:10.435
.و می‌تونست خونه‌ها رو پاکسازی کنه

00:24:10.996 --> 00:24:14.788
من واقعاً به چنین باورهایی اعتقاد ندارم

00:24:15.277 --> 00:24:17.844
‫اما در این مقطع، هر کاری می‌کردم.

00:24:19.736 --> 00:24:21.288
‏17ام آوریل 2006
فیلم واقعی

00:24:22.566 --> 00:24:24.660
‫خب، ما یه کلید خونه رو به دَبی دادیم،

00:24:24.953 --> 00:24:27.917
‫چون گفت، "باید تو خونه تنها باشم."

00:24:28.441 --> 00:24:30.147
‫"نمی‌خوام تحت تأثیر چیزی قرار بگیرم."

00:24:30.172 --> 00:24:33.013
‫"می‌خوام برم تو ببینم کی تو اون خونه‌ست،

00:24:33.038 --> 00:24:35.432
‫و نباید انرژی هیچ‌کس دیگه‌ای اطراف باشه."

00:24:44.425 --> 00:24:48.215
‫من خیلی نگران بودم که اون اونجا کاملاً
تنهاست و کسی نیست کمکش کنه

00:24:48.590 --> 00:24:50.173
‫اگه اون موجود دنبالش بیاد.

00:25:17.034 --> 00:25:18.307
‫دبی زنگ زد.

00:25:18.332 --> 00:25:21.360
‫و گفت، "یه حضور قوی تو خونه حس می‌کنم."

00:25:21.385 --> 00:25:24.238
‫و گفت، "یه مرد می‌بینم."

00:25:24.263 --> 00:25:26.432
‫"اون نمی‌خواد کسی بره طبقه بالا."

00:25:26.457 --> 00:25:28.945
‫من داشتم بهش گوش می‌دادم. شک داشتم.

00:25:28.970 --> 00:25:30.649
‫حرف‌هاش کلی بود.

00:25:30.674 --> 00:25:32.579
.انگار چیزهایی بود که می‌شد گفت

00:25:33.228 --> 00:25:36.326
‫و بعد گفت، "مدام دارم بوی گندی از...

00:25:36.351 --> 00:25:39.770
مثلاً، ‫دود سیگار و چرم، حس می‌کنم."

00:25:39.795 --> 00:25:42.726
‫حالا دیگه توجه من رو جلب کرده بود، چون

00:25:42.751 --> 00:25:44.089
‫ این بو رو حس کرده بودم.

00:25:44.357 --> 00:25:46.298
،تو زیرزمین، تو اتاق دیگ آبگرم

00:25:46.795 --> 00:25:47.879
:اون گفت

00:25:47.904 --> 00:25:49.847
"مت، چیزی تو خونه رو عوض کردی؟"

00:25:49.872 --> 00:25:51.471
‫" خونه رو تغییر دادی؟"

00:25:51.496 --> 00:25:54.422
‫ داشتم به کمد دیواری
.و اتاق مخفی فکر می‌کردم

00:25:54.447 --> 00:25:57.367
‫و اون گفت، "اون از دستت عصبانیه."

00:25:58.158 --> 00:26:00.757
‫"اون عصبانیه که خونه‌ش رو عوض کردی."

00:26:00.782 --> 00:26:02.949
.دست از سرش بردار، پسر

00:26:04.816 --> 00:26:06.786
‫من بهش گفتم، " این همون دیویده؟"

00:26:07.441 --> 00:26:08.799
‫اون وایساد و گفت،

00:26:09.697 --> 00:26:10.942
‫"این دیوید نیست."

00:26:11.141 --> 00:26:14.992
‫و گفت، "تنها اسمی که داره به گوشم می‌خوره

00:26:15.017 --> 00:26:18.723
‫که واقعاً می‌تونم بشنوم اسم ویلیامـه."

00:26:18.748 --> 00:26:20.250
‫و برای همین از دبی پرسیدم،

00:26:20.588 --> 00:26:22.455
"خب، چطور از شرش خلاص بشیم؟"

00:26:22.480 --> 00:26:26.241
‫و گفت، "باید در مورد کسایی که
"تو خونه شما بودن تحقیق کنی

00:26:26.266 --> 00:26:29.853
‫"باید در مورد مالکانی که قبل از شما
"تو خونه بودن تحقیق کنی

00:26:32.148 --> 00:26:34.470
‫من رفتم دفتر ثبت اسناد شهرستان سالت‌لیک

00:26:34.495 --> 00:26:37.529
‫چون اونجا جاییه که می‌تونی
تمام اسناد مالکیت، سندها،

00:26:37.919 --> 00:26:40.765
‫و اطلاعات در مورد اینکه
.کی مالک خونه بوده رو پیدا کنی

00:26:46.555 --> 00:26:48.849
‫و چیزی که کشف کردم تو اسناد بود.

00:26:49.884 --> 00:26:53.554
‫یه مرد به اسم ویلیام و زنش، روث،
.اونجا زندگی می‌کردن

00:26:55.775 --> 00:26:59.440
‫با توجه به اینکه اون زمان تو سالت‌لیک
.زندگی می‌کردن، مطمئنم مسیحی مورمن بودن

00:27:05.648 --> 00:27:08.869
‫به دبی زنگ زدم و همه چیزهایی که
.کشف کرده بودم رو بهش گفتم

00:27:08.894 --> 00:27:12.481
‫و بعد ازش خواستم بیاد
.و لطفاً خونه رو پاکسازی کنه

00:27:16.079 --> 00:27:18.024
‏21ام می 2006
فیلم واقعی پاکسازی

00:27:22.516 --> 00:27:26.157
‫دبی گفت، "بیاید دست همو بگیریم.
"می‌خوام یه دعا بخونی

00:27:26.586 --> 00:27:29.029
‫"می‌خوام نیت خوب داشته باشید چون

00:27:29.054 --> 00:27:33.224
‫قراره به همه کسایی که تو این خونه
"هستن کمک کنیم تا به سمت نور برن

00:27:35.862 --> 00:27:38.446
‫پس اولین اتاقی که
.می‌خواست ببینه اتاق شِین بود

00:27:40.582 --> 00:27:43.209
‫اون مستقیم رفت سمت کمد دیواری.

00:27:47.472 --> 00:27:51.309
‫یادمه حس کردم
.یه چیزی داره پامو می‌کشه

00:27:51.334 --> 00:27:53.795
‫دبی گفت...
"اینجا فقط بچه‌ها هستن، مت"

00:27:53.820 --> 00:27:55.814
‫اینجا جاییه که بچه‌ها میان قایم بشن.

00:27:56.535 --> 00:27:59.534
‫خیلی‌ها حرفمو باور نمی‌کردن
وقتی بهشون می‌گفتم

00:27:59.559 --> 00:28:01.686
‫چی تو کمد دیواری منه.

00:28:01.711 --> 00:28:04.046
‫اینا همون بچه‌هایی بودن
.که قبلاً اونجا زندگی می‌کردن

00:28:07.965 --> 00:28:09.864
‫هوا یهویی سردتر شد.

00:28:11.178 --> 00:28:12.888
‫ما دبی رو دنبال کردیم.

00:28:13.244 --> 00:28:14.797
‫و بالاخره، وارد حموم شد.

00:28:16.974 --> 00:28:18.462
‫و یادمه گفت،

00:28:18.487 --> 00:28:21.773
‫"می‌خوام شما بالای سر من وایسین
"منم پایین می‌شینم

00:28:24.384 --> 00:28:27.581
‫بعد گفت، "اون تو وان حموم خودشو کشته."

00:28:31.398 --> 00:28:33.091
‫"و بچه‌ها پیداش کردن"

00:28:34.411 --> 00:28:37.603
‫من هرگز به دبی نگفته بودم
.تو حموم چه اتفاقی برام افتاده

00:28:38.922 --> 00:28:42.929
‫ داشتم همه چیزهایی رو تجربه می‌کردم
.که اون زن از سر گذرونده بود

00:28:43.258 --> 00:28:45.599
‫مت، باید اون وان رو دفن کنی.

00:28:45.889 --> 00:28:47.563
‫می‌تونی این کارو برام بکنی؟
.آره

00:28:47.588 --> 00:28:49.412
‫باید تو ملک دفنش کنی.

00:28:49.437 --> 00:28:51.938
‫باید این کار رو ظرف 10 روز انجام بدی.

00:28:53.723 --> 00:28:55.950
‫با این همه اتفاقی که
داره می‌افته، مجبورم قبول کنم

00:28:55.975 --> 00:28:57.935
‫این یه واقعیت جدیده، این واقعیه.

00:28:57.960 --> 00:29:00.089
‫چند تا روح تو این خونه‌ست؟

00:29:00.114 --> 00:29:02.094
آیا مرگ‌ بیشتری در راهه؟

00:29:02.773 --> 00:29:05.319
‫ اون گفت، "داریم می‌ریم اتاق دیگ آبگرم"

00:29:06.740 --> 00:29:10.199
‫مثل یه خط مستقیم،
.داره می‌ره دقیقاً کنار دیگ آبگرم

00:29:11.863 --> 00:29:13.656
‫فکر می‌کنم اون ارتباط داره با یکی از...

00:29:14.594 --> 00:29:16.911
‫انگار داشت با دیگ آبگرم حرف می‌زد،

00:29:16.936 --> 00:29:20.257
‫و همه‌چیزی که تو این خونه
.اتفاق افتاده بود رو بهمون می‌گفت

00:29:22.437 --> 00:29:23.840
...و چیزی که گفت

00:29:24.263 --> 00:29:26.048
.باعث شد حالم بد بشه

00:29:27.632 --> 00:29:29.928
‫اینجا جاییه که پسر بچه مُرده. چی؟

00:29:32.632 --> 00:29:34.409
‫بچه اینجا سوخته.

00:29:34.802 --> 00:29:37.223
‫یه بچه رو گذاشتن تو کوره.

00:29:39.411 --> 00:29:41.830
‫وقتی تو آیین مورمن 8 سالت باشه،

00:29:42.214 --> 00:29:43.633
‫اون سن غسل تعمیده.

00:29:43.658 --> 00:29:46.244
‫باید گناهاتو پیش اسقف اعتراف کنی.

00:29:46.269 --> 00:29:49.822
‫ویلیام هیچ‌وقت نمی‌خواسته
.بچه‌ها به اون سن برسن

00:29:49.847 --> 00:29:52.170
‫هیچ‌وقت نمی‌خواسته اونا اعتراف کنن.

00:29:53.171 --> 00:29:56.086
‫چون اون وقت رازهای اونو لو می‌دادن.

00:29:58.935 --> 00:30:00.705
...‫نمی‌تونستم از این فکر دست بکشم

00:30:00.730 --> 00:30:03.024
.از ‫اون پسر کوچولویی که مدام می‌اومد لب تختم

00:30:03.049 --> 00:30:05.102
‫مطمئن بودم که اون بنجامینـه.

00:30:06.554 --> 00:30:09.183
‫تنها چیزی که برام سؤال بود
این بود، چه اتفاقی برات افتاده؟

00:30:09.208 --> 00:30:11.338
‫ویلیام باهات چیکار کرده؟

00:30:11.363 --> 00:30:14.478
‫به نام پدر و پسر و روح القدس.

00:30:15.772 --> 00:30:16.772
.آمین

00:30:19.195 --> 00:30:21.762
‫دبی گفت، "حالا می‌ریم اتاق خواب اصلی"

00:30:22.699 --> 00:30:24.523
‫دوربین‌ها رو تو اتاق خواب نصب کردیم؟

00:30:27.742 --> 00:30:29.473
‫می‌خوام شما همینجا بمونین.

00:30:31.359 --> 00:30:34.195
‫اون کمد دیواری همون‌جایی بود
که اتاق مخفی رو پیدا کردیم

00:30:34.220 --> 00:30:37.283
‫و اون ناحیه مخفی
.که نقاشی‌های بچه‌ها توش بود

00:30:45.171 --> 00:30:48.539
‫دبی گفت، "احساس درد زیادی می‌کنم.

00:30:48.564 --> 00:30:50.244
"احساس رنج زیادی می‌کنم

00:30:51.092 --> 00:30:52.696
‫"احساس مرگ زیادی می‌کنم."

00:30:59.402 --> 00:31:00.982
‫اینجا اتاق بازی نبوده.

00:31:01.007 --> 00:31:02.879
.جایی بوده که بچه‌ها رو نگه می‌داشتن

00:31:02.904 --> 00:31:05.322
‫این راز پنهانی بوده که این خونه نگه داشته

00:31:05.654 --> 00:31:07.584
‫که هیچ‌کس قرار نبوده ازش باخبر بشه.

00:31:08.329 --> 00:31:11.685
‫ناگهان، اون گفت، "حرومزاده! اون اینجاست."

00:31:15.728 --> 00:31:16.837
!برو گمشو

00:31:16.862 --> 00:31:19.115
‫داشت در مورد ویلیام صحبت می‌کرد.

00:31:19.811 --> 00:31:22.475
‫من وحشت کرده بودم
.چون با خودم می‌گفتم، اون اینجاست

00:31:22.500 --> 00:31:24.632
‫یعنی، تمام این مدت منتظر ما بوده.

00:31:26.009 --> 00:31:27.867
‫راجر، نذار از در بره بیرون.

00:31:28.492 --> 00:31:29.523
‫نذار بره بیرون.

00:31:29.548 --> 00:31:32.267
‫داشت یواشکی... حرکت می‌کرد.

00:31:33.440 --> 00:31:35.936
‫دارم میام تو. جدی میگم. دارم میام تو.

00:31:37.459 --> 00:31:38.954
‫بچه‌ها رو می‌بینم.

00:31:39.874 --> 00:31:42.184
‫می‌دونی که بچه‌ها رو می‌بینم.

00:31:45.445 --> 00:31:47.303
‫از کار افتاد. یه چیزی داره...

00:31:53.203 --> 00:31:55.205
‫برو عقب. برو عقب.

00:31:58.038 --> 00:31:59.115
‫برو گمشو!

00:32:00.239 --> 00:32:03.734
‫هر بار که سعی می‌کرد
،با دستاش رو به جلو بره

00:32:03.759 --> 00:32:05.886
‫می‌شد دید که عقب زده می‌شه.

00:32:05.911 --> 00:32:09.136
‫مدام می‌گفت، "تنهام بذار!
"!بهم دست نزن! برو بیرون از اینجا

00:32:09.161 --> 00:32:11.870
‫متاسفم، تقصیر تو نیست، برو. برو.

00:32:16.189 --> 00:32:18.634
‫مدام می‌گفت،
"باید تاوان کاری که کردی رو پس بدی"

00:32:26.337 --> 00:32:28.141
‫"بذار بچه‌ها برن."

00:32:31.620 --> 00:32:34.651
‫نمی‌تونی بمونی.
.دارم هدایتت می‌کنم بیرون

00:32:35.443 --> 00:32:36.603
.باید بری

00:32:37.014 --> 00:32:38.148
‫باید بری.

00:32:39.472 --> 00:32:40.765
‫اینجا رو ترک کن.

00:32:41.698 --> 00:32:44.702
‫دیگه نمی‌تونی بهشون آسیب بزنی.
.نمی‌تونی

00:32:46.490 --> 00:32:47.606
‫دور شو!

00:32:47.826 --> 00:32:50.468
‫به نور نگاه کن. به نور نگاه کن.

00:32:50.493 --> 00:32:53.287
‫سعی می‌کرد دستش رو
.به پنجره برسونه و بازش کنه

00:32:54.823 --> 00:32:57.883
‫ اون موقع بود که
.انگار همه‌چیز تو اتاق تغییر کرد

00:32:59.243 --> 00:33:00.966
‫بذار برن به سمت نور.

00:33:02.426 --> 00:33:04.125
‫بذار برن به سمت نور.

00:33:07.758 --> 00:33:09.828
‫بعد بالاخره سرش رو بالا آورد،

00:33:09.853 --> 00:33:10.915
:‫و فقط گفت

00:33:11.591 --> 00:33:12.591
"رفتن"

00:33:13.815 --> 00:33:15.959
‫انگار برای اولین بار تونستیم نفس بکشیم.

00:33:15.984 --> 00:33:19.398
‫مت اونو تا ماشینش همراهی کرد
.و یادمه برامون دست تکون داد

00:33:19.833 --> 00:33:22.810
:‫و بعد گفت
"دیگه زنگ نزنین که برگردم اینجا"

00:33:26.993 --> 00:33:31.024
‫به زمان کافی نیاز داشتم که بگذره
.تا مطمئن بشم واقعاً تموم شده

00:33:32.104 --> 00:33:35.367
‫وقت‌هایی بود که تو حیاط خلوت
.می‌ایستادم و به خونه نگاه می‌کردم

00:33:35.678 --> 00:33:37.416
‫همه‌چیز بی‌نقص بود.

00:33:37.785 --> 00:33:40.665
اما با توجه به چیزهایی که می‌دونستیم
.نمی‌تونستیم تو اون خونه زندگی کنیم

00:33:40.690 --> 00:33:43.874
‫بالاخره، من و ایپریل تصمیم گرفتیم
،حالا که به اندازه کافی زمان گذشته

00:33:43.899 --> 00:33:46.233
‫ اون خونه برای یه خانواده جدید امنه.

00:33:49.220 --> 00:33:51.269
‫برای همین کارمو ول کردم

00:33:51.780 --> 00:33:53.327
،ماشینامون رو فروختیم

00:33:54.480 --> 00:33:57.077
‫و به شمال غربی اقیانوس آرام نقل مکان کردیم.

00:33:58.468 --> 00:34:02.436
‫بعد از اینکه سالت‌لیک‌سیتی رو
.ترک کردیم، یه جورایی آواره شدیم

00:34:02.461 --> 00:34:04.104
‫ام، سرگردون.

00:34:05.357 --> 00:34:08.402
‫تو 20 سال گذشته 8 بار جابه‌جا شدیم.

00:34:09.367 --> 00:34:13.204
‫هیچ‌وقت نمی‌خواستیم تو هیچ نوع
.خونه‌ای که سابقه داره، زندگی کنیم

00:34:13.607 --> 00:34:17.054
‫بدون هیچ ردپایی از هیچ‌کس
یا هیچ‌چیزی که قبلاً اونجا زندگی کرده

00:34:17.079 --> 00:34:20.926
‫اون خونه تقریباً ما رو نابود کرد.
.یعنی، یه کابوس بود

00:34:20.951 --> 00:34:24.310
‫اینکه ببینی کسایی که
دوسِشون داری این همه سختی می‌کشن

00:34:24.548 --> 00:34:26.022
...و تو احساس درموندگی کنی

00:34:26.047 --> 00:34:29.525
‫باعث می‌شه بیشتر روی
چیزی که واقعاً مهمه تمرکز کنی،

00:34:29.807 --> 00:34:31.984
‫یعنی امنیت خانواده‌ت، عشق.

00:34:33.592 --> 00:34:35.964
‫هر کاری کردیم به خاطر بچه‌ها بود،

00:34:35.989 --> 00:34:38.102
‫چون بهترین‌ها رو براشون می‌خواستیم.

00:34:38.127 --> 00:34:42.871
‫برای مدت طولانی، همیشه فکر می‌کردم
،من باعث این اتفاقات بودم

00:34:42.896 --> 00:34:45.807
‫ من بودم اونا رو وارد این خونه کردم.

00:34:45.832 --> 00:34:48.854
‫تنها دلیلی که
اون پسر کوچولو پیش من می‌اومد

00:34:48.879 --> 00:34:53.237
‫و تنها دلیلی که توجه منو می‌خواست
.فقط به خاطر این بود که یه مادر بودم

00:34:54.694 --> 00:34:58.139
‫من اغلب به اون خونه فکر می‌کنم.
.فراموش کردنش سخته

00:34:58.164 --> 00:35:00.051
‫چند سال پیش، کنجکاو شدم

00:35:00.076 --> 00:35:03.153
‫و تصمیم گرفتم
اسناد مالکیت ملک رو چک کنم

00:35:03.178 --> 00:35:04.931
‫تا ببینم کی تو خونه زندگی کرده.

00:35:04.956 --> 00:35:10.045
‫و متوجه شدم از زمانی که ما رفتیم،
.همون شخص ساکن اونجا بوده

00:35:10.070 --> 00:35:12.219
‫و این یه احساس عالیه،

00:35:12.244 --> 00:35:15.503
‫که بدونی لازم نیست تجربه‌هایی که
.ما داشتیم رو از سر بگذرونن

00:35:17.980 --> 00:35:21.000
‫ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس

00:35:21.030 --> 00:35:26.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]

00:35:26.030 --> 00:35:36.000
« فیلم یار – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ FilmYar ]